۱۲ پاسخ

پارت۵

تو بخش ک رفتم پرسیدم بچم کجاس گفتن بردنش برای چکاپ حالشون خوب باشه میارندشون
و لحظه ای ک خانمه اومد گف لباسا بچه هارو بدین ک بیارنشون بهترین حاااال دنیا رو داشتم چون فقط از اول تا آخر بارداریم ناراحتیم این بود دستگاه نرن
و چند دقیقه بعد اوردنشون،انشالله تمومتون این حس اون لحظه منو پیدا کنین،خییییلی خوب بود صدبار گفتم خدایا شکرت،و دیگه بچه هام پیشم بودن وفردا دکتر اومد دیدشونو گف همچیشون خوبه و مرخصن،و من دیروز عصر با بچه هام مرخص شدم

پارت۲
مادر شوهرم گف اینجوری نبودیا یموقع درد زایمانت گرفته گفتم نه کمرم از بیمارستان گرفته،ناهارمو چندتا لقمه خوردم دیدم وای نمیتونم،پدر شوهرم زنگ زد ک شوهرم بیاد بریم بیمارستان
تا اومدم برم ساعت۳ونیم شد
بیمارستان ازم آن اس تی گرفتن در حد چند دقیقه ک شد گف پاشو،رف ب دکترم زنگ زد گف همچیش خوبه ولی خودش ناله می‌کنه گف یبار دیگه ازش بگیر و کامل،بعد ک گرف دوباره زنگ زد ب دکترم گفت دو جا انقباض داره رو۴۲ گف سریع کاراشو بکنید اورژانسی بفرسینش اتاق عمل منم دارم میام

پارت۶

یکیشون۲۵۰۰وزنشون بود،یکیشون۲۱۰۰
درصورتی که تو بیمارستان۳شنبه هر کدوم ۲۶۰۰بودن،و چهارشنبه دوباره سونو رفته بودم گفتن۲۵۰۰و۲۳۰۰،ولی وزناشون این بود
دخترم قل اول۲۵۰۰بود موقع شیر خشک خوردن خلط بالا میاورد گفتن یکم ترشح خورده موقع زایمان و چیزی نیس
ولی همچنان ادامه داشت ک گفتن شیر گیگوز بهش می‌دیم اینجا ک نمیسازه شما نان۱بخرین،ک خداروشکر با اون خوب شد
شیر خودمو نمیخورن ندارم ک بخورن ولی شیر خشک میخورن

پارت۴

چشامو باز کردم تو ریکاوری بودم،اول ک نمیتونسم حرف بزنم سعی میکردم بتونم همه جارو ببینم ک زود هوشیاریم بدست بیاد،چند بار خانم خانم کردم کسی صدامو نمی‌شنید غیر از خودم،بعد از چند لحظه اومدن بالاسرم،پرسیدم گفتم بچه هام خوبن گف بله حالشون خوبه،خیالم راحت شد
ی ده دقیقه ی ربع گذشت و اومدن منو بردن تو بخش

پارت۳

تا اومدن کارا منو بکنن دکترم زودتر رفاه بود تو اتاق عمل منتظر من بود،خدا خیرش بده سر هر سه تا عملی ک باهاش داشتم همیشه زودتر از خودم آماده بود اونجا
دوتا رگ ازم گرفتن و سرم زدن،گفتن ی رگ واسه اینکه یموقع تو اتاق عمل خونریزی کردی داشته باشی
وای اندازه معاینه ک درد داره سوند گذاشتن هم درد داش،ولی خب چند لحظه ای تموم میشه زود
آماده شدم و رفتم اتاق عمل،ی آقای مهربونی مسئول بیهوشیم بود گف کی غذا خوردی گفتم ساعت۲ونیم ناهار خوردم،گفتن پس باید از کمر بی حس بشی،پرده رو کشیدن جلوم ولی بعد برداشتن گف نفس عمیق بکش یهو دیدم چشام داره یجوری میشه و بیهوش شدم

قدمشون مبارک باشه الهی خیرشون رو ببینی😍😍😍😍😍

عزیزم بسلامتی 😍 چشمتون روشن
دکترتون کی بود؟

مبارکه عزیزم
خدا حفظشون کنه
قدمشون پر خیر و برکت
عکسشون بفرست

مبارک باشه عزیزم خیلی خوشحال شدم برات 😘😘😘😘😘😘
انشالا یروزی این خوشحالی نصیب من هم بشه برام دعا کن 🥺🥺🙏🙏🙏

عزیزم بسلامتی مبارک باشه😍
کدوم بیمارستان؟؟

بازم خداروشکر دستگاه نرفتن بچه ها
آمپول ریه زده بودین؟طبیعی یا سز...میدونم دوقلوای ولی بعضیارو دیدم میگن دوقلو طبیعی آوردیم ترسیدم😬😬

دستگاه نرفتن بچها؟؟سوزن ریه نزده بودی؟

سوال های مرتبط

مامان گیلاس مامان گیلاس ۵ ماهگی
تجربه زایمانم 🙂💕

بعضی از خانوما میدونن ک هر کاری کردم ک زودتر زایمانم ولی نمیشد

من از اول شروع ۹ماهگی ۳۵هفته دکتر گف انقباض داری ممکنه زودرس بشی و واقعا هم درد میکشیدم تا روز زایمانم هر هفته میرفتم بیمارستان برا چک دهانه رحم و آن اس تی از دردی ک داشتم هر لحظه میگفتم الان زایمان میکنم خلاصه ۳۷ هفته ۱سانت شدم و من فقط درد میکشیدم و زایمان نمیکردم و هیچ ورزشی،پیاده روی زیاد ،پله ،دمنوش ،بخور هیچی نمونده بود ک انجام ندادم ولی هیچ اثری نداشت از ۳۸ هفته ترشحات موکوسی سفید قهوه ای و رگ خونی داشتم
صبح ۳۹هفته و ۳روزم خونه مامانم بودم و ۱۰بار حساب کردم ک پله طبقه بالا پایین کردم یعنی ۱۰بار بالا و ۱۰ بار پایین رفتم و پیاده روی نیم ساعت انجام دادم بدون توقف از بس پاهام درد گرف دیگ نتونستم ادامه بیشتری بدم 🤕بعد شب ک داشتم شام میخوردم یهو حس کردم اب داغی اندازه نصف استکان ازم افتاد و کمر درد شدید گرفتم ولی بعد ۱ساعت همچی مخفی شد و خوب شدم😣💔
مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۳ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….