۶ پاسخ

من بیحس نشدم بیهوشم کردن خیلی دوست داشتم اولین لحظه بچه رو ببینم اما نشد

الحمدلله گلم کدوم بیمارستان رفتی

من خیلی سختی کشیدم فکر کردم ی لحظه مردم

سلام

از ماساژها بگوووو😭تو‌بی حسی ماساژ دادن یا بعدشم خیلی ماساژ دادن؟

خداروشکرعزیزم برای منم دعاکن گلم

سوال های مرتبط

مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱۷ ماهگی
پارت پنج
زایمان سزارین
اوردش این ور پرده نشونم داد 🥺 خیلیییی حس خوبییی بود ایشالله ک همتون این لحظه رو تجربه کنید ❤️❤️بعد بردتش اون ور ک تمیزش کنن . همون لحظه که داشتن بخیه میزدن یه خانوم پرستاره اومد بهم گفت میخایم بالای لباستو پاره کنیم بچه رو لخت یه ساعت بزاریم رو بدنت (تماس پوست با پوست )
بچه رو اوردن گذاشتن رو سینم . خیلیییی حس خوبی بود خیلی باهاش حرف میزدم ولی این حس خوبه زود تموم شد چون حالت تهوعم برگشته بود . گفتم برش دارید دارم بالا میارم . بچه رو برداشتن یه ظرف گرفتن اگ بالا بیارم .
دکتر بیهوشی اومد باز امپول زد و یکم بعد خوب شدم . بخیه ها تموم شد و همه تبریک گفتن و بردنم ریکاوری . پتو انداختن رومو یکم بعد بچه رو گذاشتن رو سینم برای تماس پوست . و متاسفانه نتونستم اونجا شیر بدم چون سر سینم نوک نداشت . بعد ریکاوری بچه رو جدا منم جدا بردن تو بخش .
دم ریکاوری همسرم و خواهر شوهرام و مادرشوهرم و مامانم وایساده بودن که مارو دیدن🥹
مامان مهدا مامان مهدا ۳ ماهگی
تجربه سزارین ۲

سوند رو که میخواستن بزنن گفتن باید پاهاتو کامل باز کنی خیلی زود زدن ولی اولاش یکم سوزش و احساس نشت داشتم که گفتن طبیعیه
بعد نیم ساعت رفتم اتاق عمل
آمپول بی حسی خیلی درد نداره ولی برای من تزریق نمیشد چهار پنج بار هی زدن که واقعا اذیت شدم
تا تزریق شد گفتن سریع بخواب
یکی دو دقیقه طول کشید تا بی حس بشم حس گرما رو تو پاهام خیلی دوس داشتم
قسمت بد ماجرا این بود که آدم کامل لخت بود و اتاق عمل پر از مرد بود
دخترم هی از این طرف شکم میرفت اون طرف و نمیتونستن در بیارنش هی فشار میاوردن گاهی واقعا حس میکردم الان از رو تخت میوفتم تا دو روز بعد از زایمان دنده و قفسه سینم بخاطر فشار ها درد میکرد
دخترم دنیا اومد که اصن از حس و حالش نگم
بعد حدود ۲۰ دقیقه طول کشید تا بخیه زدن
بعد انتقالم دادن ریکاوری
قبلا فک میکردم ریکاوری آدم اذیت میشه ولی واقعا آدم نیاز داره به ریکاوری
حدودا چهل دقیقه ریکاوری بودم دخترمو آوردن شیرش دادم
بعد رفتیم اتاقم
من اینجاها یکم احساس گیجی. داشتم
رسیدگیشون واقعا عالی بود یعنی آدم واقعا همراه نمی‌خواست
پمپ درد داشتم
دردش واقعا قابل تحمله
بلند شدن از تخت اصلا سخت نبود من بدون کمک بلند شدم
مامان کیاشا مامان کیاشا ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو
خیلی سریع بی حس شدم و عمل رو شروع کردن یکی از کادر بالا سرم بود و همه چی رو برام توضیح میداد و این خیلی خوب بود این رو هم بگم که من حواسم بود و به هیچ عنوان نه صحبت میکردم نه سرم رو تکون میدادم و خداروشکر بعدش سردرد نگرفتم ، به خاطر ناشتایی و اینکه دهنم خیلی خشک بود حین عمل حالت تهوع گرفتم که گفتم و بهم آمپول صد تهوع زدن و خیلی سریع خوب شدم ، نی نی به دنیا اومد و من مدام داشتم تو ذهنم برای همه دعا میکردم ، پسرمو تمیز کردن و گذاشتن کنارم منم کلی بوسش کردم و قشنگ ترین لحظه بود ، چندین بار ماساژ شکم رو انجام دادن که چون بی حس بودم اصلا چیزی متوجه نشدم و بعدشم بردنم ریکاوری و اونجا خوابیدم و خیلی خواب بهم چسبید و بعدش یک مامایی اومد و بچه رو گذاشت کنارم و بهش شیر داد از ریکاوری رفتم بخش و خیلی میلرزدیدم که خب طبیعی بود و تا ۸ ساعت بعدشم چیزی نخوردم حتی یک قطره آب ، توی بیمارستان مدام پرستار حواسشون بود و همه چی رو چک میکردن و رسیدگی شون عالی بود
راجب اولین راه رفتن هم با کمک پرستار خیلی راحت راه رفتم و درد خیلی خیلی کمی داشتم . روز بعدشم که مرخص شدم
خداروشکر همه چی خیلی خوب بود و از همه چی راضی بودم امیدوارم همه زایمان راحتی داشته باشن
فقط اگر سزارینی هستین اصلا نترسین همه چی خیلی راحت تر از چیزیه که بهمون گفتن
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۵

دکترم به همراه فردی که کنار دستش بود شکمم رو بریدن حس نکردم حقیقت ولی زمانی که داشتن فشار میوردن بچه رو به سمت پایین شکم هدایت کنن یه فشار شدیدی به نسبت، روی دنده ها و زیر قفسه سینم حس کردم که کمتر از ۲ دقیقه بود و هیچ دردی نداشت فقط باید اون لحظه تحمل کرد که اذیت کننده هم نیست
به هر صورت هر چی که بود کمتر از ۲-۳ دقیقه بعدش صدای گریه بچه رو شنیدم لحظه فوق العاده ای که هیچ چیزی نمیتونه توصیفش کنه
بچه رو گذاشتن روی پوستم و تماس پوست به پوست برقرار شد 😍
در همون حین دکترم داشت ساکشن میکرد داخل رحم رو و صداش میومد و این کار خیلی خوب بود چون باعث شد بعد عمل خونریزی خیلی خیلی کمی داشته باشم و واقعاً عالی بود این مرحلش
بعدش بخیه رو شروع کردن در کل ساعت ۵:۳۵ رفتم سمت اتاق عمل و ساعت ۵:۵۴ صبح نی نی به دنیا اومد و ساعت ۶:۱۵ دقیقه تو ریکاوری بودم
یه چیزی که خیلی خوب بود این بود که پزشکم داخل اتاق عمل بعد از اتمام عمل شکمم رو چندبار با دست فشار داد به همون دلیل جلوگیری از آتونی رحم که همتون میدونین چیه و چون بی حس بودم فشار رو اصلاً حس نکردم

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان فینقیلی مامان فینقیلی روزهای ابتدایی تولد
سلام به همگی
بالاخره فرصتی پیش اومد تا بتونم تجربه زایمانم رو براتون بزارم.
زایمان من سزارین بود. صبح روز ۱۲ شهریور رفتیم بیمارستان و مدارکی که لازم بود رو دادیم برای بستری که زیاد طول نکشید.
بعد رفتم زایشگاه و اونجا اول آنژیوکت وصل کردن بعد ان اس تی گرفتن و سوند وصل کردن بعدش دکتر بیهوشی اومد یه سری چیزارو بررسی کرد و منو بردن اتاق عمل.
اینو بگم که خیلییییی استرس داشتم اما همه چیز خیلی ساده تر از چیزی بود که فکر میکردم اونجا توی اتاق عمل تیم بیهوشی همش سعی میکردن بهم ارامش بدن و سرمو گرم کنن. آمپول بی حسی که اصلاااا درد نداشت در حد یه نیشگون کوچولو . بعد پاهام گرم شد و بعدش بهم گفتن میتونی پاتو تکون بدی که نمیتونستم چند تا پرده کشیدن جلوی چشمم. همه چیز خیلی سریع تر از چیزی که فکر میکردم اتفاق افتاد یعنی من فکر میکردم که دارن وسیله هاشونو اماده میکنن که یهو صدای گریه بچه اومد بعد بچه رو روی صورتم گذاشتن نرم ترین و گرم ترینن چیزی بود که تو زندگیم تجربه میکردم. طولانی ترین بخش عمل بخیه بود کل عملم شاید یه ربع طول کشید. بقیشو پارت بعدی میزارم
مامان فسقل خانوم مامان فسقل خانوم روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا
پارت ۱
من ۲۵ شهریور ساعت ۳ صبح به گفته دکترم رفتم بیمارستان برای سزارین،تا کارهای بستری و اقدامات اولیه رو انجام دادم حدود ساعت ۷:30دقیقه صبح رفتم اتاق عمل،و مشاوره بیهوشی گرفتم که تشخیص دکتر با توجه به شرایط من بی‌حسی اسپاینال بود،برخلاف گفته های اطرافیان اسپاینال برای من دردناک نبود و دردش در حد آمپول معمولی بود.دستیار دکتر بیهوشی تا آخر عمل کنار من موندن و علائم خطر رو برام توضیح دادن و خداروشکر تا پایان عمل هیچ مشکل خاصی نداشتم.
بیحسی که اثر کرد خیلی سریع پرده رو جلوی صورت من وصل کردن و به فاصله کمتر از پنج دقیقه صدای گریه دختر قشنگم فضای اتاق عمل رو پر کرد، دکتر اطفال نوزاد رو از پزشک خودم تحویل گرفتن و بعد از تماس پوست به پوست منو دخترم برای کارهای اولیه بردن نوزاد رو،بعد از اون حدود نیم ساعت کار بخیه زدن طول کشیدن و زمانی که رفتم ریکاوری به فاصله زمانی کم ماساژ رحم گرفتم که دردی نداشت و نوزادم رو اوردن کنارم و بعد از یک ساعت رفتیم بخش بستری.