سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱۵ ماهگی
سوال:تجربه زایمان طبیعی من :
۱۸ ام ۴۰ هفتم تکمیل میشد و دکترم گفت تا ۱۸ ام دردت نگرفت بیمارستان بستری میشی ۱۶ ام شبش پیاده روی طولانی کردم تند تند راه رفتم اومدم خونه رابطه و بعدش دوش آب گرم بعدش احساس کردم شکمم بیش از حد داره سفت میشه کمرم هم درد میگیره هر دفعه باهاش زیر شکمم هم احساس فشار داشتم گفتم احتمالا یبوست شدم یا مشکل روده هامه تا صبح همینجوری بود و من بیدار رو مبل درازکش بودم گفتم شدید شد برم بیمارستان خلاصه صبح ساعت ۹ رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت یک سانتی و ان اس تی که گرفت هر پنج دقیقه درد زایمان دیده شد بعد یکساعت دوباره معاینه کرد شده بودم سه سانت بستری شدم دیگه دکتر فرصت داد تا شب خودم پیشرفت کنم نه با آمپول فشار منم درد خاصی نداشتم تا شب ساعت نه و نیم همون سه سانت بودم تا اینکه دکترم گفت آمپول فشار بزنید آمپول فشار زدن و کیسه آبم پاره کردن دردام داشت زیاد میشد و برام غیر قابل تحمل دیگه گفتم اپیدورال بزنن اپیدورال که زدن دردم گم شد و گیج شدم و دستگاه اکسیژن بهم وصل کردن و من تا ۶ و نیم صبح همینجوری گیج بودم و در حال خواب و بیدار شدن بودم و تا اینکه فول شدم و دکترم اومد و زایمان کردم اصلا دردی نفهمیدم موقع اومدن بچه چون بی حس بودم فقط اینکه شکمم فشار میدادن خیلی بد بود درد داشت و بخیه زدن رو هم اصلا نفهمیدم
ان شاءالله زایمان خوب قسمت همتون🤲
مامان پناه👧💕 مامان پناه👧💕 ۲ ماهگی
پارت یک کامل طبیعی
جمعه ساعت12شب شدم چهل هفته ولی قبلش مهمونی بودم 100تا پله بالا پایین رفته بودم ولی اومدم خونه از مهمونی ساعت یک شد رفتم دستشویی خودمو بشورم اومدم دراز بکشم بعد نیم ساعت دیدم ی چیزی مثل حباب داخل شکمم ترکید پاشدم دیدم کیسه ابم ترکید همه خیس اب شده بودم رفتم بیمارستان ساعت دو‌شب بودم بسترم کردن یک سانت بودم بعد نیم ساعت واسم امپول فشار زدن دردم قابل تحمل بود تا چهار سانت بعد چهارسانت دیگه طاقت نداشتم جیغ داد میزدم مادر شوهرم داخل زایشگاه کنارم نگه داشته باشم همش خیس اب بودم بعد لرز میگرفتم شدید از درد خودمو میزدم محکم کم اورده بودم نمیتونستم دردو تحمل کنم دیگه ماماها بالا سرم کم میومدن هی میومدن برای معانیه تو‌اوج درد شدید بودم از حال میرفتم دیگه نفسم‌بالا نیومد دیگه ولی ادامه میدادم بعد ساعت10صبح دیگه فول شده بودم ده سانت شده بودم هی تو‌اوج درد زور میزدم ولی خوب نمیزدم انرژمو از دس داده بودم خوابم میومد عجیب گشنم بود ضعف داشتم خیلی بعددسر بچه اومد پایین منو بردن داخل اتاق زایمان چند نفر بودن بالا سرم چپ و راست شکم منو فشار میدادن از درد کم اورده بودم چندین بار زور زدم تا بچه اومد دیگه اوچ دردام تموم شد بود ولی بخیه 50تا خوردم اذیت نشدم چون بی حسی بودم حالیم نمیشد اینم از زایمان طبیعی من 😅🥲
مامان لنا مامان لنا ۱ ماهگی
بالاخره توی چهل هفته و ۵ روز بدون هیچ علائم و دردی بدون هیج نشونه زایمانی روز یکشنبه ۱۷ ام که برای چکاب و نوار قلب رفته بودم بستری شدم ساعت یک ظهر بستری شدم ساعت هفت و نیم شب با سوزن فشار که بهم زدن دردام شروع شد و تا ساعت ۱۱ ظهر فردا درد کشیدم خیلی درد وحشت ناکی بود غیر قابل تحمل ولی تند تند همونجا توی زایشگاه روی توپ ورزش کردم پیاده رفتم سجده و هر ورزشی که گفتن انجام دادم ماما خیلی تلاش کرد حتی کیسه آب هم پاره شد ولی سر بچه پشت دهانه رحم نبود و میگفتن بچه خیلی بالا هست و پایین نمیاد خلاصه بعد از تحمل ۱۸ ساعت درد زایمان طبیعی حس کردم بچه مدفوع کردن یه چیز سبز رنگ همراه با آب ازم خارج شد خیلی ترسیدم خواهش کردم سزارینم کنند و در نهایت رفتم اتاق عمل از درد زیاد بیهوش شدم و چیزی نفهمیدم وقتی بهوش اومدم توی تریاژ بودم و بچه به دنیا اومده بود کاش از اول سزارین شده بودم درد با سوزن فشار خیلی غیر قابل تحمل هست سعی کنید درداتون شروع بشه بعد برید بیمارستان درد طبیعی خیلی بد نیست اما سوزن فشار بهت درد کاذب غیر قابل تحمل میده 🥲