۴ پاسخ

اره میدونم
در جواب اون خانومی که پرسیده گفتم سزارینه

خدارو شکر عزیز خدا حفظتون کنه.
به سلامتی زایمانتون طبیعی بود یا سزارین؟
ببخشیدا چون همشهری هستیم میپرسم کجا زایمان کردین؟

ای خدا به سلامتی شکرش که راحت زایمان کردی

بسلامتی😍طبیعی بودین؟

سوال های مرتبط

مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت یازده:
به پرستاره که منو میبرد دم در ریکاوری که تحویلم بده گفتم میشه نی نی رو هم بیارید که باهم بریم بخش گفت تورو میبریم بعد نی نی رو واست میاریم یکم نگران شدم گفتم نکنه طوری شده خدای نکرده،ازش پرسیدم گفت نه طوری نیست نی نی خوبه باز شک کردم،در ریکاوری که بردند من رو به کمک همراهام جابجا کردند روی یه تخت دیگه من احوال شوهرم رو پرسیدم چون عادت نداره که نخواد باشه ک بی معرفت بازی دربیاره دیگه شکم به یقین تبدیل شد ،همراهام که احوالم رو گرفتند پرسیدم احوال شوهرم رو که چرا نیست هیچی نمیگفتند تا بردنم توی اتاق باز جابجام کردند روی تخت چون خیلی هنوز درد نداشتم خودم هم میتونستم کمک کنم برای جابجایی،باز از خواهرم پرسیدم احوال شوهرم رو و احوال نی نی رو که آخر مجبور شد و جوابم داد که مثل اینکه یکم آب رفته توی گلوی نی نی بردنش توی بخش ان آی سی یو که ساکشن کنند براش و گفت حالش خوبه و شوهرم رفته که بیارتش و متوجه نشده که من رو دارند از توی ریکاوری بیرون میارند تا قبل اینکه بیام بیرون پشت در وایساده بوده،که دیگه من نگران شدم حسابی و همینطور چشم به در بودم که بیارند نی نی رو برام،اومدند توی اتاق برام یه سرم وصل کردند گفتم لطفا قبل اینکه دردام شروع بشه برام مسکن بزنید گفتند باشه میایم حالا برات شیاف میزنیم ،این سرمه که زدند من دردام شروع شد یه دردی مثل پریودی داشتم که کم نبود ولی میشد تحملش کرد..
ادامه توی کامنت
مامان پاشا🩵 مامان پاشا🩵 ۱۱ ماهگی
پارت دوم#
زایمان سزارین

من نشستم رو تخت یه دکتر بیهوشی اومد که آمپول بی حسی بزنه گفت اصلا تکون نخور کل کمرمو بتادین و ضد عفونی کرد بعدش دوتا آمپول زد به کمرم که یکم درد و سوزش داشت
بعد دختره بالا سرم بود با دستش هولم داد گفت زود دراز بکش خلاصه دراز کشیدم آوردن پرده زدن جلو صورتم و دستگاه فشار و اکسیژن وصل کردن بهم من کم کم حس میکردم پاهام داره داغ میشه و بی حس بعد یه چیز مهم دیگه که من که گفتم بعد از بی حسی سوند بزنن اونا هم تو اتاق عمل یادشون رفته کلا نزدن😂😂😂😂😂
دیدم دکترم اومد شروع کنه ولی حس میکردم یه کار داره
می‌کنه واااای که من تو همه ی این لحظه ها کلا استرس و
ترس و دلهره داشتم
هیچ دردی نمی‌فهمیدم ولی می‌فهمیدم دارن هی تکونم میدن شکممو
بعد یه فشاری میدن بالای شکممو که بچه در بیاد که دو بار فشار دادن نی نی دراومد😜😍🧿
بعدش تو حین عمل من دو بار نفس تنگی گرفتم که اکسیژن زدن واسم بعدش دیدم هیچ دوستم انگار داره کش میاد داشتن میدوختن تو شکمم حس خالی و سبکی بود دو بار هم فشار دادن شکممو دوختن تموم شد دکترم اومد تبریک گفت خسته نباشید گفت به همکاراش و رفت بعدش پرده رو برداشتن منو بردن ریکاوری یه ساعتی موندم اونجا که بازم نفس تنگی داشتم بعدش نی نی رو گذاشتم رو سینم بردن بخش که بدترین چیز ممکنی که من تجربه کردم فقط لرزش بعد از عمل بود یعنی داشتم اینقدررررررررر می‌لرزیدم و دندونامو بهم میکوبیدم دندون درد گرفته بودم یعنی تا یکی دو ساعت بعد از عمل من فقط می‌لرزیدم که گفتن اثر آمپول بی حسیه خلاصه بعد از ریکاوری منو بردن بخش که من خیلی بی حال بودم همچنان می‌لرزیدم بعد همسرمو مامانمو دیدم منو رو تخت بخش خوابوندن
پارت سوم
تاپیک بعدی#
مامان علی جون👶🏻🩵 مامان علی جون👶🏻🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ تجربه سزارین در بیمارستان صارم با دکتر هاشمی جم

بعد اینکه بی حس شدم برام سوند وصل کردن، خیلی خوب بود بعد بی حسی وصل کردن چون دردی حس نمیکردم.
پاهام سنگین شده بود و هیچ حسی نداشت. بعدم دکترم اومد و عمل رو شروع کردن، حدود ۷،۸ دقیقه بعد علی جانم به دنیا اومد. صداشو ک شنیدم ناخوداگاه اشکم درومد. بچه رو گذاشتن پشت سرم که اندازه و وزنشو بگیرن، کلا حواسم دیگه اونجا بود، اما دید نداشتم. فقط نازش میدادم. بعد حدود ۱۰ دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن رو پوستم. حسش بی نظیر و غیرقابل وصفه. بعدش هم بچه رو بردن. تو اتاق عمل یک بار ماساژ رحمی دادن فکر کنم، که متوجه نشدم.
بعدش بردنم ریکاوری حدود ۱ ساعت اونجا بودم بچه هم پیشم بود. همچنان میلرزیدم برام بخاری هم گذاشتن باز میلرزیدم. تو ریکاوری هم ماساژ رحمی دادن متوجه نشدم.
بعدش ساعت ۹ صبح من و علی جانمو بردن بخش.
از زمانی که اومدم بخش اصلا سرمو تکون ندادم تا حدود ۶،۷ ساعت، بعدش هم سردرد نگرفتم. تو بخش هم یک بار در حد ۲۰ ثانیه ماساژ رحمی دادن که خیلی درد داشت اما خداروشکر کم بود.
مامان طاها💙 مامان طاها💙 روزهای ابتدایی تولد
سزارین دوم پارت چهارم
بالاخره بعد ۹ ماه صدای عشق مامان رو شنیدم و اون لحظه رو برای همه آرزو کردم و بهترین و زیباترین ثانیه های عمرم بود همه میگفتن مژه هاش به کی رفته اینقدر بلنده 😁❤️آوردند ش پیش من و من دلیل اون همه سوزش معده مو دیدم که موهای گل پسرم چقدر زیبا و پرپشت. دکتر گفت یه مشکل دارم برام دعا کن گفتم خانم دکتر من مشکلی دارم گفت نه یه دعا کن برای کشورمون دعا رو گفتم و بعد پرسیدم چسبندگی که ندارم؟ گفت نه خدا رو شکر فقط اسکار سزارین قبلی خییلی نازک شده اگه خواستی بچه بیاری ۶ سال دیگه بیار منم تو دلم گفتم قلط بکنم بچه بیارم 🤣🤣 و خانم دکتر رفت بیرون من موندم کادر اتاق عمل که داشت بخیه میزد خیلی دختر خوبی بود گفت برام دعا کن به عشقم برسم برای اونم دعا کردم😜 داشتم میلرزیدم به شدت ولی وقتی خودمو شل میکردم لرزم کمتر میشد بالاخره از بخش ریکاوری اومدن دنبالم و من رو از تخت دوست داشتنی😄 اتاق عمل جدا کردن و بردن ریکاوری توی ریکاوری پسرم توی تختش کنارم بود و داشت دستاشو میخورد چند بار از پرستار خواستم که بزاره رو سینم شیر بدم بهش ‌ولی همش بهونه میاورد. بعد ۲۰ دقیقه بالاخره اومد تو اون مدت منم رحمم رو آروم ماساژ می‌دادم از ترس ماساژ شکمی خودم کم کم ماساژ دادم تا جمع شد و همین که پرستار اومد دست گذاشت روی شکمم گفت رحم جمع شده ماساژ نمیخواد بعد ۴۵ دقیقه بردنم بخش همش درخواست شیاف میکردم که دردم شروع نشه ولی بی‌حسی م نمی‌رفت خیلی خوب بود بعدش خودشون مدام می اومدن مسکن تزریق میکردن و دردم خیلی کم بود در مقایسه با زایمان اولم خیلی راضی‌تر بودم .
مامان مانلی 🩷 مامان مانلی 🩷 ۹ ماهگی
پارت 4
دیگه دخترمو برده بودن تحویل خانواده ام داده بودن و منم بعد از کارای عمل بردن ریکاوری که اونجا یه لرز خیلی وحشتناکی تمام بدنم رو گرفته بود فقط میگفتم سرده ، لرز دارم که برام بخاری گذاشتم و گرمم شد یه ساعتی تو ریکاوری بودم و بعدش منتقل شدم بخش ، همون جا تو ریکاوری ماساژ رحمی گرفتم که حس نکردم و بعدش تو بخش هم یه بار گرفتم که متوجه شدم چون بی حسی داشت کم میشد ، دیگه گفتن 12 ساعت نباید هیچی بخوری و تکون بخوری که سردرد نگیری و تا 1 شب همین جوری بمون .. من از ساعت 1 که اومدم بخش تا 4 اصلا درد نداشتم ولی بعدش دیگه شروع شد که برام شیاف گذاشتن و آمپول زدن ، دخترمم کنارم بود که از دیدنش دلم ضعف می‌رفت ، ساعت 1 شب دیگه گفتن یه چیزی بخور مثل سوپ و چایی با خرما و اگه سرگیجه نداشتی کم کم بیا پایین.. از جام با کمک همراهم بلند شدم اما اون لحظه سخت ترین لحظه عمرم بود از درد نمی‌تونستم تکون بخورم چه برسه به اینکه راه برم دو سه قدم رو به بدبختی رفتم و بعدش بیشتر ادامه دادم و رفتم قسمت پاها و واژن رو با آب ملایم شستم و نوار بهداشتی گذاشتم و شلوار پوشیدم ، بعد از این مرحله باز شیاف زدم که دردم کمی افتاد و بهتر شدم اما گفتن باید به بچه شیر بده اما دریغ از قطره ای شیر .. اما با توجه به تجربه بقیه گفتن که با قاشق هم شده به نی نی شیر بده که دفع داشته باشه و ما هر دو ساعت ده میل شیر رو با قاشق چایخوری آروم بهش دادیم و شروع کرد به دفع کردن
مامان گل گلی مامان گل گلی ۱۱ ماهگی
سزارین
پارت یک

نه ماه نمی‌تونستم تصمیم بگیرم که طبیعی زایمان کنم یا سزارین
شرایط هر جفتش برام مهیا بود ، اما بلاخره پایان نه ماه فشارم بالا پایین شد و بچه هم تا هفته ۳۹ تو کانال زایمان نیفتاده بود و هیچ دردی نداشتم دکترم تصمیم گرفت که سزارین کنم و منم واقعا خوشحال شدم چون یه بار زایمان طبیعی با آمپول فشار انجام داده بودم و واقعا برام سخت گذشته بود

خلاصه ساعت چهار و نیم صبح حرکت کردیم و پنج رسیدیم بیمارستان رفتم و آزمایش ها و ... رو انجام دادند بعدش ساعت هفت و نیم وارد اتاق عمل شدم
نکته ای که میخام بهتون بگم برای من واقعااا سوند گذاشتن هیچ دردی نداشت هیچی انگار نه انگار که سوند گذاشتند
تو اتاق عمل همه کار خودشون رو به سرعت انجام دادند و من رو یه ذره هم کردند و آمپول بی حسی زدند برام عین تموم امپولا بود دردش درد وحشتناکی نداشت
به سرعت درازم کردند در عرض پنج ثانیه بی حس شدم و خودمم استرس گرفتم که دکترم فهمید و آرامش بخش بهم تزریق کردند
مامان آیلین مامان آیلین ۵ ماهگی
تجربیات سزارین پارت دو:
کم کم پاهام از کمر شروع به داغ شدن کرد وکم کم بی حس شد ومور مور میکرد اولش میتونستم انگشت پام رو تکون بدم ولی بعدش پاهام سنگین شد هرکار کردم دیگه نتونستم بعد پرده کشیدن جلوم گفتم میترسم برای اینکه ترسم کمتر شه دکتر گفت هنوز شروع نمی کنم نگران نباش تمام ترسم این بود که تیغ رو روی پوستم حس کنم ولی خانما تنها چیزی که حس میکردم فقط تکون هایی بود که من رو میدادن بعد از کشیدن یک پرده جلوم که گفتم تقریبا در عرض دو دقیقه بعد صدای بچه اومد ومن اشکام ریخت واسه همه دعا کردم وبعدش شروع کردن به بخیه زدن من تنها چیزی که حس میکردم تکون هایی بود که میدادنم یکمم تنگی نفس در حد چند ثانیه بعد بی حسی گرفتم که اونم سریع برطرف شد وطبیعی بود بعد اون من رو آوردن ریکاوری وبچه رو آوردن به صورتم چسباندن بهترین حس دنیا گفتن این بچت هست وبعد یکساعت رفتم بخش تقریبا ۳ تا ۴ بار ماساژ رحمی دادن تا رسیدم بخش ولی چون بی حس بودم هیچی نفهمیدم دم در منتظرم بودن ومن وقتی خانوادم رو دیدم اشکام ریخت باورم نمی شد تموم شد واومدم بیرون
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۱ ماهگی