۵ پاسخ

من از بس دردای مختلف کشیدم فقط میگم کی زایمان کنم راحت بشم

منم استرس میگیرم و یادم میاد به درد زایمان یه جوری میشم‌..میگم‌خدایا کاش زودتر دهانه رحمم باز بشه و دنیا بیاد..چون برای من سخت باز میشا

واعییی منم انقد میترسم از زایمان اصلا یه ترسی ته دلم دارم
شکرخدا زود گذشت فقط،ولی ازااینکه زود گذشت هم ترس دارم😅😂
ولی میگم زودتر بدنیا بیاد چون کل بدنم صورتم همه جام ورم کرده
منی که از شدت لاغری پودر میخوردم یکم جون بگیرم الان کلی چاق شدم اعتماد بنفسمو ازدست دادم

من که خیلی میترسم از درد زایمان
از زردی بچه
از تنفس بچه
از یه طرفم خوشحالم که قرار دخترمو ببینم نمیدونم اون لحظه دردام چجوری ولی مطمئنم دخترمو ببینم دردم یادم میره

من اگ نگه دارم ایشالا تقریبا ۱۱ روز مونده و اگر زبونم لال مشکلی پیش بیاد ،۴ روز مونده

حسهام خیلی با ترس همراهه
ترس از بچه ها حتی
من هنوز اون حس خاصی که همه ی مامانا میگنو ندارم شاید چون خیلی زجر کشیدم
میترسم بعد زایمانم اینطوری باشم

سوال های مرتبط

مامان عزیزگولو🩷🪷 مامان عزیزگولو🩷🪷 هفته سی‌وهشتم بارداری
با تعجب به این تاریخ نگاه میکنم و هرروز باورم نمیشه که فقط همینقدر مونده؛ همینقدر نزدیکی به اومدنت توی بغلم. باورم نمیشه اونهمه روزای وحشتناک بهمن و اسفند تموم شد؛ راه خیلی درازی که جلوم بود و هرروز برام ۱۰۰۰ روز می‌گذشت انقدر که سخت و پر از اتفاقات بد بود تموم شد بالخره و کمتر از یه ماه دیگه مونده؛ هم از اینکه این دوران پر از سختی و چالش داره تموم میشه خوشحالم هم ناراحتم میدونم دلم برای این روزا تنگ میشه، کاش حال روحیم توی بارداری بهتر بود کاش ساعت خواب بهتری داشتم، کاش استراحت مطلق نبودم و انرژی بیشتری داشتم، کاش از این دوران استفاده ی بهتری میکردم، نه اینکه فقط بگذرونمش....
نمیدونم این کمتر از یک ماه قراره چجوری بگذره و چقدر دراما داشته باشه و بعد زایمان قراره چقدر دوباره سخت و طاقت فرسا بشه برام... فقط امیدوارم خدا کمکم کنه و تو دوسم داشته باشی، هم تو هم بابایی. امیدوارم بداخلاق و غیرقابل تحمل نشم. شما دوتا تنها کسایی هستین که من دارم حتی پدر و مادرمم نمیتونم مثل خانواده بهشون تکیه کنم‌. امیدوارم فقط اوضاع آروم باشه؛ من واقعا آدم صبور و تحمل بالایی نیستم..