۹ پاسخ

منم همینجورم ، خیلیا اینجوری هستن اما از ترس قضاوت چیزی نمیگن، چون تا میگی بقیه میگن ناشکری نکن، یا چه جور مامانی هستی!
نگران نباش، طبیعیه.
اگه اینستا داری #مادری _بدون_فیلتر رو چک کن

عزیزم نیاز داریم ب تنهایی و ریلکس کردن این بد نیس

همه دلمون میخواد یه وقتایی بدون بچه یکم ذهنمون آزاد باشه
من منتظرم ماه رمضان تمام شه با دوستم برم بیرون یکم مغزم هوا بخوره🤣

عزیزم عادیه ادم دوست داره بضی وقتا برا خودش تایم خالی داشته باشه

منم ی وقتایی اینجوری میشم همش خستم انقد انرژی میگیره ازم ولی میگم عیب نداره خداروشکر تنش سالمه شیطونی میکنه خدا ب منم قدرت بده بتونم پا ب پاش بازی کنم
من شبا ک میخوابه تازه وقت میکنم یکم ب خودم‌برسم و برا خودم باشم وگرنه طول روز همش دارم بهش رسیدگی میکنم

آره دوست داریم ی جاهایی تنها باشیم ولی ب شخصه بدون بچم بهم خوش نمیگذره درسته شلوغ و اذیت میکنه ولی دلم میخواد کنارم باشه

اره دقیقا منم همینجوری ام 🥲

منم همینجورم

من دلم میخواد یه ساعت یکی نگه اش داره من تنها باشم، ولی متاسفانه غریبم و تماما به من چسبیده است 😅 همه همینجورین عزیزم طبیعیه

منم اینجوریم.
خوبه باز شاغلی حداقل یه تایمی برای خودتی. من کلا خیلی داغونم از لحاظ روحی

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱ سالگی
اخه چراااا این پسر اینقدر با محبته میمیرم براش نمیدونم چرا ولی راذمان برام یه چیز دیگه اس من دوتا پسر دارم هردوشونم دوست دارم خیلی هردوشون هم جیگر گوشه هامن هرکی میبینه میگه شاهان خیلی دوست داری بیشتر از رادمان؟ چون میبینن که من به بچه کوچیک اهمیت میدم این فکر میکنن اما برعکس درسته شاهان خیلی میخوام و هرکدوم رو یجوری دوست دارم اما راجب رادمان نمیتونم واقع مقایسه کنم این بچه تو این 8 سال زندگی غمخوارم بود تو شادیام خندید تو ناراحتیام اشکام پاک کرد همیشه حمایتم میکنه پیش همه و همچتین پدرش اگه مثلا شوهرم قربپن صدقه اش بره میگه بابا پس مامان چی؟ اول اون اگه شوهرم داد بزنه پسرم میگه مادرمه سرش داد نزن حتی ب شوخی و من حس میکنم گاهی خیلی بهش ظلم میکنم الکی گیر میدم اونم از سر خستگی و لجباری خودش من از کوره در میرم و احساس گناه میکنم اماااا این بچه بازم حامی منه و نگرانمه همیشه یه اخ بگم اونم دردش میگیره الهی دردش بجونم خیلی با محبته همش میگم فکر نکنم شاهان اصلا نمیتونم چجوری بگم یا بیان کنم که حسم به رادمان چجوریه از چشاش مهربونی میباره بچه ام شاهان هم ایشالا بزرگتر بشه مثل داداشش بشه اما باز میگم رادمان مادر غمخوارم رفیقم کسی که همیشه پای دردو دلام مینشست از بچگی چیزی نمیفهمید اما من براش تعریف میکردم و اون گوش میداد شاید چون همیشه عصبی هستم دیگران فکر کنن من پسر بزرگمو دوست ندارم اما واقعا اینطور نیس حس بین من و اون قوی تر از این حرفاست هم خودش و هم من بهتر میدونیم