پارت۴
شب ک اومدم چند قاشق غذا خوردم اونم از بس استرص داشتم ومعدمم اذیت میکرد هرچی خورده بودم بالا اوردم
اون شب ازشدت درد وانقباض هایی ک داشتم نتونستم بخابم فقط به خودم پیچیدم ناله کردم وگریه کردم خیلی شب بدی بود یدونه ماما وپرستار کنارم بودن اوناهم زود زود وضعیت رو چک میکردن باز میومدن معاینع میکردن ولی هربارک معاینه میکردن احساس دستشویی میومد وباید میرفتم سرویس با اون سونتیم ک وصل کردن خیلی سخت تر میشد پاشدم ک سرویس همینک نشستم یه چیزی ازم در اومد وتالابی افتاد رو تخت سبک تر شدم به پرستار گفتم رفت به دکتر بخش گف اومد دوباره نامرد معاینه وگف فرقی نکردی هنوز ۵س هستی سونتم افتاده ولی چندان فرق نکرده بودم دیگ خداخدا میکردم اون شب زود تموم بشه چون تحملشو نداشتم گفتن بریم کیسه ابو بزنیم ولی دکترم اجازشو نداده بود گفته بود صبر کنیمم اومد دوز دارو رو زیاد تر کردن وهر یه ربع ساعت دارو تزریق میکردن از سرم بره داخل بدنم دیگ کم کم دردام بیشتر میشد هریع ساعت میومد ن معاینه میکردن کم کم رحمم داش باز میشد ۷ شد ولی برا معاینه کردنی اخرای کار چند نفری پشت سرهم میومدن معاینه میکردن ونظر میدادن دیگ ازساعت ۶صبح ک ۸س شدم دکتر بخش اومد بالاسرم یکی از ماما ها لامصب خیلی بد معاینه میکرد اون هردفعه میومد بدنم میلرزید باهربار معاینه کردنش دادم بالامیومد فقط گربه میکردم رفتن دکترمو صدازدن گفتن۹س شده اونم اومد بالاسرم وضعیتمو دید خودشم معاینه م کرد وگف خوب جلو اومدی شب باهزار مصیبت ورزش کرده بودم بهم گف بازم اگ نیاز بشه ورزش باید کنی یه لحظه دردم به اوج رسید دیگ داد کشیدم هرچی دکترم میگفت انجام نمیدادم گفتم بریم سزارین تحمل درد بیشترازاینو ندارم تمام بدنم درد میکرد ن میتونستم بشینم ن راه برم

۴ پاسخ

وای چقدر درد کشیدی😣😣 چقدر نامزد بوده دکترت اذیتت کرده باید سزارین میکرد خب

............

خب 🥺

الهی بنده خدا چقد درد کشیدی

سوال های مرتبط

مامان نیهان خانم مامان نیهان خانم ۲ ماهگی
پارت ۲ زایمان
تاسفانه شیفت شب افتاد اومدن معاینه کردن گفتن صفر نمیدونم باید بالون بزاریم اومدن اون چیزای شیشه ایی چیه اسمش 😅 بدنم باز کردن یه چیز زرد رنگ باریک داخل بدنم کردن چون انتر بودن نمیتونستن داخل بزارن ک اون چیز شیشیه ایی داخل بدنم شکست و دوباره امتحان کردن واقن خیلی درد داشت یه سرم دیگ وصل کردن ب اون بالون ک مستقیم بره داخل رحم زودتر باش بشه تا ساعت ۸ من دردام زیاد شده بودن حالم داشت بد میشد تنها تو اتاق چشم همش ب ساعت ک کی میخاد تموم شه هر یک ساعت هم میومدن معاینه ک واقن درد ناک بود بعد هر معاینه دلدرد شدیدی میگرفتم ساعت ۸ چون حالم بد بود مامانم صدا کردن داخل زایشگاه کنارم بود موقع درد ک می‌گرفت ماساژ میداد شکم و کمرم و بعد ول می‌کرد یکم اروم میشدم تا ساعت ۱۲ شب همچنان ادامه داشت تند تند داشتن معاینه میکردن ک عذاب آور بود دیگ ساعت ۱۲ خوده پزشک اومد معاینه کرد همچنان صفر بود بعد ک خوده پزشک رف یهو داخل شکمم چیزی ترکید و اب از من ریخت آنقدر دردناک بود ک ناخداگاه جیغ زدم پرستارا اومدن بالون بود ک تو بدنم ترکید
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت چهار
شب ک میشد نینی کلی تکون میخورد اینقدر تکون میخورد ک نوار قلب درست درنمیومد ماماها میگفتن تو برگه بستریت زدن علت بستری کم تکون خوردن جنین الان اینکه خیلی فعاله ک کلا از دستش کلافع شده بودن😂 میگفتن ما ماه اخر ندیدیم ی بچه اینقد تکون بخوره شانسم هرشیفت ک ماما عوض میشد خوش اخلاق بودن اونجا ی ماما بود ک خیلی بداخلاق بود و من دعادعا میکردم شیفتش ب من نخوره خلاصه معاینه ها و قرصا ادامه داشت میومدن میپرسیدن درد نداری میگفتم ن و هربار ک معاینه میکردن کلی اذیت میشدم کلا شمارش معاینه از دستم در رفته بود ۴۱ هفته شدم و خبری نبود همش میپرسیدم بعداش چی میشه کی امپول فشار میزنین گف قرصا اثر نکنه امپولو میزنیم ظهری بود ک ماما اومد گف دکتر اومده و میخواد معاینه ات کنه ی سوند میخواد جا بده تو رحمت ک اون خیلی خوبه و باعث میشه دهانه رحمت باز بشه دکتر اومد و نگم چقدر بد اخلاق و وحشی بود ب طرز خیلی بدی معاینه ام کرد و من پاهامامو ک جمع میکردم کلی دعوام میکرد و سروصدا ی سوند بود اونو کرد تو رحمم خیلییی درد داشت ماما های دیگ منو دست گرفته بودن و من از درد گریه میکردم و دکترم با بداخلاقی میگف ساکتشو و مثل ی سرم آب بود ک میرف تو رحمم ماما ک شیفت بالاسر من بود ی گوشه با دلسوزی نگام میکرد وای نگم بعد اون سوند تو رحم بود و اونا میومدن همونجوری معاینه میکردن حتی جرئت نداشتی ی اخ بگی کلی دعوات میکردن شیاف و قرص میذاشتن تو رحمم اون سوند رو ک گذاشت دیدم دل و کمرم درد اومد مثل اینکه بخوایی پریود بشی گف پاشو راه برو راه میرفتم و ورزش هارو خودم انجام میدادم
مامان آنیتا و ایلیا مامان آنیتا و ایلیا ۶ ماهگی
پارت 5 زایمان طبیعی
ساک و لوازم هم نبرده بودم باخودم بهش گفتم ک بره وسایلو برام بیاره خود پرسنل اونجا هم یه لیست دادن شوهرم برام بیاره
اینم بگم از وقتی ک وارد زایشگاه شدم یه خانمی همش داد میزدو جیغ من بیشتر ترسیدم ب ماما گفتم استرس دارم میترسم از این صدا ترسم بیشتر میشد دکترهم بهم میگفت نترس این بچه اولشه ماماخصوصی هم گرفته بود هفته اش هم رد شده رحمش بسته اس برای همین بستری شده هیچ کمکی هم ب خودش نمیکنه ک زایمان کنه خلاصه من لباس عوض کردم رفتم تو اتاق اون بیمارستان اتاقاش وی ای پی بودن و مجهز سرم وصل کردن برام تو این ساعتای ک بستری بودم شوهرم وسایلو اورد کلی خوراکی هم اورده بود من صبحونه در حد دولقمه خورده بودم ساعت 4بود دوتا امپول فشار زدن و یه سرم دیگه وصل میکردن انقباض داشتم کم کم درد هم داشتم کم بود هر رب ساعت میومدن دوز سرم میبردن بالا منم دردام بیشتر میشد اونور هم صدای جیغ اون خانم تمومی نداشت منم اینور درد میکشیدم دعا میکردم پرستارا میومدن 5دقیقه ب 5دقیقه چک میکردن حالمو میگفتن براشون دعا کنم ساعت 6شد ک دکتر اومد کیسه اب پاره کرد منم 5فینگر رحم باز بود درداش قابل تحمل بود از اونجایی ک تحمل درد من بالاس کیسه اب ک پاره شد حالت زور زدن و درپ بیشتر میشد اوناهم بالا سرم بودن معاینه میکردن چون رحمم داشت پیشرفت میکرد ساعت 8شد دردام تو اوج بود دیگه همه چیز اماده بود بالاسرم بودن ضعف کردم چشام تار میدید چون چیزی نخورده بودم از صبح بطری اب ریختم روسرم و سینه نفسم داشت بند میومد ک اومدن برام اکسیژن وصل کردن چون واقعا داشتم نفس کم میوردم دردم ک میومد زور میزدم اوناهم معاینه میکردن تا8ونیم زور میزدم ودردام تو اوج بود غیر قابل تحمل ولی خدا قدرتشو میداد
مامان ماهان مامان ماهان ۱ ماهگی
سلام اومدم با پارت ۲ زایمان با تاخیر زیاد بچم زردی داره درگیر اونم هنوز😔رسیدیم بیمارستان میلاد از سمت اورژانس رفتیم چون تعطیلات بود خلوت بود یه دکتر معاینه ام کرد گفت دوسانت بازی ولی خون ریزیت شدیده پرونده تشکیل داد و گفت بشین یهو یه خانومه اومد گفت بیا بریم گفتم کجا گفت زایشگاه انقد عجله ای بردنم زایشگاه وقت نکردم با دخترمم خداحافظی کنم بد رفتم تو یه اتاق لباس عوض کنم انقد صدای جیغ و داد زنا میومد داشتن زایمان میکردن دستام از ترس میلرزید بد بردنم تو یه اتاق یه تخته بستری شدم یه ماماهمراه هم داشتم ماما خیلی بد اخلاق بود اصلا نمیشد باهاش حرف زد رو تخت دراز کشیدم برا نوار قلب بچه اون دستگاه رو بهم وصل کردن و دراز کشیدم باز معاینه ام کردن خیلیییییییی درد داشتم موقع معاینه همون دوسانت بودم🥺 دردهام شروع شده بود از بس دست کرده بودن تو بدنم خیلی درد داشتم به یور که میخوابیدم دردم اروم تر بود ولی نمیذاشتن خیلی دعوام میکردن رو کمر بخواب صدای قلب بچه رو داشته باشیم ولی من تا وقت گیر میاوردم یوری میشدم دردم یکم اروم شه ساعت ۴ بدظهر بستری شدم ساعت ۷ غروب شیفت ماما همراه عوض شد یکی دیگه اومد سگ اخلاق تر ازاون یکی درد میگرفت منو سروصدا میکردم میگفت چقد لوسی حالا خوبه یبار زاییدی 😒 برا سرویس رفتنم اجازه نمیداد برم فقط یه پرستار اومد یچیزی مثل سرم تخلیه کرد تو با،،سنم که تخلیه بشه بدش رفتم سرویس اومدم باز دم و دستگاه رو وصل کردن انقدرررر دردم شدید بود هی شوهرمو صدا میکردم داد میزدم اسمشو صدا میزدم 😅 تا ساعت ۹ باور کنید ۶ بار معاینه ام کردن 😭 اخر شدم پنج سانت کیسه ابمو پاره کردن بد اون دیگه درد نبود مرگ بود هی میومد و میرفت یه دقیقه درد میومد ۱۰ ثانیه ول میکرد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان آیدا مامان آیدا ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین..
شب شنبه دو هفته پیش ساعت یازده نیم دلدرد و کمر درد پریودی گرفتم ولی شدید نبود ساعت دو و نیم شد ک شدیدتر شد شوهرمو ک بیدار کردم چون ماشین نداشتیم به مامانش زنگ زدیم مادر شوهرم قدیما ماما بوده..بهم گفت درداتو تو خونه بکشی بهتره تا هفت صبر کن هفت که میرم سرکار میام میبرمت بیمارستان خلاصه دردام تا ساعت شش قابل تحمل بود دیگه طاقت نیاوردم مادرشوهرم اومد دنبالم رفتیم بیمارستان نوار قلب ک گرفتن خوب بود معاینه کردن دو سانت بودم به دکترم زنگ زدن گفت تا ساعت هفت و نیم فقط پیاده روی کنه هفت و نیم بیاد مطب..خلاصه هفت و نیم ک رفتم دکتر گفت هنوز دو سانتی میتونی بستری بشی میتونی خونه هم بری دردات ک شدید شد بیای انقدر اون لحظه درد داشتم ک هیچی نفهمیدم فقط گفتم بستریم کنید تا پرونده باز کردم ساعت هشت شد..آمپول فشار بهم زدن دردام کم کم داشت شدید و شدید تر میشد..دکترم ساعت دوازده ک اومد گفت سه سانت شدی تا میتونی ورزش کن..ماماهای بیمارستان که نگم یکی از یکی ع.ن اخلاق تر یچی میگفتی بهت میگفتن یکی تو ک حامله نشدی و زاییدی هم ماها زاییدیم اینقدر ادا اصول داری.‌خلاصه همینجوری میومدن معاینه میکردن مردم و زنده شدم دکترم ک میومد برا معاینه جیغ میزدم خودمو سفت میکردم..ساعت دو شد ک کیسه ابمو ترکوندن و بهم گفتن برو رو توپ ورزش کن انقدر اون لحظه درد داشتم ک فقط مشت به در و دیوار مزدم ماماها همه صداشون رفته بود بالا و دعوام میکردن دکترم ک اومد گریه میکردم میگفتم فقط منو ببر سزارین کن بخدا طاقت ندارم کاش میمردم من اصن این بچه رو نمیخام..دکترم برا بار آخر ک اومد معاینه کرد نذاشتم جیغ زدم و دستشو پس زدم اونم اعصبانی شد به ماما شیفت گفت لباس بیار بره اتاق عمل..
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۳ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........