۱۱ پاسخ

مثل منه بی عقله اما برعکس شوهرم خیلی صبوره منم گاهی اوقات اینجوری میشم

چه رفتاری? از کی شروع شد؟

تو هر مسئله ای اول طرف مقابل باید درک بشه تا در مرحله بعد به حرفت گوش بده و قبول کنه، همدلی یعنی احساس طرف مقابل رو بفهمی و خودت رو بذاری جاش ، بعد احسای و حرفشو با جمله های خودت بهش برگردونی، یعنی باید بگی میدونم خیلی خسته ای از صبح سرکار بودی با هزار نفر سروکله زدی واقعا خیلی سخته...اونوقت اون میگه این زنه منو درک میکنه بعد به حرفای دیگه ت گوش میده
اینایی که گفتم تکنیک گفت وگو بود...دو روز انجام بده تغییر رفتارشو میبینی حتی کم.....
بعد هم مردا طاقت بچه داری شون خیلی کمه...حالا خسته باشن مشکلات مالی باشه...احساس کنه کسی درکش نمیکنه زنه هم غر میزنه همش خواسته داره ...فوران میکنه

مثل شوهر بی عقل منه

بعضی مردا اصلا تحمل بچه ندارن و تا وقتی خودشون بچه دار نشدن معلوم نمیشه

حالا من دقیق نمیدونم مشکلش چیه ولی اگه از این چیزاست امتحان کن

خب چون این رفتار رو تو بچگی با همسرت داشتن و همسرت فک میکنه این رفتار درسته
سعی کن بیشتر براش مطالب روانشناسی فرزندپروری بفرستی
یا کتاب تو این زمینه براش بخری بخونه
البته جوری نباشه ک حس کنه فقط اون داره اشتباه پیش میره اینطوری گارد میگیره و بدتر میشه
مثلا باید بگی این رفتارمون تو بچه داری درست نیست بهتره فلان کارو بجای فلان کار انجام بدیم نظرت چیه

شوهر منم با اینکه ۷ سال نازایی کشید الان بازی نمیده همش داد بیداد میکنه سرش یکم خوراکی بریزه دعواش میکنه . الانم از عصر اومده گوشی و تلویزیون منم ازش سرد شدم. قبلا رابطمون خوب نبود الانم بدتر شده

واا با بچه ی ۱ ساله 🥺🥺

مثلا چی؟

مثلا چی چطوری

سوال های مرتبط

مامان قند عسل هام مامان قند عسل هام ۱۶ ماهگی
باردار بودم ناخواسته دختر بود اولش نمیخواستم بعد آنومالی بهش دلبستم وقتی گفتن دختره سالمه گوشیمو دادم فیلم گرفتن شوهرم رو انقدر خوشحال شد اولش نمیخواستم ولی بعدش خیلی خوشحال بود کلی لباس دخترونه آورد انقدر ذوق میکردم . ۲۵ هفته فهمیدم بعد انومالی تو شکم مرده بخاطر بند ناف که دور گردنش افتاده خفه شده.
خیلی دلم میخواد جاش سبز بشه مشکل مالی هم نداریم خداروشکر. ولی شوهرم نمیخواد یهو دیدی بعضی وقتا میه شاید حوصله داشتیم خدا دوبار بهت داد اون موقع هم من میگم نه . بهم میگه دوتا داریم ولش خداروشکر کن اینم بگم حال بارداری ندارم شوهرم میگه بزار زندگی کنیم یکی هم بیاد به راحتی میتونیم .‌
میگه مگه زن‌گرفنم بچه بیاره زن گرفتم زندگی کنم لذت ببرم دوتابچه هم از خدا میخواستم که داده .
ولی من دلم خونه چون شد دختر بود رفت دارم میمیرم تا یکی نیارم دلم آروم نمیشه . یادم نمیره .
چیکار کنم من ؟؟ شوهرم نخواد به هیچ وجه نمیارم چون باید تو بارداری خیلی هواسش بهم باشه نزاره آب تو دلم تکون بخوره ناراحتم نکنه عین دوتا بچه هام که رفتار کرد باید باشه که میدونم دیگه حوصله نداره نمیشه .
جای من باشید نمیارید آره . ؟؟؟‌.‌
الان رو هم‌ نمیگم اگه یه زمانی قرار باشه بیارم ۱۰ سال دیگه