دو سال پیش
همچین روزی
صبح رفتم دکتر برای معاینه
گفت دهانه رحمت سه سانت بازه
فردا بیا که آمپول فشار بزنیم و زایمان کنیم
تو شلوغی اون روزا ، کل روز رو راه رفتم
وسط مهمونا یواشکی ورزش کردم
و شب وقتی دردام‌ زیاد بود اومدم تو اتاق چند دقیقه استراحت کنم که با لگد پسرک غافلگیر شدم
یه صدای ترکیدن تو دلم و زمینی که خیس شد
همه داشتن سفره شام رو پهن میکردن
از همون لحظه دردام‌ شدید شد
من و باباش بدو بدو سوار ماشین شدیم و رفتیم بیمارستان
توی راه فاصله دردا دو دقیقه بود
نگاهم همش با ساعت ماشین بود
دقیقه ها خیلی دیر می‌گذشت دستم رو به دستگیره فشار میدادم
وقتی رسیدم بیمارستان با ویلچر بردنم زایشگاه
تا پذیرش شدم و خون گرفتن نیم ساعتی طول کشید
دیگه از شدت درد نمی‌تونستم راه برم
از پذیرش مستقیم رفتم رو تخت زایمان
ماما یه کم کمرم رو ماساژ داد دردا بهتر شد
خیلی تشنه ام بود برام آب ولرم آورد
قبلا گفته بودم گاز بی دردی می‌خوام
ماسک رو برام آوردن
همش نگران بودم دردا بیشتر نشه
چون همه میگفتن طول می‌کشه تا به درد اصلی برسی
ماسک رو که گذاشتم دیگه تا زایمان همون درد رو تحمل کردم
از لحظه ی ترکیدن کیسه آب تا زایمان دو ساعت طول کشید
که زندگیم به دنیا اومد و
شد دنیای مامانش


بعد از به دنیا اومدنش انگار من دوباره متولد شدم
زندگی برام شیرین شد

و امروز دوساله که من خوشبخت ترینم ❤️

۶ پاسخ

🥲🥲🥲🥲

عزیزممم ... خداروشکر ... الهی که همیشه موفق و سربلند باشه گل پسرت و تُ هر روز از بزرگ شدن و رشدش لذت ببری
تولدش مبارک

چقدر قشنگ بود❤️❤️

ای چه شیرین تولدش مبارک ❤🎀✨

🥲😍😍😍😍😍

😍😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان ♥️♥️♥️♥️ مامان ♥️♥️♥️♥️ هفته پنجم بارداری
من هفته گذشته توی مرکز ابن سینا تهران عکس رنگی رحم با بیهوشی انجام دادم. اینجا مراحلش و تجربه‌م رو مینویسم شاید به درد کسی بخوره🌷
اول که حواستون باشه کلا کاری هستش که معطلی زیاد داره اگر کارمندین کل روز رو مرخصی بگیرین. من ساعت ۹ صبح اونجا بودم ۳ ظهر کارم تموم شد جواب رو گرفتم .
اول رفتم برای پذیرش بهم گفتن باید سونو واژینال که مال حداکثر ۴ ماه پیش باشه. من چون نداشتم رفتم همونجا طبقه همکف انجام دادم و ریپورتش رو بردم پذیرش عکس رنگی. پذیرش شدم و بهم لباس یکبار مصرف دادن و تقریبا ۱۰ تا خانم دیگه هم همزمان با من اونجا بودن که منتظر بودیم فرایندمون شروع بشه (گروه گروه انجام میشد تقریبا میشه گفت). اول یه عکس معمولی رادیوگرافی گرفتن ازمون به این صورت که روی تخت دراز میکشیدین و دستگاه رو بالای شکم و رحم تنظیم میکردن و عکس می‌گرفتن. بعد پرستار اومد و انژیوکت هارو وصل کرد به پشت دستمون. به ترتیب پذیرش صدامون کردن رفتیم داخل اتاق. مجددا دراز کشیدیم رو تخت همونجا ماده بیهوشی رو تزریق کردن و من فکر کنم ۱۰ ثانیه بعدش بیهوش شدم. دیگه چیزی یادم نمیاد تا ۱۰ دقیقه بعد (میگم ده دقیقه چون از کار نفراتی که قبل از من انجام دادن فهمیدم انقدر طول میکشه) که هوش و حواسم اومد سرجا و حس کردم دهنم مزه آبمیوه میده که فهمیدم بهم ابمیوه دادن خوردم و شلوار تنم کرده بودن یه پک اجیل و کشمش و خرما هم دادن که بخوریم وقتی بهوش اومدیم.
کار همگی که تموم شد و عکس رنگیشون گرفته شد مجددا یه عکس رادیوگرافی معمولی مشابه قبل از عکس رنگی گرفتن و فرستادنمون بالا همکف تا یک ساعت بعد جواب آزمایش آماده بشه بگیریم و بریم.

ادامه داره ...
مامانِ ملیکآ 🦋 مامانِ ملیکآ 🦋 قصد بارداری
سلام از روز دوم عمل👃🏻
دوشنبه ۲۱/۲ پذیرش شدم.ساعت ۱۲حدودا رفتم تو بخش.سه نفر بودیم و من نفر سومی..
اول اینک من چون خیلی استرس داشتم.فشارمو نمیتونستن بگیرن.بعد سه بار تلاش،بالاخره موفق شدن
بعد ساعت۲و نیم حدودا اومدن یه قرص بهم دادن و گفتن بیا بریم که رفتنی شدی 😅
رفتم تو بخش ریکاوری.یه نیم ساعتی اونجا بودم تقریبا.که از یکی پرستارا پرسیدم ساعت چنده
گفت ۳:۰۵ دقیقه
بعد یکی اومد برد منو سمت اتاق جراحی
گفت برو بخواب رو اون یکی تخت و یه دکتر بیهوشی هم اومد یه امپولی زد تو سرمم.و ماسک رو گذاشتن رو دهنم.دیگ هیچی نفهمیدم
که شده بود ساعت۵نیم تا موقعی که اومدم تو بخش
اونجا باحس درد و منگی بیدار شدم و البته با کمپرس سرد
به خواهرم میگفتم بردار اینو میخوام بخوابم😴🤕
و گفته بودن تا ۲ساعت بعدش نباید چیزی بخوره
پاشدم گلومو شستشو دادن و یذره آبمیوه خوردم.چون نمیخواستم بمونم اونجا.پاشدم راه رفتم و گلاب ب روتون رفتم سرویس



#بارداری#زایمان#پریودی#بچه#نوزاد#دختر#پسر#جراحی#بینی#درد
خور خور قصد بارداری
صدیقه صدیقه قصد بارداری
تجربه عکس رنگی رحم
کلی وسایل (آمپول و شیاف، گاز استریل، و....) از داروخانه گرفتم بعد گفتن یدونه شیاف مقعدی استفاده کن بعد 5 دقیقه رفتم لباسامو درآوردم دراز کشیدم دستگاه رادلوژی همون عکس برداری رو روی رحمم گذاشتن بعد دکتر با دستگاه معاینه باز کرد بعد با بتادین دهانه رحم رو استریل کرد یکم سوزش داشتم بعد دو دقیقه به سوزن وارد رحمم کردن که مثل نشگون گرفتن بود بعد آمپول اول رو که تزریق کردن یکم درد داشت رفتن بیرون عکس انداخت بعد دکر اومد نگو آمپول دوم مونده اونو زد داد زدم یا ابولفضل خیلی درد کرد همش صلوات فرستادم که زود تموم بشه کلا ده دقیقه طول نکشید ولی آخرش درد داشت قابل تحمل بود دکتر گفت لوله هات باز هستن رحمتم خوبه بد نیس بعد که از تخت اومدم پایین فشارم افتاد سرگیجه گرفتم زودی مامانم یه دو تا بيسکوئيت گذاشت دهنم آب داد من به خودم اومدم
الان بعد یکی دو ساعت باز درد دارم ولی رگه ای هست گاها نفسم بالا نمیاد باز شیاف استفاده کردم
دیگه ببینیم بقیشو خدا چه میخواد