بعضی وقتا از خودم میپرسم یعنی از شش ماهگی به بعد قراره همین قدر سخت و پیچیده پیش بره ؟
دختر آروم و قشنگم که این روزا از این رو به اون رو شده و دائم بهونه میگیره و نق میزنه .
دندونی که قصد نداره دربیاد و فقط داره بچمو اذیت میکنه .
خواب مرتب و مستقلی که الان پاره پاره شده .
این روزا حس می کنم انگار دوباره زایمان کردم .
همون جنس از سردرگمی و خستگی روزای اول رو دارم تجربه میکنم .
دروغ نگم یه روزایی هم خوبم ولی بیشتر روزام داره تو سردرگمی و بدو بدو می‌گذره .

چند روز پیش به دوستم که الان یک دختر سه ساله داره پیام دادم ازش پرسیدم : کی قراره اوضاع آسون تر بشه ؟
گفت : هیچوقت . هیچوقت قرار نیست آسون تر بشه عزیزم .
هر دوره ای چالشای خودشو داره میدونم . ولی من که همیشه ظرفیت روحیم اونقدر بالا نیست .
یه وقتایی هم اسیر خشم میشم . اشتباه می کنم . تن صدام میره بالا . عذاب وجدان خفم میکنه و میرم تو اتاق درو میبندم هق هق می کنم .
ولی بعدش باز خودمو جمع می کنم و پناه میبرم به آغوش کوچولوی دخترم 🥲

آخ که چه روزهای عجیبیه ...

عکس هم از صبحانه ی امروزش که تقریبا هیچیشو نخورد:)

تصویر
۱۵ پاسخ

دختر من ۲ ماه دیگه میشه ۲ سالش
اول بهت مژده بدم که از یکسالگی‌ به بعد اوضاع بهتر میشه و از ۱۸ ماه که کم کم فهمش کامل میشه و ارتباطش بهتر میشه دوتایی خیلی خوش میگذرونین
ولی راستش قرار نیست هیچوقت آسونتر بشه هر دوره‌ای با یه چالشی درگیری که ممکنه کلافه‌ات کنه خسته شی و فکر‌ کنی کم آوردی
اما در نهایت میبینی هیچکس قوی‌تر از تو نیست و باز میتونی با قدرت بیشتر ادامه بدی

آخ قربون اون دستای شیرینت عزیزم💝

ولى بچه از شش ماهگى به بعد انقدر كاراى شيرين ميكنه ب نظرم انقدر شيرين ميشه كه يادت ميره سختيايى كه كشيدى درسته سخته ولى دركنارش لذت ببر از وجود بچت چون خيلى زود بزرگ ميشن و تو دلت تنگ ميشه واسه انقدى بودنش🥹❤️

زرگل جون واقعا گل گفتی انگار از ۶ ماهگی به بعد بچه ها یکی دیگه میشن،پسر من از این رو به اون رو شده و الان دو روزه که حتی غذا هم درست نمیخوره،همش باید مراقب باشم به خودش آسیب نزنه از میزتلویزیون و میز وسط و از همه جا میره بالا

واقعا زرگل جان یوقتایی از شدت خستگی و درموندکی آدم کم میاره،مثل منی ک دیروز کم آوردم بخاطر شب قبلش ک بخاطر تب واکسن دوماهگیش نخوابیده بودم و تو روز فرداش ملکا خانم قصد خوابیدن نداشت و من کلافه و بی خواب کم آوردم داد بلند زدم و عصبانی شدم.و بعدش هم کلی گریه کردم

قربون اون دستای خوشگل و خوشمزه ات برررم من آخه ❤️

عزیزم حق داری
دوستتم تقریبا درست گفته
چالشها همیشه هستن ولی اسونتر میشن و تو قوی تر میشی
صبور باش💝

زرگل جون میدونم چه شرایطی داری، خودمم همینم.
ببین اضطراب جداییشون شروع شده و این پاره پاره شدن خوابشون، نق زدنا، بغل خواستنا، گریه های وقت و بی‌وقت اینا همه به خاطر دوران و شرایطشونه که وارد اضطراب جدایی شدن و طفلکیا فقط یه آغوش امن میخوان و اینکه مطمئن بشن اون دلبستگی ایمنشون همیشه هستش.
سعی به هر روشی که میدونی و میتونی بهش این اطمینان رو بدی پیششی، نزدیکشی، میبینیش، باهاش حرف میزنی، صداش میزنی، حتی وقتی میخوابه یه چند دیقه بشین رو ۱ندلی تو اتاقش، حتی اگه نبیندت، حضورتو حس میکنه و بهش این اطمینان رو میده و باعث میشه هی در طول خوابش بیدار نشه و طولانی‌تر بخوابه.

عزیزم غصه نخور اینطورم که دوستت گفته نیست بلاخره از بعد دوسالگی بچه ها بهتر میشن آرومتر میشن من خودم پسر بزرگم داره چهارسالش تموم میشه از دوسالگی به بعد دیگه اونقدر که اذیت بودم قبلش دیگه اذیت نشدم تا الان که بازم درگیر بقول شما دندون و اسهال و مریضی دختر هفت ماهمم ولی پسرم خودش مستقل شده کاراشو میکنه با خودش بازی میکنه سرگرمه گاهی حوصلش سر میره یکم نق میزنه ولی دیگه اذیتاش اندازه نوزادی سخت نیست چون زبون داره میگه چشه مثل نوزادنیست که آدم نفهمه چشه اونم همش گریه کنه بخدا من خودم دو روزه از مسافرت برگشتم توراه تصادف کردیم که خدارو شکر بخیر گذشت از وقتیم برگشیتیم همش مهمون دارم وضع خونم افتضاحه دیشبم دخترم یه کوچولو اسهال بوده من نفهمیدم سوخته بعد همش گریه میکرد اصلا دیشب درست نخوابید ماروهم نزاشت بخوابیم حالا صبح دیگه اصلا اروم نمیشد خواستم پوشکش و عوض کنم تازه فهمیدم سوخته برای همون آنقدر گریه میکرده و نتونسته بخوابه در حالی که ما فک میکردیم چشم خورده وهی بهش شیر میدادیم و سعی میکردیم ارومش کنیم دیگه داشتم بقول شما کم میاوردم

سختی این سن و سال فقط در نداشتن زبون بچست.ولی امان از سنی که زبون باز میکنه و عاقل میشه و تربیت شروع میشه.تربیت بچه کم قیقتا سخت تره

تو خود منی خود خود من. منم فکر می‌کردم از ۶ ماهگی همه چی آسون میشه ولی سخت تر میشه.

عزیزدلم تک تک حرفات میفهمم و حس میکنم چون باهاش دارم زندگی میکنم
خستگی خشم عذاب وجدان حس تنهایی سردرگمی ....
خواب پسرم ک ا دوماهگی عالی شده بود میخوابید تا صب حالا بهم ریخته شبا چن بار با گریه شدید بیدار میشه تو طول روز نق میزنه .....
ی نکته این صبحانه هنوزبرای دختر گلتون زود هست ی چیز رقیق تر اماده کنید برای شرو بهتره گم کم خود بچه بافت دار میتونه بخوره و البته پسر منم خبری ا دندوناش نیس هنوز

ظرف غذای خوشگلی داری. از پیج خریدی آدرس رو بهم بدی؟

منم منم وومننن تک و تنهاا تو یه شهر غریب ک باید چشمم ب در باشه همسرم از سرکار بیاد .. بایه بچه کوچیک ک هرچی میگذره جای اینک بهتر بشه هی برمیگرده ب قبل و نق نق و بغل اونم بااین کمردردو زانو درد بچه ای ک فقط وابسته ب خودم هست ...💔
گاهی فقط ارزو میکنم همون کسایی ک قبلا ازشون میخواستم دور باشم ی روز بیان پیشم ❤️‍🩹

خداحفظش کنه برات عزیزم
میشه بگی صبحانش چی بود

سوال های مرتبط

مامان فاطمه سادات ✨️ مامان فاطمه سادات ✨️ ۱۶ ماهگی
سلام
اومدم تجربه م رو راجع به خواب دخترم بگم . امیدوارم بتونم در رفع قسمتی از چالش مامانای مثل خودم مفید باشم ؛
( البته در ۷ ماهگی و چند وقت اخیر )
چند وقتی بود که دخترم تو خوابش به مشکل خورده بود و شب ها هر یک ربع ، نیم ساعت ، تا حداکثر یک ساعت از خواب بیدار می شد و تقاضای شیر می کرد .
اومدم از زمان بیداریش رو چک کردم . تایم بیداریش ثبات نداشت و هر زمان که می خواست از خواب بیدار می شد .
در روز ۳ تا چرت داشت که تایم مشخصی نداشت گاهی.
شب ها هم از ساعت ۹/۵ تا ۱۰/۵ می خوابید .
اول اومدم تایم بیداری صبحش رو درست کردم . ساعت ۹ بیداری زمان بیداری شد .
مرحله ی بعدی ۳ تا چرت روزش رو کردم ۲ تا . با تایم های بیشتر
و در آخر دختر من از بدو تولد تخت کنار مادر داشت . من هر بار شیرش میدادم و میذاشتمش تو تخت . همین انتقالش به تخت خودش و تکون دادنش باعث می شد که از خواب عمیق خارج بشه ؛ چون نسبت به قبل هوشیارتر شده .
تخت کنار مادر رو چند شبی از اتاقمون خارج کردم (و بعد که جواب گرفتم تخت رو فروختم) و دخترم رو روی زمین کنار تخت خودمون خوابوندم (با حفاظت و مراقبت)
شب ها بیدار که می شد می رفتم کنارش دراز می کشیدم ، بدون اینکه زیاد تکونش بدم بهش شیر می دادم و بعد می رفت سر جای خودم می خوابیدم .
به شکل معجزه آسایی خواب شبش بهتر شد .
این کارها به من جواب داد . (البته به لطف و نگاه و هدایت خدا و فقط برای امروز و این لحظه )
شما هم اگه تجربه ای دارید بگید که به همه مون کمک بشه 😊🙏