قربون خدا برم که همیشه هوای بنده هاشو داره ❣️
سال قبل تو تاریخ ۱۴۰۳.۱.۲۱ توی هفته ۱۷ بارداری قلب بچم وایساد و کورتاژ شدم
شدم یه آدم افسرده که از همه چی بدم میومد به بی بی چک که برام بهترین خاطره بود شده بود عذاب و بهش نگاه میکردم و گریه میکردم با خدا قهر بودم بدترین روزارو گذروندم که توی ۱۹ مهر پریودم عقب افتاد رفتم آزمایش و مثبت شد کار خدا بود
من اصلا اقدام نکرده بودم پسرمو در نا امید ترین روزای زندگیم خدا بهم هدیه داد
۹ ماه اصلا امیدی نداشتم که پسرم سالم به دنیا میاد میتونم بغلش بگیرم 🥲😥😭 خیلی برام سخت گذشت ولی خدا پیشم بود بچم و سالم بهم تحویل داد خدای مهربون ببخشید بابت ناشکری هام شاید خواستی صبرم و امتحان کنید مرسی ازت که بهم پسرم و هدیه داری فدای مهربونیات بشم چقدر شکر کنم کمه هروز و هر شب شکر کنم بازم کمه😭😥🥲❤️❤️❤️
امسال پسرم کنارمه و باهاش زندگی میکنم
ایشالله همه چشم انتظار ها هر چه زودتر خبر مادر شدنشون و بشنون

تصویر
۱۱ پاسخ

منم پارسال برج۳رفتم یونو سه ماه باردار بودم باامیدی رفتم که مثلا بچم دختره یا پسر بهم گفت قلب بچت وایساده کورتاژ شدم
یه ماه تموم هی یادم می‌افتاد گریه میکردم
بعدش برج۸بیبی جکم مثبت شد انقدررررررر خوشحال شدم که نگو ولی خیلی ناامید بودم میگفتم اینم مثل اون بجم نمیمونه آخه اون بچم کاری نکرده بودم قلبش وایساده بود مراعات میکردم
خدارو هزاررررر مرتیه شکر
۱۴۰۴/۵/۱۶
دخملم بدنیا اومد🫠🩷

خدارو هزار مرتبه شکر.

خدا حفظش کنه

باورت میشه گریم گرفت
عزیزم واقعا شکر خدا
خدا حفظش کنه الهی انشالله این غم رو به هیچ مادری نشون نده
خدا خواست شمارو امتحان کنه با این امتحانش بهترین هدیه رو داد
الان منم همیشه که به صورت بچم نگاه میکنم خدارو هزار بار شکرمیکنم بابت هدیه اش 🥺😍🙏❤️

مثل من بودی

الهی شکر خدا کمک هنه چشم انتظارا کنه😍

چرا کورتاژ کردی

خداحفظش کنه اتفاقا منم ۳۰ شهریور ۱۴۰۴ کورتاژ کردن در اوج ناامیدی خدا دخترمو داد واقعا خداروشکر 😭

خدا حفظش کنه زیر سایه پدر مادرش بزرگ بشه😍😍❤️❤️

خداروشکر عزیزم مبارکت باشه انشالله زیر سایه خدا و پدر مادر بزرگ بشه 🥰😘😘♥️

خدا حفظش کنه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان وروجکم🤱(آرتام) مامان وروجکم🤱(آرتام) ۱۷ ماهگی
مامان 💕دل آنا مامان 💕دل آنا ۶ ماهگی
یادمه پارسال این موقع بود متوجه شدم باردارم ساعت دو شب فهمیدم همون موقع نماز شکر خوندم خیلی هم بارون میومد گذشت بعد چند هفته افتادم خونریزی شدید که داشتم سکته میکردم خیلی نرسیده بودم با چشمای گرون رفتم بیمارستان فرستاد سونو رفتم پیش. سونوگرافی گفت چرا گریه میکنی با این که آقا بود گفتم خونریزی شدید دارم مثل چی ازم خون میره گفت دراز بکش سونوت کنم انگاری آقا هم ناراحت شدش از اشک های من بهم گفت گریه نکن چشمات ببیند یه نفس عمیق بکش من سونوت کنم همین چشمام بستم صدای قلب بچم گذاشت برام 😭اونجا باز زدم زیر گریه این بار گریه ام از خوشحالی و ترس بود که چی می‌خواد بشه میترسیدم ولی توکل به خدا کردم نذر کردم بچم سهی و سالم بغل کنم تا آخر عمرم نمازم بخونم با خدا عهد بستم قبلان میخوندم ولی داعم نبود سه ماه استراحت مطلق شدم هر روز خونریزی داشتم بخاطر وجود هماتون گذشت دختر نازن الان کنارمه امروز اولین نماز بعد زایمانم خوندم نا خدا گاه امروز خوندم داشتم میخوندم یاد پارسال افتادم که همون جا نماز شکر خوندم اون موقع دخترم نوی دلم بود انشالله هر کسی می‌خواد خدا بهش بده🥺😍دخترم هدیه خداست بعد چند سال 🥺
رفلاکس کولیک پستونک
مامان دلارا مامان دلارا ۱۴ ماهگی
یه حرف دلی برای مامانا
از بچگی عاشق بچه پسرها بودم معلم میخواستم بشم دوس داشتم مدرسه پسرونه برم مادرم باردار شد دوس داشتم داداش بیاره برام کلا ارتباطم با بچه پسرها خوب بود اما خب قسمت نشد خدا بهم دختر داد با اینکه موقعیت تعیین جنسیت هم داشتم اما سپردم به خدا و اون دختر برامن در نظر گرفت حالا صاحب یه دختر ناز تو دل برو شدم که شب ها برعکس همه نی نی هایی که دورم بوده نه عاشق تاب دادن نه گهواره و نه هیچی دیگه فقط بخوابم سرشو بزاره رو بازوم و چند مین بعدش خوابه خوابه ...حالا فک میکنم شاید اگه پسر بود ایقدر نمیتوست نزدیک به خودم بشه حالا دیگه نه تنها دخترم بلکه یه رفیق صمیمی یه خواهر دارم که میتونم همه جا باهاش برم شاید اگه پسر بود الان با وجود مشکلاتم احساس تنهایی میکردم اما الان میبینم واقعا خدا خیلی دوسم داشته که تو این شرایط به من دختر داد ...میخوام بگم همیشه خدا بهترین هارو براتون در نظر میگیره حالا دیگه اگه ۱۰۰دلارا تو زندگیم داشته باشم بازمه کمه
مامان نویان کوچول مامان نویان کوچول ۵ ماهگی
کوچولوی قشنگ مامان ...از روزیکه اومدی تو زندگیمون من تک تک لحظاتم نگاه خدارو تو زندگیم حس کردم..هنوز باورم نشده خدا منو لایق دونست تا مادرت باشم
روزیکه تو اوج ناامیدی تست زدم و مثبت بود خدا دستمو سفت گرفته بود...روزیکه بخاطر نداشتن علایم بارداری ناامید بودم که قلب نازت تشکیل شده یانه با شنیدن صدای قلبت خدا دستمو گرفته بود....
روزیکه نمیدونستم ازمایشات انتیم و انومالیم سالمن یانه و هزار هزار استرس داشتم با دیدن سلامتیت خدا دستمو گرفته بود‌...
روزاییکه نمیتونستم تکون خوردناتو حس کنم و از نگرانیت گریم میگرفت و تو سونو بدن کوچولوتو سالم میدیدم و ذوق میکردم خدا دستمو گرفته بود...
یا روزایی ک تو بیمارستان بستری بودم و تو خطر زایمان زودرس و با شنیدن حرفایی که میگفتن معلوم نیس سالم به دنیا بیاد و بمونه یانه هزار بار میمردم و زنده نمیشدم،باتولد معجزه اسات خدا دستمو گرفته بود...
دوهفته تو دسگاه بودی..ضعیف و کوچولو و کم وزن..کارم شده بود فقط گریه و تحمل استرس واسترس ولی تو تک تک لحظاتش خدا دستمو گرفته بود🥺
عزیزمادر...خدا هم با تو برام نازتر و دوست داشتنی تر شده
تو خوده خوده دست خدایی برام
بودنت نه یه شکر بلکه هزار هزار شکر داره که اینطور تو اوج تاریکی دنیام نجات دهندم شدی...✨️
تنت همیشه سلامت جان مادر🥺
۳ ماهگیت مبارک قند من❤️👼🐣
جونم قربونه جونت😘🥺