🌻 تجربه زایمان طبیعی قسمت هفتم 🌻
این جاها بود که فهمیدم اگه پیشرفت نکنم می‌فرستنم سزارین . یه مامای دیگه به اسم شهریاری اومد بالاسرم. خیلی سخگیر و حساس بود. با اینکه ۴ سانت رو رد کرده بودم ولی اون می‌گفت نه ۳ به زور میشی. اینجا خانم خداکرمی با دکتر مقیمی هماهنگ بود و به دکتر عکس نوار دردم رو فرستاد که ثابت کنه تحملم بالاست. دکتر هم چون هماهنگ بود، کوتاه نیومد و حمایتش برای طبیعی شدن رو ادامه داد.‌حالا خانم خداکرمی بهم گفت برم زیر دوش و تا میتونم ورزش کنم. رفتم و بیشتر از ۱ ساعت زیر آب دااااغ ، تنهایی ورزش کردم. بدنم خیلی‌خسته و خالی بود. هرچی می‌خوردم رو هم بالا می‌آوردم. از زیر دوش درومدم و بعد از یه نوار طولانی فهمیدم که تا ۵ سانت و درواقع فاز فعال راهی نمونده. به ماما همراه زنگ زدم که بیاد و خودم دوباره رفتم زیر دوش و یک ساعت باز تمرین کردم. ساعت ۱۱ شب بود که خانم جانعلیپور از طرف خانم همتایی اومد

۶ پاسخ

الهی عزیزم خب ادامش.

خانم جانعلیپور خوب بودن؟

مبارکه به سلامتی زایمان کردین
بقیه ی تجربه تون هنوز ننوشتین
بخونیم❤️

چند هفته بودی زایمان ‌کردی ؟؟

زایمان طبیعی چ دردسرایی داره

میگن ماما همراه خیلی کمک؟ منم میخام بگیرم

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان معجزه مامان معجزه ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان فاطمه‌حلما🩷🎀 مامان فاطمه‌حلما🩷🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی ، شکم دوم

۴۰ هفته و ۲ روز بودم به انتی ، کلا هروز هفته اخر nst میدادم
و رو یک سانت ثابت بودم بااینکه (پیاده روی و ورزش و پله نوردی داشتم) اما دهانه رحمم رو یک سانت بود .
۲۵ تیر ساعت ۱۰ رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۲ سانتی کلا اما هفتت بالاست بستری میشی.

ساعت ۱۱ بردنم بخش زایمان طبیعی سرم فشار بهم زدن منم ماما همراه گرفتم تو خود بیمارستان ،خانم نجیمه محسنی بشدت ماماهمراه صبور و عالی و منصفی هست. چندتا ورزش سطحی داد تا ۴ سانت بشم و رفت گفت بیمارستان بشی۴ سانت زنگ میزنه بهم
تا ۳ سانت ورزش کردم یهو دردام شدید شد و بی‌حال میشدم به حدی ک پرستار تند تند آبمیوه و خرما میداد معاینم کردن شده بودم ۶ سانت
که درخواست اسپاینال دادم و سریع برام زدن عالی بود آب رو آتیشه . بعد خانم محسنی اومد و ورزش کردیم از ۲۰ دقیقه به ۴ تا ۴و نیم که زایمان کردم
یکسری نکات هم موقع زور زدن میگفت که خداروشکر سر همونا بخیه نخوردم . بیمارستان تامین اجتماعی اراک (گردو*)زایمان کردم پرسنل و همه امکانات عالی بود

انشاءالله قسمت همه چشم انتظارا نینی تونو بسلامتی بغل بگیرید.
بنظر خودم شکم دومم از اولی سخت تر بود برای من
بدن با بدن فرق داره
باز برگردم عقب طبیعی انتخاب میکنم اما زودتر ماماهمراه میگیرم برا ورزش ها و اسپاینال هم عالی بووووود
مامان حسین مامان حسین ۶ ماهگی
[ تجربه زایمان طبیعی / پارت سوم ]


ماماهمراهم خودش رو بهم رسوند و ساعت ٢ نیمه‌شب من ۶ سانت بودم. با ماما ورزش کردم، زیر دوش رفتم و گاز انتونکس استفاده کردم، پوزیشن سجده رفتم که واقعا کمک می‌کرد به تسهیل دردهام. اشتباهی که من کردم این بود که وقتی صبح تحمل درد برام راحت‌تر بود نخوابیدم و استراحت نکردم و این شد که هرچی زمان بیشتر میگذشت، انرژیم کمتر میشد. ساعت حدودا ۴ صبح بود که دهانه رحم من ٧ سانت شد. واقعا خسته و کلافه بودم و التماس میکردم بذارن ۵ دقیقه بین انقباض‌هام بخوابم و نمی‌ذاشتن. ساعت ۵ که حدودا ٨ - ٩سانت شدم، آمپول فشار رو زدن :))
بعد از آمپول فشار فهمیدم دردای قبلی شوخی بود و درد اصلی زایمان ساعت ۵ صبح شروع شد. تقریبا دیگه هیچ وقفه‌ای بینش نبود و یک درد ممتد بود. اینجا انرژی من به صفر رسیده بود و دیگه احساس میکردم هیچ‌جوره نمیتونم ادامه بدم. از ساعت ۵ تا ۵:۴۵ دقیقه سه بار زور میزدم و یک دقیقه بین زورها استراحت می‌کردم. سر بچه که دیده شد، دکتر بالای سرم اومد و ازم خواست داد نزنم و لب‌هام رو روی هم فشار بدم و زور بزنم، من به خاطر انرژی کمم جونِ زور زدن نداشتم به خاطر همین پروسه‌ی به دنیا اومدن طول کشید. آخراش همه‌ی توانم رو جمع کردم و با دو سه تا زور نهایی یک دفعه پسرم به دنیا اومد و یه آب گرمی رو حس کردم ازم خارج شد. حدودا یک ربع هم صبر کردیم تا جفت خودش از بدنم خارج بشه و بعدش تمام. همه‌ی دردهای من صفر صفر شد. شکمم رو فشار دادن که بقایا خارج بشه، این مرحله اصلا برای من درد نداشت.
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۶ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان هیراد💙 مامان هیراد💙 ۷ ماهگی
بعد که رفتیم بالا یه اتاق بود اتاق معانه اول رفتم اونجا دکتری که قرار بود بچرو بگیره و بالا سرم باشه اومد و معانم کرد گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت به شدت نرمه و زایمانت راحت میشه من کلی خوشحال شدم که میرم یه زور میزنم تموم میشه دیگ😂 خلاصه رفتیم اتاق زایمان به ماما همراهم زنگ زدم گفت خودم کار خیلی مهم واسم پیش اومده یه مامای دیگ رو میفرستم بعد این که ۳ سانت شدی بهش زنگ بزن بیاد. بعد یه پرستار هم همراه اون دکتر اومدن بالاسرم و دستگاه ان سی تی وصلل کردن دوباره و چون دردی نداشتم بهم امپول فشار زدن . ساعت هفت بود که دردام داشتن شروع میشدن اولاش قابل تحمل بود . دکتر معانم کرد گفت سه سانتی منم به مامانم گفتم زنگ زد به ماما همراه خانم کریمی بود و بلافاصله اومد و خی آرومم میکرد خیلی مهربون بود واگه ایشون نبودن من میمیردم ساعت ۱۰ بود که معانم کردن گفتن ۵ سانتی ماما همراه منو آورد پایین نشوند رو توپ زایمان و ورزشی دیگ و به مامانم می گفت ببرش حموم و به کمرش اب گرم بگیر
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت چهار🔮🦩🫀
دیگه ساعت ۵ صبح اومدن سرمم رو وصل کنن دیدن سرمم برمیگرده و همش میریزه گفتن توی انژیوکت خون لخته شده باید دوباره رگ بگیریم یه ماما اومد که (دانشجو) برام رگ بگیره اینقدر این دستم رو سوراخ سوراخ کرد آخرم نتونست رگم رو بگیره و یه خانم با تجربه تر اومد و سریع رگم رو گرفت و سرمم رو مجدد وصل کردن و هی میومدن معاینه میکردن از مسئول شیفت بگیر تا ماما های دانشجو دیگه ساعت ۹ صبح بود که دکتر به همراه دستیارش و ماما اومدن هر سه معاینه تحریکی کردن و دکتر گفت ۳ سانت بازی من دردام هر ۱۰ دقیقه بود که دکتر گفت خیلی دیره باید زودتر زایمان کنی یه دستگاه بود که سرم امپول فشار از داخل اون رد میشد و شدتش رو تنظیم میکرد عددش روی ۲ بود دستیار دکتر عددش رو آورد روی ۴ و از اتاق اومدن بیرون
مامای شیفت سریع اومد و دید که دستگاه عددش بیشتر شده یهو گفت این شدتش زیاده همون ۲ خوبه دوباره بعد از نیم ساعت دستیار دکتر اومد و دید بازم عددش روی ۲ هست ماما هم داخل اتاق در حال ان اس تی گرفتن بود باهم بحثشون شد و هر کس نظر خودش رو میگفت دیگه خلاصه با هم سازگار نبودن و هی میومدن عدد دستگاه رو بالا پایین میکردن🥲😐 تا دیگه یک ساعت بعد شیفت ماما تموم شد و یه مامای جدید اومد که با دستیار دکتر هم نظر بود من دیگه دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش هم بیشتر شده بود هر دو ساعت میومدن عدد دستگاه رو زیاد میکردن تا ساعت ۹ شب عددش شده بود ۱۴ و من دردام هر دو دقیقه یکبار شده بود و درد پریودی شدید ولی همچنان که معاینه میکردن همون ۳ سانت بودم که بازم مامای شیفت عوض شد
مامان دو‌گل‌پسر مامان دو‌گل‌پسر ۱ ماهگی
تجربه زایمان دوم(طبیعی)
ساعت بیست دقیقه به ۱۰ شب بود من کمی دردم گرفت همراه فشار شدید به واژنم یک ربع بعد به دکترم زنگ زدم و گفت ده دقیقه دوش آب گرم بگیر کمرت رو ماساژ بده سه تا تخم مرغ اب پز بخور بیا بیمارستان
و منم دقیق انجام دادم رفتم. معاینه ام همون ۳ سانت بود که شنبه معاینه شدم
بستری شدن و از ۱۲ شب حدودا بود که سنتو( شروع کردن دردهای زایمانی (القای زایمان)
تقویت انقباضات رحم در زایمانی که پیشرفت کافی ندارد
( زدن تا ساعت ۴ بود فکر کنم درد هام زیاد شده بود ولی رحمم همون ۴ سانت بود بماند ماما شیف میگفت ۶ سانت دکتر میگفت ۴ سانت چون پیشرفت نداشتم مجبور شد کیسه‌ آب رو بزنه که اصلا ترس نداشت و من نفهمیدم چون از این مورد ترسیده بودم بد جور عرق کرده بودم و میلرزیدم که نفهمیدم
ساعت ۵ من درد هام به اوج رسید و فشار ميومد که من باید زور میدادم
حین زور دادن حس میکردم مدفوع می‌کنم که در این باشه زایمان میشه فکر کنم پنج تا زور محکم دادم و نی نی اومد تو بغلم😍😍😍
بعدش جفت خارج شد و من از دنیا فارغ شدم 😅😅
دکتر کمی شکمم رو فشار داد با دستش توی رحم رو خالی کرد تا لخته نمونه
بخیه هم خوردم تا پارگی نداشته باشم
خدارو شکر بعد زایمان هم درد خاصی نداشتم چون بخیه ها تازه است کمی نشستن سخته اونم با بالشت های طبی حل میشه
مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۱ ماهگی
تا حدود ۴ سانت دردها برای من قابل تحمل بود، میومدن چک میکردن انقباض های خیلی خوبی هم داشتم، پیشرفت زایمان خوب بود، فقط یه مشکلی داشتم که بچه خیلی بالا بود، پایین نمیومد اینو همون روز معاینه تحریکی هم دکتر گفته بود بهم بچه بالاست! دکتر اومد برای معاینه و دیگه درد ها شدید شده بود ولی پیشرفت کند اینجا معاینه هم خیلی درد داشت، به ماما گفتم تو رو خدا یا منو سزارین کنید یا اپیدورال بزنید برام! تخت کنار منم به ۴ سانت رسیده بود ، بهم گفتن مامای همراه نمیخوای گفتم نه، من بیمارستان خصوصی به نظرم وظیفه ی خود مامای اونجا بود به من برسه که اونم لج کرده بود چون مامای همراه نمیخواستم و محل نمیداد بهم ولی من خودم ورزش ها رو بلد بودم چرا باید می گرفتم، اون عوضی هم نمیذاشت من ورزش کنم، می رفت بیرون به چای خوردن میگفت ماما بگیر تا من خیالم راحت بشه بذارم ورزش کنی! تخت کناری که از شدت درد ماما گرفت ولی چه فایده فقط چند تا ورزش داد بهش که به نظرم زمانی که درد داری هیچ فایده ای نداره، نوع بی حسی اون هم اصلا به درد زایمان نمیخورد در حد ۵ دقیقه فقط گیجش میکرد و خوابش میبرد کلا هم سه تا دوز داشت!