۸ پاسخ

به نظرم هرجا بری بازم پسرت می‌ره تو کوچه چون عادت کرده

من اگه پول داشته باشم از اون خونه جابجا میشن
چون اصلا دوست ندارم بچه هام تو کوچه برن

اگه پول نداشته باشم تحمل میکنم علاجی نیس

به نظرم رو پسرت کار کن بچه بلخره شاید تو اینده با بچه های بدتری دیدار کرد تو مه هی نمیتونی محیط و مدرسزو تغییر بدی

من بچه هام کوچه‌ام برن بدون‌نظارت خودم نمیزارم بمونن

سلام شما بجای حل کردن مسئله صورت مسئله رو پاک میکنید بجای عوض کردن محیط زندگیت تنها به این علت این موضوع رو مدیریت کن تو کوچه رفتن به تنهایی بد نیست ولی نه برای این همه ساعت سعی کن مدیریتش کنید

هر طور میتونی تو خونه نگهش دار ، مخصوصا اگر از خونه و همسایه و مقدار اجازه ای که میدید راضی هستید حیفه برید جای دیگر عبهتون فشار بیاد ، یه جوری با انیمیشنی ، کلاسی چیزی سزگرمش کن تا نره ، یا مثلا اگر از باباش حرف شنوی داره بگو تا باهاش صحبت کنه

چرا جلوشو نمیگیری

خوبه ک همبازی داره اگ امنه بمونید

سوال های مرتبط

مامان نفسم و پسرم💚 مامان نفسم و پسرم💚 ۱۲ ماهگی
سلام خانوما ببینید من کار بدی کردم؟خونه ما واحد روبروی مادرشوهرم ایناس بعد اینا هرروز هی میگن بچه ها بیان ببیننشون دیروز دخترم اونجا بود زنگم زد یچیزی بپرسه آخرشم گفت داداشو میاری گفتم الان تازه بیدار شده غذاش بدم و کار دارم یکم خلاصه وقت نکردم لباس عوض کنم ببرمش شب که شوهرم اومد گفتم ببرش اونطرف اونم بردش و اومد.حالا ظاهرا باباش خواب بوده به من نگفت هیچی.امروز صبح پسرم از تخت افتاد بالای پیشونیش یکم قرمز شد.و قرار بود امروز بریم خونه مامانم اینا بعد من اصلا خوشم نمیاد وقتی داریم از خونه بیرون میریم اونا درخونشون باز باشه و جلو درباشن حس خوبی بهم نمیده امروز شوهرم زنگشون زده بود مادرشوهرم جلو در بودبعد بگو پدرشوهرمم داشته از آسانسور میومده بالا من نفهمیدم به شوهرم گفتم تو برو پایین من میام که اوناهم برن تو بچه هم خواب بود حالا میخواستم برش دارم اینا بودن جلو در میدیدن میخواستن بگن بیارش ببینیمش ما داشتیم میرفتیم دیر بود بعدم سرش هی میخواستن بگن چرا افتاده.من برادرشوهرم دارم همین که آسانسور داشت باز میشد من طبق عادت که یه وقت برادرشوهرم نباشه پیداشم درخونه رو محکم بستم.بعد شوهرم بهش برخورده میگه درو رو خانواده من بستی محکم تو ماشین دادزد فحش داد به من گفت ک و ن ی جلو بچه
الان من ناراحت باید باشم یا اون؟بعد منو آورده خونه مامانم میگه من شب نمیام چون تو حاضر نشدی بابام بچه رو ببینه دیشبم ندیده بود میگم من چبدونم دیشب ندیده الانم بچه خواب بود میگه درو رو مون بستی چرا میگم خب در آسانسور باز داشت میشد منم طبق عادت همیشه درو بستم.ظاهرا اوناهم ناراحت شدن
بنظرتون حق با کیه؟
شیرخشک پوشک فرزندپروری پستونک شیشه شیر ببلاک حساسیت غذایی سوپ بچه