۷ پاسخ

هنوز سه روزه بدنیا اومده باید خیلی ذوق اومدن بچتو داشته باشی چرا اخه ناراحتی

من قبل زایمانمم افسردگی گرفتم ازینکه مریض شده بودیم دوتامون نمیتوتستم درست و حسابی کنارش بخوابم بغلم کنه خیلی سختم بود حالم خراب شد الانم که چون صبح میره سرکار شبا میگم بره یه اتاق دیگه بخوابه خودم و مامانم یجا میخوابیم واقعا دلم براش تنگه بااینکه ظهرا خونه میاد تا روز بعدش که میره سرکار

منم دیشب مامانم رفت یسر از خونش بزنه حسابی تو خونه گریه کردم با شوهرم حرف زدم حتما گریه کن و حرف بزن باهاش بهتر میشی

گلم این دوران برای همه هستش برا خودت انقد سختش نکن بالاخره میگذره همینجوری ک نمیمونه

نگران نباش میگذره این روزا
فردا میتونی اگه شوهرت خونه بود کمی تو‌بغلش بخوابی

نگران نباش عزیزم انشالله این روزا هم میگذره💗

عزیزم میگذره همه این روزا
به روزای قشنگش فکر کن با شوهرت تلفنی بیشتر حرف بزن بگو بیاد پیشتون چرا نمیبینیش اونم باید کنارتون باشه خودتو درگیر نکن زیاد به فکر خودت و نی نی باش این حال بد تو بهش منتقل میشه گناه داره

سوال های مرتبط

مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها روزهای ابتدایی تولد
برخلاف بعد از زایمان دومم که فقط یه ساعتایی یکم حال بد و افسردگی موقت سراغم میومد، این سری از بلافاصله بعد از زایمان همش دلم میخواد گریه کنم🥲 اولین گریه رو تا بچه رو دادن بغلم کردم، دومیشو وقتی که اتاق خصوصی خالی نبود و به خاطر هم اتاقیم همسرم نتونست باهام تو اتاق بمونه و حدودا یه ساعتی تا اتاق خصوصی خالی بشه تو اتاق بدون همراه موندم و هیچکس نبود حتی یه لیوان اب بهم بده کردم🥲 بعدشم اومدم خونه و دلم برای بارداری تنگ‌شده و پیشاپیش دلم برای نوزادی دخترم تنگ میشه و تصور اینکه شاید آخرین باری باشه که این دورانو تجربه میکنم باعث میشه هی بغض کنم و اشکام بیاد🥲 کسی هم نیست که بیاد دیدنمون و فقط خودمونیم و دورم خلوته🥲
ولی دیشب نشستم یه دل سیر خاطره و عکس و فیلمای دوران بارداریمو‌نگاه کردم و انگار یکم کمک کرد که عبور کنم، دعا کنید گذر کنم و حالم بهتر بشه چون سر بچه اولم که افسردگی بعد از زایمان گرفتم اصلا نتونستم درست از نوزادیش لذت ببرم🥲🤲🏻