۱۲ پاسخ

انتقام سختتت😂😂

😂🙂عجب آدمی هستی تو چه دلی دااری دختر

وای چقد خندیدم ،چه انتقامی شد ،حالا برگشتی خونه هم تعریف کن 😂😂😂😂😂😂

لعنت بهت ینی چقد خندیدم 😂😂😂😂

خوب میکنی😂😂

ای تو روحت دختر😁😁😁

حقشه😂😂😂😂

منم با گوشی میرم دستشویی اگ نبرم حوصلم سر میره نمیدونم چیکار کنم سرم ت گوشی کنم پیپی مبارک راحتر میاد😂😐

زندگی بی نظیره خدایا شکرت 😂😂😂😂😂😂😂

😂😂😂😂😂راحت باش عزیزم

افرین خوب کاری میکنی😂

گوشیو بردی دسشویی از اونجا برامون پیام میذاری؟ 😀

باگوشی رفتی دستشویی🤣

سوال های مرتبط

مامان علی‌اکبرآیناز🌸 مامان علی‌اکبرآیناز🌸 ۱ ماهگی
پارت پنجم........
آقا
جونم براتون بگه حس فشار از جلو وپشت داشتم
قشنگ یادمه سر سومین زور
با اینکه دکتر گفت ۳ سانتی با زور سوم یهو یه چی از بدنم پرت شد بیرون
جیغ میزدم دکتر یه چی ازم دراومد
چون پرده هارو کشیده بودم کسی نمیومد ببینه فکر میکردن دروغ میگم تا اینکه
صدای بچه اومد سمت چپم مامای بغلی پرده رو زد کنار وفریاد زد بچه اش ب دنیا اومد .
وهرچی دکتر وپرستار بود ریختن کنار تختم همه میخندیدن وتبریک میگفتن ک یهو رو همون تخت زایمان کردم
مامای خودم اومد وصداشو انداخت پس کله اش ک چرا فشار داری منو صدا نمیزنی 😑😶
درصورتی ک من هربار صدازدم خلاصه ک من رو همون تخت با ۴ یا ۳ سانت زایمان کردم .
ماما میگفت نگا کنید مریض من زایمان فیزیولوژیک کرده🥲
ناگفته نماند ک از ۱۱ونیم تا ۱۰ونیم شب من گریه میکردم نمیدونم اونهمه اشک از کجا اومده بود 😅😅
بعد به دنیا اومدن بچه جفت موند ونیم ساعت هم سرم فشار رفت تو جونم بازم درد کشیدم ک باید جفت در بیاد .
روی همون تخت هم بخیه هامو زدن وساعت ۱۱ونیم رفتیم ریکاوری وهمچنان درد واشک ادامه داره🤣🤣🤣🤣
دیگه ب حدی روحیه ام خراب بود ک اشک هام تا ساعت ۳ ادامه داشت
من حتی رفتم ریکاوری نمیتونستم بچه رو شیر بدم .
تا ساعت ۳گریه کردم واین داستان زایمان من با اینهمه درد واشک به پایان رسید
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣