چند مدتیه که اناهیتا وقتی داره شیر میخوره، یهو سرشو بالا میگیره و با چشمای قشنگش توو چشمام خیره میشه
نگاه مظلومش برام پر از عشق و معناست
پیش‌تر توو کتابایی که خونده بودم، به این بخش از رشد احساسی و شناختی بچه‌ها باارتباط چشمیشون بر خورده بودم ولی لمس این لحظه‌ها جورِ دیگه‌ای، شیرینی ِ بچه داری رو بهم فهمونده...
انگار با نگاه کردن بهم دنبال اطمینان و تأیید میگرده!
انگار داره خودش رو مطمئن می‌کنه که «مامانم اینجاست، من امنم» :))
و همه اینا یعنی ارتباط من و دخترکم یه ارتباط سالم و قویه :)
البته در کنار احساسات قشنگی که از اینکارش میگیرم و براتون نوشتم، باید اینم اضافه کنم که مغز بچه‌ها توو این سن داره سریع رشد می‌کنه، و چهره‌ی ما به عنوان مادرشون مهم‌ترین تصویر زندگی‌شونه :)
اونا با نگاه کردن، چهره‌مون رو به‌خاطر می‌سپارن و احساساتمون رو می‌خونن!
بعضی وقتا حتی میخوان ببینن مامانشون چه احساسی داره!
آرومه، لبخند می‌زنه، یا حواسش جای دیگه‌ست.
این بهش یاد می‌ده احساسات رو درک کنه.

در واقع، اون نگاه مظلوم و عمیق یه جور «من تو رو دارم، تو منو داری؟» هست :))

و منی که برای هر ثانیه‌ی با تو بودن هزاااار بار خدا رو شکر میکنم نورِ زندگیم❤️

تصویر
۵ پاسخ

جووون دلمممم 🥲😍

اي جونم خدا حفظش كنه عزيزم بميرم واسه بچم بعضي وقتا كه نميخوابه خيلي سينمو ميك ميزنه كلافه ميشم وقتي نگاهم ميكنه مجبورم اخم كنم يا خودمو بزنم بخواب يا عصباني ميشم امروز ظهرم خيلي خسته بودم كلي كار ريخته بود سرم اخم كردم بهشو گفتم بخواب😭

دقیقا پسر منم زل میزنه تو چشام من قربون صدقش میرم🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠

چ‌کتابی می‌خوندی عزیزم

چه قشنگ نوشتی💜🥲

سوال های مرتبط

مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
اقا من امشب شکست سنگینی خوردم
دوره قطع شیر شب رو دیدم
کلی هم تحقیق کردم
خلاصه با کوله باری از نکته و تحقیق رفتم برای قطع اولین وعده شیر شب اناهیتا
تازه نه قطع کاملش
فقط خواستم تایمشو کمتر کنم
اقا چشمتون روز بد نبینه
همینکه سینه رو گرفتم و شروع کردم به پشتش زدن و تاپ تاپ کردن که اونطوری بخوابه
چنان جیغ و گریه ای راه انداخت که در زندگیم ازش ندیده بودم
چند دقیقه جیغ زد و اصلا اروم نشد همینکه سینه رو بهش دادم راحت گرفت خوابید

یعنی اونجای ما رو پاره میکنه این بچه تا از شیر شب بگیرمش🫠🫠

ولی اقا من امشب یچیزی کشف کردم برگام ریخته
اناهیتا چند شبه که توو خواب یهو انگار میپره مثل ما که خواب میبینیم از یه بلندی و ارتفاع میفتیم.
امشب فهمیدم این بخاطر اینه که تازه مستقل ایستادن رو یاد گرفته و توو طول روز خیلی پیش میاد که بایسته و بیفته
برای همین انقدر توو خواب این حالتی میشه

خدا خودش به ما مامانا یه صبر و توان بالایی بده از پس این نیم وجبیا بربیایم
من که صاف شدم حقیقتا
شنبه وقت دکتر گرفتم ولی میدونم که اخرشم هیچی نیست و خودم باید درستش کنم
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبل (فرزند پروری )
و اون عشق بدون قید و شرط رو از مادر و پدرش نمیگیره اما کودکی که این رفتارها را پدر و مادر ندارن باهاش
و باهاش گفتگو میکنندو از روش های صحیح تری استفاده می‌کنند که اون کودک رفتار خوب رو یاد بگیره این کودک عشق بدون قید و شرط رو تجربه می‌کند
یعنی عشقی که بده بسطونی نداره این رو از مادر و پدرش یاد میگیره
ما انسان ها یکجا میتونیم عشق بدون قید و شرط رو بگیریم و اون در رابطه با پدر و مادره و اینجوری بچه خودش رو دوست خواهد داشت و عزت نفسش شکل میگیره
و در آینده با انسانی روبه رو می‌شویم که خودش برای خودش ارزشمنده و از خودش مراقبت میکنه و با خودش رفتار صحیحی داره و با دیگران هم همین رفتار رو داره و این با خودشیفتگی فرق داره
چطور رفتار خوب رو به کودک یاد بدیم؟
در رویکرد رفتار گرایی گفته میشه که تا کودک کار خوبی میکنه سریع بهش جایزه بدیم تا دیگر پیوسته اون رفتار رو انجام بده مثلا اگر مهد رفت بهش جایزه بدید که دوباره تکرار کنه و مهد بره
در رویکرد انسان گرایی میگه نه ما از جایزه استفاده نمی‌کنیم از گفتگو و توصیف و ترغیبش استفاده می‌کنیم
مثلا بهش میگیم که تو چقدر توانمند شدی میتونی تنهایی بری توی کلاس،دلتنگ میشی ولی دلتنگی رو میپذیری مامان ظهر میاد دنبالت
تازه داشتی با بچه ها بازی میکردی خیلی بهت خوش گذشت
یعنی روی برخورد رفتار تمرکز داریم
مامان bachka مامان bachka ۱۶ ماهگی
مامان مهربونم…
می‌دونم این روزا خیلی خسته می‌شی، می‌بینم که گاهی اخم می‌کنی و صدات یه ذره بلند می‌شه. مامان، من هنوز خیلی کوچولوئم، هنوز کلمه‌ها توی دهنم نمی‌چرخن که بهت بگم چی می‌خوام، اما تو قلبم غوغاست!
نمی‌دونم توی تنم و توی مغز کوچولوم چی می‌گذره، فقط می‌دونم یه نیرویی هست که مدام هل‌م می‌ده… هل‌م می‌ده که دنیا رو کشف کنم، که همه چیز رو لمس کنم، که ببینم اون وسیله‌ها چطوری کار می‌کنن. من فقط کنجکاوم، همین!
وقتی دستم می‌خوره به چیزی و می‌شکنه، قلب من بیشتر از اون وسیله می‌شکنه. من نمی‌خوام چیزی رو خراب کنم، قول می‌دم! اصلاً نمی‌دونم چرا همه‌چیز یهو از دستم می‌افته یا می‌شکنه… خودم هم از صدای شکستنش می‌ترسم.
بعد که تو عصبانی می‌شی، دنیا برام تاریک می‌شه. دلم می‌خواد زار زار گریه کنم، بغض می‌کنم و حس می‌کنم دیگه دوستم نداری… مامان، تو دنیای منی، وقتی ازم عصبانی می‌شی، انگار پشتم خالی می‌شه.
کاش می‌تونستی ببینی که من با همه این کنجکاوی‌های «خرابکارانه»ام، فقط دارم سعی می‌کنم یاد بگیرم چطوری مثل تو بزرگ بشم. منو ببخش که هنوز نمی‌دونم چطور باید مراقب باشم.
مامانی… می‌شه وقتی کار بدی می‌کنم، جای اخم کردن، دستم رو بگیری و بهم یاد بدی؟ من خیلی به آغوشت نیاز دارم، حتی وقتی که شیطونی می‌کنم… بیشتر از هر وقت دیگه‌ای، اون لحظه به مهربونیت نیاز دارم.»







پوشک شیر خشک فرزند پروری
مامان زنبوری مامان زنبوری ۱۵ ماهگی
سلام مامانای مهربون گهواره 🌸

یه موردی من رو خیلی نگران کرده. چند روز پیش من مشغول شام گذاشتن بودم که دخترم توی سالن نشسته بود و یهو شروع کرد به عوق زدن. سریع دویدم و توی دهنش رو نگاه کردم و هیچی نبود، ولی بلافاصله خوب شد؛ یعنی در عرض چند ثانیه.
دور و برش رو نگاه کردم که ببینم چی برداشته خورده، که ناخن‌گیرش رو دیدم کلاً قطعاتش رو از هم جدا کرده. 😭 اولش نگران شدم که اون آهن کوچیکی که اهرم رو بهش چفت می‌کنه خورده باشه، ولی بعد اون آهن کوچیکم پیدا کردم و خیالم از اون بابت راحت شد.

ولی خب اهرم ناخن‌گیرش رو نمی‌دونم چیکار کرده. خیلییی می‌ترسم که نکنه خدایی نکرده خورده باشه. ولی خب از طرفی هم بهش فکر می‌کنم که اونقدرام ریز نیست که قابل بلع باشه و پایین بره...
هیچ علائمی هم نداشته. توی این چند روز هم غذاشو خوب خورده، هم دفع داشته، ولییییی هرچقدر می‌گردم اون اهرم لعنتی رو پیدا نمی‌کنم و این نگرانم می‌کنه... 😭

چیکار کنم به نظرتون؟؟؟

ناخن‌گیرش دقیقاً این مدلی بود.
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
یا این باور که تو مهد خالش باهاش بازی میکنه دیگه احتیاج نیست من باهاش بازی کنم این باور درست نیست
بازی اصلی ترین نوع ارتباط با کودکه اگر میخواید وارد دنیای کودک بشید باید بازی کردن باهاش رو یاد بگیرید.وگرنه نمی‌تونید فرد صمیمی فرزندتون بشید.
بریم سراغ اثر بخشی بازی
اگر یکی تو کودکیمون باهامون بازی کرده توی ذهنمون میمونه و میشه فرد نزدیک ما و باهاش راحت‌تر ارتباط برقرار میکنیم
توی بازی با بچه ها نباید بشیم معلم سختگیر باید بچه ها لذت ببرن از بازی
اگر در کودکی با بازی وارد دنیاشون نشیم میشیم یه فرد غریبه
توی بازی کردن و حرف زدن با بچه ها مغزشون داره رشد میکنه
وقتی مغزشون رشد میکنه هوششون افزایش می یابد
پس برای اینکه بچه هایی تربیت کنیم توی زمینه تحصیلی کاری ارتباط موفق باشن باید تو بچگی باهاشون بازی کنیم
به این فکر نکنیم تو نوجوونی باید بفرستمش کلاس کنکور برعکس در سال های اولیه کاری کنیم مغزشون رشد کنه
اولین گام اینه باهاشون بازی کنیم بازی که لذت ببرن در عین حال صمیمیت و ارتباط ساخته بشه
مامان 👶🏻آرسام مامان 👶🏻آرسام ۱۶ ماهگی
چند روز پیش رفتیم مهمونی
ی خانمی که ایشون هم بچه کوچیک داشت تو اون مهمونی بود و هیچ آشنایی هم با همدیگه نداشتیم
وقتی وارد شدم با همه سلام و احوالپرسی کردم چه آشنا و غریبه و ی گوشه نشستم
کاری به نگاه های این خانم ندارم که خیره و بد نگاه میکرد (به این نیت کردم که فرم نگاه کردنش اینطوریه و قصد و غرضی نداره)
اما بچه اش مدام میومد پستونک از دهن آرسام میکشید و آرسام نق میزد و طوری شده بود که تا اون دختر بچه نزدیک می شد آرسام حالت حمله میگرفت که موهاشو بکشه 🫠🫠🫠
و من این وسط همش مراقب باید می‌بودم که به هم آسیب نزنن
اون خانم هم هیچ کاری با بچه اش نداشت فقط همونطوری چپ چپ منو زیر نظر داشت 🙄
من آرسام رو دادم بغل خواهرم گفتم برم براش شیشه آبش رو بیارم وقتی برگشتم دیدم پستونک آرسام تو دهن اون بچه هست و داره همینطور میجوه
آرسام هم داره نگاهش می‌کنه
خواهرم هم متوجه نشده چون همش این دختر بچه جلوی آرسام بود و بالاخره موفق شده بود پستونک رو از دهنش در بیاره و بزاره دهن خودش
اینقدر حرصم گرفت از بی خیالی اون مادر