مامانای عزیزدل یه توصیه از من به شما بعد نه ماه بهتون میگم و خودمو خالی میکنم
بچه های با فاصله سنی کم و پشت سر هم نیارین تا زایمان کردین حداقل 5سال به فکر یه راه جلوگیری عالی و مطمعن باشین
الان من بچم یک سال و سه ماهشه و من یک هفته دیگه نوبت سز دارم هم بچم کوچیکه و کلی قلق داره خابوندن و غذا دادن بهش
هم اینکه هرروز بیشتر بهونه گیر تر و بازیگوش تر میشه
منم گاهی درد دارم نمیدونم به اون برسم حواسم به خودم باشه یا چی
دیشب تو خاب از بس خودمم درد داشتم سرش داد زدم الان انقددد از خودم بدم میاد که نگو همش تقصیر منه اگه حداقل یه سال دیگم جلوگیری میکردم خوب بود تو یه سالگی شیرشو قطع کردم شیرخشک هم چندین مدل با چندین شیشه شیر امتحان کردیم نخورد خلاصه که بچه دوم با بچه کوچیک سخته خیلی سخته و من کل بارداری اصلا درست استراحت نکردم چون باید هواسم به بچم میبود اما بیشتر از بعدش میترسم که نتونم به هردوشون خوب برسم بالاخره منم ادمم و یه جاهایی کم میارم و ممکنه عصبی بشم فقط خدا کنه بتونم

۱۴ پاسخ

عزیزم واقعا درست میگی سخته
حالا منی که ۵ سال هم فاصله دارن و استراحت مطلقم و میگم کاش دو سه سال دیگه هم صبر میکردم کاملا مستقل میشد می‌آوردم. حالا مال شما ک کوچیک تره واقعا درک تون میکنم

واقعا خداوقت بهت...
من یدونه ۳۰ روزه دارم و دارم‌پاره میشم..
بچه داری خیلی خیلی زحمت میخواد..
بچه های الانم که یک سر دارن هزارن سودا...
ایشلا که نی نی که ب دنیا بیاد انقدر آروگ و خوب باشه که بتونی از پس جفتشون بربیای..تا همین جاشم ک اومدی خیلیا نمتون دمت گرم❤️

خودتو اذیت نکن در عوض با هم کلی دوست میشن و تنها نمیمونن

منم بچه هام یکسال و چهار ماه اختلاف دارن. و دست تنها هم بودم. سخت بود.دخترم ولی بدنیا اومد کولیک و ریفلاکس نداشت و شبا خوابش تنظیم بود و روزا هم زیاد میخوابید. الان ماشالله پسرم چهارم و دخترم سوم.

عزیزم هیچ کدوم به درد نمیخوره من بچه دارم با فاصله سنی ۱۰ سال خواهرم داره با فاصله سنی یه سال هم دیگه را میخورن بیچاره آرامش نداره بهم حسادت میکنن لجبازی میکنن هنوز دختر پسرن اگر دوتاشون پسر بودن که بدتر بود برای منم به خاطر فاصله سنی زیاد باهم بازی نمیکنن مثل تام وجری به جون هم میوفتن البته ماله من جفتشون پسرن شیطونی زیاد ندارنا ولی کوچیکه سر به سر بزرگه میزاره میوفتن به جون هم نمیدونم چکار کنم

منم بچم یکسال و نیمشه
کلی هم قلق داره نمیدونم چیکار کنم دو روز بیمارستانو

درکت میکنم عزیزم منم پسرم کوچیکه سه ماه دیگ دو سالش میشه شلوغه. از الان استرس روز زایمان منو گرفته میگم چجوری تنهاش بذارم و برم دلم پیششه. ولی خداروشکر پسر من عمش رو خیییلی دوس داره از این مطمنم با اون بهش سخت نمیگذره عمش قلق خوابیدن و غذا خوردنشو میدونه

الهی عزیزم حق داری
من دخترم کلاس دومه همش نگرانشم
کل بارداریم استرس دخترمو داشتم و دارم که چی میخواد بشه من تا برم بیمارستان بیام
خدا خودش کمکون کنه🥹🥹

برای من ۹ سال فرقشونه خدایی کاری ندارم ب اینکه خیلیا میگن زیاده فلانه ب درد هم نمیخورن و تا الان خودخواه بودی نیاوردی و هزار تا حرف نامربوط ک من هیچکدومو قبول ندارم و هیچکس ب این فک نمیکنه شاید طرف میخواست زودتر و نشده کاری ندارم امااینکه اولی مستقله خیلی خوشحالم مطمینم ک بعدا هم بدرد هم میخورن هم رفیق هم میشن امااین روزااگه ی بچه خیلی کوچک داشتم قطعااز پسش برنمیومدم و خدا قوت ب شما مامان عزیز ک داری جهاد میکنی واقعا

خب فکر کنم شما خییییلیییی فاصله رو کم کردی گلم.
وگرنه طبق نظر مشاور فاصله باید بیشتر از ۲.۵سال باشه و بهترین فاصله سنی ۳سال هست.

من ک بچم ۲سال و ۵ماهش عصبی شدم..هی سرش داد میزنم بعضی وقتا میزنم رو دستش فقط ..بعد انقد ب خودم لعنت میفرستم ک خودمو میزنم

سلام عزیزم واقعا ۲۰سالتونه؟!!

من بچه ی اولم ۱۵سالشه 🥴
الان دومی باردارم دیگه من مرز هارو جابجا کردم

عزیزم❤️ خدا قوت بهت

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣ از تجربه های بارداریم
اول از همه بگم که ۱۵ سالگی ازدواج کردم و الان ۱۸ سالمه و چون این سه سال تحصیل میکردم نه برای خودم مهم بود نه برای همسرم که بچه دار بشیم از همون اول هم رابطه بدون جلوگیری داشتم و فرقی نمیکرد برام
کلا سال اول دیدم جلوگیری ندارم ولی باردار نمیشم
سال دوم هم همینطور درسته مهم نبود برام اما شک کردم
پریودی های نامنظمی هم داشتم از قبل از ازدواج هم نا منظم بود
تصمیم گرفتم برم دکتر جریانو براش تعریف کردم بهم گفت که عزیزم تو سنت خیلی پایینه و چه عجله ای داری برای بچه بهش گفتم درد من بچه نیست اصلا مهم نیست بیشتر هدفم اینه بفهمم چرا دو سال با رابطه بدون جلوگیری و پریودی های دردناک و نا منظم باردار نشدم
بهش گفتم دوست دارم اگر مشکلی هست پیشگیری کنم درمان کنم وگرنه بچه برام مهم نیست که بشه یا نه چون هنوز وقت دارم
خلاصه برام ازمایش نوشت هم برای من هم برای همسرم
هر دو مشکلی نداشتیم عجیب بود همچنان برام بهم دو تا قرص داد یه د۳ یه فولیک اسید گفت دو ماه بخور اگر خبری نشد باز بیا پیشم
دو ماه خوردم و خبری نشد میدونستم هم خبری نمیشه
اما بعد دو ماه چون قرار بود امتحان بدم نرفتم دیگه و درگیر امتحانام شدم گفتم فعلا بیخیال بعد دوباره میرم پیگیر میشم
برو و بیای ازمایشا خیلی خسته کننده بود برام چون دکتری که میرفتم شهرستان بود و یک ساعت با من فاصله داشت از اون ور فقط روز های زوج بود و از طرفی هم گفته بود ازمایشایی که برات مینویسم رو باید جاهایی که میگم بری انجام بدی....
بقیه اش رو پارت بعد میذارم طولانی شد این😬
مامان TAHA 💕 مامان TAHA 💕 ۱۴ ماهگی
پارت سوم
دیگه رفتم ریکاوری اونجا هم چون کل انرژیم تخلیه شده بود بدنم از سر و دندون بگیر تا نوک پا می‌لرزید که یه چیزی اومدن زیر پتو برام گذاشتن تا گرمم کنه بعدش هم یه پرستاری اومد یکی رو ماساژ رحمی بده دوباره اون خانومه هم بی حسیش تموم شده بود منم ترسیدم همون جا گفتم تا بی حسم بیا برا منم فشار بده که اومد فشار داد و رفت دیگه کارت نداشت منم تو خواب و بیداری بودم کم کم هم داشت اثر بی حسی کم میشد که اومدن بردنم سمت بخش یه ماساژ دیگه هم دادن که دردش زیاد حس نشد اما اینکه هی از این تخت به اون تخت میکردن بیشتر دردم می‌گرفت پمپ درد هم گرفتم برای دردام که خیلی خوب بود
رفتیم بخش کم کم اثر بی حسی تا 6 و 7 شب تموم شد و من خودم کم کم می‌چرخیدم به سمت راست و چپ یکم درد داشت و سوزش اما دردش به پای درد طبیعی که کشیده بودم نمی‌رسید خلاصه به کوچولوم هم شیر میدادم بعدش هم ساعت 9 شب یکم چیزی خوردم و در آخر گفتم بیان سوند رو بکشن که برم راه برم و سرویس که اومدن سوند رو کشیدن درد نداشت فقط باید خودتو شل بگیری تا راحت تر دربیاد
دیگه در آخر پاشدم راه رفتم سوزشش زیاد نبود اما خب به کمک نیاز داشتم تا چند قدم اول رو برم بعدش دیگه کم کم راه افتادم
الانم که مرخص شدم اومدم خونه امیدوارم شما زایمان راحتی داشته باشین