سوال های مرتبط

مامان 💙🐣مـیـران🐣💙 مامان 💙🐣مـیـران🐣💙 ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت 1️⃣
از اونجا شروع کنم که من سرکلاژ بودم و دکتر بهم گفت 36 هفته و 5 روز بیا برات باز کنم و از همون روز هم قرص و شیافت قطع کن من دو سه روز قبلش یه دردای خفیف پریودی داشتم رفتم زایشگاه ان اس تی انجام دادم گفت بهتره زودتر سرکلاژت باز کنی اگر خدایی نکرده با سرکلاژ درد زایمان بیاد سراغت ممکنه باعث پارگی دهانه رحمت بشه(البته که من دوست نداشتم بچم اسفندی و نیمه دومی باشه و پیش خودم میگفتم میزارم آخر اسفند سرکلاژم باز میکنم که شانس فروردینی شدنش بیشتر باشه ولی خب نشد😅) خلاصه من 36 هفته و 4 روز نوبت دکتر گرفتم و با کلی استرس رفتم برا باز کردن سرکلاژ و اینکه من تو چندتا سونوهای آخر همیشه بهم میگفت سر بچه دقیقا رو دهانه رحمه و نمیشد شکمی طول سرویکس چک بشه شوهرمم میگفت به دکتر بگو وقتی سرکلاژت باز کرد مواظب باشه بچه نیفته تو دستش😂تا این حد فکر میکردیم زود زایمان کنم خلاصه سرکلاژم باز کردم یکم درد و خونریزی داشتم ولی قابل تحمل بود یکم و دکتر معاینه هم کرد گفت یک سانت دهانه رحمت باز هست اما بچه نیومده تو لگن هنوز باید شروع به فعالیت و پیاده روی و رابطه کنی تا وقت زایمانت برسه
مامان کوهیار🩵مهیار مامان کوهیار🩵مهیار ۱ ماهگی
تجربه سزارین اوژانسی✨️پارت یک✨️
چن روزی بود ترشحات ابکی داشتم توهم نشتی کیسه اب گرفته بودم و کلا چند روز مونده بود به زایمانم دیگه دلم تاب نیاورد اماده شدم برم مطب دکترم رفتم حموم و گفتم شاید فرستادتم برای زایمان شیو هم کردم چون تو حموم زیاد مونده بودم تو راه همش انقباض داشتم رفتم رسیدم مطب دکتر بهش گفتم ابریزش و درد دارم نامه داد مستقیم برم زایشگاه رفتم گفتن باید معاینه ات کنم دوبار معاینه شدم ۲ سانت باز بودمو سرکلاژم تحت فشار بود بهم گفتن چون دوتا بچه ها هم سفالیکن ما حق سزارین نداریم بیمارستان قانون اش این بود خلاصه من اصلا امادگی روحی برای طبیعی نداشتم حتی یک درصد چون راهمون دور بود از بیمارستان ۲ ساعت فاصله داشتیم با خانواده خودم و همسرم تماس گرفتم و گفتم میگن باید همین امشب زایمان کنی
خیلی استرس گرفته بودم و همش گریه میکردم چون نمیخواستم طبیعی زایمان کنم حتی یک درصد اما همسرم و مادرم میگفتن دکترا که بد تورو نمیخوان و میگن میتونی خب حتما میتونی منم با صبحت هاشون یکم حالم اوکی شد و گفتم باشه طبیعی میارم همسرم رفت پک زایمان گرفت پرونده تشکیل داد و من رفتم اماده شدم برای زایمان رفتم داخل گفتن برو بخواب سرکلاژتو باز کنیم حسابی اذیتم کردن نمیدونم چرا انقدر من درد کشیدم اخه خانومای گهواره میگفتن ی درد جزئی داره اما من واقعا جون دادم ۳بار بیشتر وسیله های باز کردن سرکلاژ رو داخل واژنم میکردن و نمیتونستن به نخ سرکلاژم برسن خیلی اذیت شدم انقدر زجه زدم و اخر دیگه طاقتم سر اومد گفتم دیگه نمیخوام ولم کنید میرم بیمارستان خصوصی سزارین میشم
مامان آرشام مامان آرشام ۴ ماهگی
تجربه زایمانم
سزارین
ساعت۶صبح ۲۹اسفند ۴۰۴ کمردرد ودل دردشدیدی گرفتم باخودم گفتم صبر کنم ببینم خوب میشم یانه چون هفته ۴۰ بودم وبرای زایمان طبیعی آماده نبودم واز یه هفته قبل هی میرفتم بیمارستان معاینه میشدم ومیگفتن باز نشدی وبرمیگشتم
روز قبل زایمان رفته بودم پیش دکترم وقرص گل مغربی داد استفاده کنم تا ۵عید برم زایمان کنم اما فرداش با درد شدیدی که داشتم بالاخره رفتم بیمارستان نور
رفتیم اورژانس هنوز قابل تحمل بود دردم رفتم nstدادم یدفعه دردم بدتر شد جوری که دکتر اومد بالا سرم معاینه کرد گفت دختر تو باز نشدی چجوری طبیعی میخوایی زایمان کنی وگفت ببریدش برای سزارین تا همسرم رفت کارای بستری کنه من کیسه آبم پاره شد وکثیفی اومد بیرون مامانم پیشم بود به دکتر گفت دخترم خونریزی داره؟دکتر نگاه کرد همه رو بیرون فرستاد وتنم لباس بیمارستان پوشوندن وآماده شدم برای عمل بعد یه ربع پسرم دنیا اومد وحسابی کثیف کرده بود🫢اگه سزارین نمی‌شدم خطرناک بود ولی باهمه سختی با دیدن پسرم همه دردام یادم رفت🥹
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۵ روزم بود که به بیمارستان رفتم و چون علائم زایمان رو نداشتم و دکترم گفته بود اگه دردت گرفت که هیچی ولی اگه درد نگرفت برو این نامه رو به بخش زنان و زایمان نشون بده که بستریت کنن ،بلاخره بستری شدم هر چقدر هم که بهم آمپول فشار زدن تو بیمارستان دردم نگرفت دکتر خودش اومد گفت یکم دوز داروهارو ببرید بالا و پرستارای بخش هم بهم توصیه میکردن که شربت زعفران غلیظ بخورم که اونم جواب نداد کلا هیچ دردی نداشتم ولی با آمپول فشار به زور ۳ سانت شدم که دردام بعد از یک روز بستری شروع شد ولی اونقدری نبود که زایمان کنم چون سابقه فشار بالا رو هم داشتم دکترم اومد و خودش کیسه آبم رو پاره کرد و دردم از اون موقع به بعد شروع شد که به غلط کردن افتاده بودم و به دکترم گفتم که سزارینم کن گفت تا اینجا خوب پیش اومدی باید صبر کنیم که زودتر زایمان کنی از ساعت ۱ ظهر تا ساعت ۷:۳۰ درد کشیدم ولی ارزش داشت چون الان پسرکوچولوم بغلم و خداروشکر میکنم که صحیح و سالم تو بغلم دارمش ولی واقعا زایمان طبیعی درسته که یه روز درد داره ولی الان من هیچ دردی ندارم و میتونم خودم کارای خودم رو بکنم