پارت ۲
حدود ۱۲ ساعت داخل بخش لیبر بیمارستان امام رضا بودم همین که وارد بخش زایمان شدم برام سوند وصل کردن و سرم سولفات زدن برای این که زایمان رو عقب بندازن اما باز انقباض نشون میداد اما این دفعه کمتر که پزشک بخش اومد و معاینه انجام داد و گفت خداروشکر دهانه رحم بستس وقتی که دیگه دستگاه انقباض نشون نداد منو دادن بخش ۴ روز داخل بخش بودم و دودوز بتامتازون گرفتم تست آمینو شور دادم وخداروشکر منفی بود و سونو آخر هم انجام دادن و بعد مرخص کردن اما به شرط استراحت مطلق و استفاده از شیاف پروژسترون ...چند روزی گذشت رفتم مطب شخصی دکترم برای چکاپ که اونجا مجدد انقباض داشتم و دکترم تعجب که چرا شکمت به ۳۶ هفته میخوره دوباره منو فرستادن بیمارستان وان اس تی انجام دادن و خداروشکر انقباضی نداشتم ....و سلامت رسیدم ۳۷ هفته و دیگه شیاف هارو قطع کردم و شروع کردم پیاده روی و ورزش های بارداری اسکات و پروانه و....روزی نیم ساعت الی چهل دقیقه ورزش و روزی چهل دقیقه پیاده روی چند بار معاینه تحریکی شدم ولی دریغ از باز شدن دهانه رحم بعد از سه بار معاینه تازه به زور یه سانت شده بودم آناناس میخوردم وخاکشیر ولی هیچ فایده ای نداشت ۳۹ هفته دیدم حرکات بچه خیلی کم شده رفتم زایشگاه معاینه کردن و آن اس تی گرفتن دوبار اصلا نوار قلب خوب نشد بار سوم به زور مورد قبول بودگفتن برو فردا صبح سونو داپلر رو دوباره انجام بده و بعد بیا صبح رفتم و گفتن جای بچه تنگه ریسکه که بمونه کوچولو ۳۶۰۰ بود و من اصلا شکمم معلوم نبود یعنی هرچی ماماها معاینه میکردن رو شکمم میگفتن بچه جاش خیلی تنگه و به دکترم زنگ زدن اونم گفت شب بیاد بستری شه که واسه فردا زایمان شه اگه بمونه بچه ممکنه وزنش بیشتر شه و زایمان سخت

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان آوین مامان آوین ۱۰ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان شاهان مامان شاهان ۸ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۲


دردای کمرم ادامه داشت و کم کم به لک بینی افتادم چون دکترم گفته بود تا موقع زایمان باید برم ان اس تی بدم رفتم بیمارستان اونجا هم بازم معاینم کردن ولی بازم خبری از دردای زایمان نبود تا اینکه ۳۷هفته شدم و دوباره رفتم برای ان اس تی اونجا دستگاه انقباظ نشون داد ولی من دردی نداشتم دکتر اومد بالای سرم و چون جنینم تک شریان بود قبولم نکرد و منو ارجاع داد به بیمارستان امام رضا خیلی استرس داشتم از اینکه چرا قبولم نکرد
خلاصه ۳۷هفته ۱ روز رفتم بیمارستان امام رضا بعد از معاینه بازم مشخص شد۱سانتم بستریم کردن و ازمایش گرفتن گفتن صبح باید سونو بدم اگه بچه وزن نگرفته باشه ختم بارداری میدن
صبح رفتم سونو و بهم ختم دادن یک ترسی کل وجودم رو گرفت خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم بهم لباس دادن و منو بردن زایشگاه
اونجا چندتا از ماما ها بازم اومدن معاینه کردن
معاینه هاشون واقعا دردناک بود حس میکردم زخم شدن دهانه رحمم رو
فقط التماس میکردم از ژل استفاده کنن و اروم باشن ولی گوش نمیدادن میگفتن باید معاینه دردناک داشته باشی تا دهانه رحمت باز شه منم ناچار قبول میکردم
ساعت ۱۰ صبح منو بردن زایشگاه و هر نیم ساعت معاینه تحریکم میکردن
تا شاعت ۲ که دکتر اومد بالای سرم و من بازم همون ۱ سانت بودم😭😭😭😭
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۸ ماهگی
مامان ابوالفضل مامان ابوالفضل ۶ سالگی
پارت ۳
۳۸ هفته دکتر معاینه کردم گفت کلا بسته هستی(برگ برنده همین بود که تا اون موقع زایمان زودرس نداشتم چون کلا انقباض های شدیدی داشتم)
شیاف گل مغربی داد و گفت دو هفته بعد کقت داری اگه دردات شروع نشد برو زایشگاه)
تو اون دو هفته رحم پر از انقباض ولی درد های خفیف در حد پریودی و کمتر داشتم
من اصرار بر زایمان طبیعی داشتم چون با توجه شرایط پسرم من اصلا نمیتونم استراحت کنم و زایمان سزارین بااااید استراحت داشته باشی ولی طبیعی از بیمارستان مرخص بشی زیاد احتیاج به استراحت نیست
منم دیدم دردام خبری نیست همون دوهفته بعد رفتم مشهد بیمارستان امام حسین
بستری کردن و معاینه گفتن یک سانت هستی ولی یک سانت خیلی تنگ و ناجوره اصلا یک‌سانت به حساب نمیاد
لباس عوض کردم و رفتم توی زایشگاه و به دکترم اطلاع دادن گفت قرص براش شروع کنید از ساعت ۱۲ ظهر یک هشتم قرص دادن
انقباض بود ولی همون یک سانت
ساعت ۸ شب مجدد قرص دادن و انقباض های شدید که دستگاه نشون میداد انقباض میرفت روی ۸۰ ولی دهانه رحم هیچ پیشرفتی نداشت
دکترم زنگ زد حالم پرسید گفتن شرایطم رو بهش گفت آمپول بزنید درداش بره که رحم پاره میشه اگه ادامه دار باشه
آمپول زدن استراحت کردم تا سحر ساعت پنج
باز دکترم زنگ زد حالم پرسید گفت الان یک دوز بالاتر قرص بدین تا صبح بیام ببینم خودم
این دفعه قرص دادن از یکی دو ساعت بعد دردای زایمان در حد فول شدن داشتم که خیلی ببخشید مدفوع رو تخت ریخته بود و جیغ میزدم از درد که دکترم ساعت ۹ اومد معاینه کرد دید همون یک سانت گفت آماده کنید برای سزارین ،زایمان پیشرفت نداره
بقیه اش پارت بعد.....
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۷ ماهگی
پارت اول
من اومدم براتون تجربه زایمانم که طبیعی بود روبگم
من روز ۱۸اسفند رفتم معاینه شدم که گفت ۱/۵هستی برام دوبار دکترم معاینه تحریکی انجام داد و گفت برو عصر بستری شو منم کارامو انجام دادم و رفتم بیمارستان که باز دوباره معاینه شدم گفتن هنوز۲هستی و چون راهت دوره بهتره بمونی دیگه موندم و هی زایمانی اومدو زایمان کردن و من موندم دردام تا روز بعد ساعت ۱۰صبح که دکترم امدو کیسه اب رو پاره کرده دیگه شدت دردا زیاد بود و پرستارای دانشجو خداخیرشون بده یکسره کمرو ماساژ میدادن و توپ اوردن که ورزش کنم تا ۱تحمل کردم و همچنان دردازیاد میشد که هر یکساعت معاینه میکردن یهویی ساعت ۳شدتش زیاد شد اومد میگه ۹/۱۰سانتی رفتم برای زایمان و ماما بهم میگفت زور الکی نزن هروفت درد داشتی زور بزن منم هرچی گفتن رو انجام میدادم و بعد ۲۰دقیقه بچم به دنیااومد کل دردا یادت میره چه لحظه زیبایی بود وقتی صدای جیغش میاد انگاری دنیارو بهت دادن تا ی دقیقه قبلش داشتی میمردی و میگفتی ای خدا این چی بود همینکه صداش میاد همه چی یادت میره وبچه رو دادن بهم وی لحظه بود که ورداشتن و جفت خارج شد و شروع کردن بخیه زدن که نسبت به زایمان قبلیم خوب بود بعد تمام شدن بخیه هاشروع کردن ماساژ و فشاردادن به شیکم دردداشت ولی خانمه خیلی مهربون بود میگفت من فشار میدم به خاطر خودته منم تحمل میکردم میگفت اگه درد زیاد داشت تو هم دست منو فشاربده همین کارو میکردم چند بار انجام دادن و وقتی هم میخواستم منتقل بخش بشم دوباره هم انجام دادن و دیگه بعد دوساعت از زایمانم منتقل بخش شدیم
خداروشکر میکنم که دکترم نزاشت سزارین بشم بعد زایمان که بچه هم اوردن همون زایشگاه شیرش دادم و بعد دو ساعت خودم بلند شدم رفتم سرویس .
مامان آیهان🐣🐥 مامان آیهان🐣🐥 ۵ ماهگی
سلام خانمای گل میخوام تجربه زایمانمو بگم.
پارت۱
از ۳۹هفته هر یه روز درمیون میرفتم بیمارستان برای معاینه تحریکی تا۴۰هفته اصلا دهانه رحمم باز نشد ۴۰هفته و ۲روز رفتم برای معاینه تحریکی گفتن یه فینگری ولی لگنت عالیه بیا برای nstدیگه دستگاه رو گذاشتن تقریبا یه ۴۰دقیقه دستگاه رو به شکمم وصل کردن بچم اصلا تکون نمی خورد دیگه سونو اورژانسی برام نوشتن رفتم انجام دادم بچم خداروشکرخوب بود جوابو اوردم گفتن اگه بخوای میتونی بستری شی به خواست خودت منم خیلی میترسیدم چون اصلا درد نداشتم دیگه رفتم با دکترم حرف زدم گفت بستری شم ۴۰هفته و ۴روز رفتم بیمارستان و کارای بستری رو انجام دادم با شوهرم خداحافظی کردم و وارد بخش زایمان شدم اونجا لباس پوشیدم و رفتم که برام سوند بزارن دکتر اومد و سوند وارد بدنم کرد درد وحشناکی داشت اون روز بهم قرص دادن یکم زیر دلم داشت درد میگرفت و ول میکرد دیگه سریع بهم سرم وصل کردن درد خفیفی داشتم اومدن معاینه و گفتن۳سانتم دکتر گفت خوب پیش رفتی حتما تاشب زایمان میکنی منم هی ورزش میکردم