دردودل
صبحا زود گرسنم میشه ولی تهوع دارم جرئت ندارم از جام بلند شم، قبلا بیسکوئیت ترد و نخودچی سریع میخوردم ولی الان دلمو زده و نمیتونم بخورم میخورم بدتر میشم، دیگه عادت کردم میگم اشکال نداره بذار تهوع کار خودش رو بکنه، بعد اندانسترون میخورم که بتونم صبحانه بخورم، هر وعده ای که میخورم با اینکه کم میخورم سنگین میشم و ترش میکنم و حالت تهوع دارم فقط بخاطر اندانسترون بالا نمیارم، بخاطر مشکلات انعقادی انوکساپارین میزنم و دکتر گفته هر یک ساعت یه بار کمی راه برم که انقدر این مدت وزن کم کردم که جون ندارم، دوست دارم همش دراز بکشم و بخوابم، یبوست هم که تازگی اضافه شده به مشکلاتم و در روز کلی باید حواسم باشه انجیر و هلو و... بخورم تشدید نشه، شبا هم که سر ساعت ۴ صبح بیدار میشم تا حوالی ۷ صبح هم خوابم نمی‌بره، شکمم خالی باشه تهوع میاد سراغم، غذا میخوام بخورم بی اشتهام و تهوع نمیذاره، بخاطر شرایطم دکتر گفته فعلا سرکار هم نرم چندهفته، توی خونه کلافه هم میشم چون اصلا عادت نداشتم، توی ۸ هفتگی هم علائم آمبولی ریه داشتم و یه هفته بیمارستان بستری بودم، حس میکنم زندگیم مختل شده و همش میگم میگذره این روزا به سلامتی؟؟؟؟ چرا هیچ دیدی از این مشکلات نداشتم فکر میکردم دوران بارداری خیلی راحت تر باشه خورده توی ذوقم، ولی همه میگن شیرینی لحظاتی که به دنیا بیاد این سختی ها رو از بین می‌بره، ولی دروغ چرا میگم نکنه بعدشم کولیک و دل درد بچه هم اضافه بشه و .....، تنها کاری که میتونم کنم صبره و توکل به خدا

۶ پاسخ

سلام عزیزم گروه زدم تو روبیکا برای اقدامی ها و اونایی که بچه دارن یا بارداری
اینم آیدی من Mohii822

عصراهم نخواب تا شب راحت تر بخوابی تحرک داشته باش توی طول‌روز تا بدنت کمی خسته بشه برای خواب شب و برا اسید معدت جات سرد باشه حالت بهتره من اینجوری بودم

عزیزم برای یبوستت که ب دکترت مگه نگفتی شربت لاکسی ژل میده زودی خوب میشه
منم صبحا مث تو بودم سعی کن صبحانه سبک بخوری من خودم پنیر با گردو میخوردم مقدارکمم یا رعایت غذایی داشته باش هرچیزی رو روهم روهم نخور مثلا بعد ناهار یا صبحانه اب نخور همیشه قبلش صبحا هم یک کوچولو ابجوش زنجبیل کمک میکنه ب حالت تهوعت

عزیزم خدا به مادر صبر وتحمل میده بارداری اولم اونقدر حالم بد بود تا دوماه چیزی نخوردم هر روز سرم میزدم اونقدر بعضی روزا بالا میاوردم که خون دیگه بالا میاوردم خداروشکر قرص جواب میده برای شما پدرشوهرم میگفت مطمئنی حامله ای دکتر رفتی؟؟شاید مریض شدی🤣🤣ببین چقدر حالم بد بود شوهرم بعداز ۱۲سال خدا بهش بچه داده بود میگفت سقط کن از بین رفتی ماروهم ازبین بردی چون شام ناهار نداشت خونه بهم ریخته هر روز راه دکتر من تا ۹ماه غذا نخوردم فقط گاهی نون پنیر گاهی خیار خیلی هم تحویل میگرفتم خودمو سیب زمینی سرخ شده الان دخترم خدارو شکر سه سال ودوماهش هست ولی از اون دوران فقط خاطره هاش موند بچه داری سخته مادرشدن صبر واستقامت میخواد شما تازه اول راهی به ۹ماه برسی نفس نمیتونی بکشی نه خواب داری نه استراحت هر ده دقیقه دستشویی رفتن بعداز اون نوزاد که بیاد بدتر میشه تا۶ماه سخت میگذره بعدش راحت تری ولی سعی کن لذت ببری چون بچه هابزرگ میشن اون دستهای کوچولوش و...همه خاطره میمونه

بیدار میشی تکون نخور عزیزم نون خشک بخور ی ربع بیست دقیقه بعد بلند شو

صبح ها نون خشک بخور

سوال های مرتبط