۹ پاسخ

بهش سیتیرزین بده خواب آوره تا یکم بخوابه چون خوابش بهم ریخته و کلافه است خودت هم برو توی اتاق در رو ببند و به طور جدی بگو بچم میخواد بخوابه یکم مراعات کنید از اتاق نیا بیرون تا قهر کنن برن😂

ای وای
عزیزم اول یه زاغ و اسفند برا بچت بذار شاید دم چشم اومده
بعدش الکی بگو فلانی ناهار دعوتم کرده که پاشن برن خونشون
سریع یه شربت سرماخوردگی بده بچه که اگر مریض شده یا میخواد بشه بدتر نشه.

تنهایی صد شرف داره به اینجور دور همی ها

استامینوفن بده بهش شاید بد خواب شده فقط مواظب باش تب نداشته باشه بعدم از حالا ک خونت هستنو پسرش انقد اذیت میکنه از پیش بچت تکون نمیخوری میگی ببخشید همه چی تو اشپزخونه هست پسرم بهونه میگیره نمیتونم پذیرایی کنم برو تو اتاق پسرت خوابید خودتم بخواب ایشالا ک سرماخوردگی نیست

کاش میگفتی نیان

پاشو بگو بچم مریض شد انگار از پسرت گرفته باید ببرمش دکتر که اونا هم برن
بگو میخام ببرمش دکتر برم بزارمش پیش مادرشوهرم میخام برم سرکار
ببرش دکتر چون شب بیدار مونده طفلک بدنش سرما دیده
ویروسع
چقدر بی درک هستن

عجب گاوایی پیدا میشن

اسپری بینی براش بزن، بعدم خودت استرس نداشته باش استرسو بهش منتقل میکنی، اروم باش و بغلش کن

چقددد بدم میاد از آدمای مزاحم خدا

سوال های مرتبط

مامان مهرسام و دریا مامان مهرسام و دریا ۱ سالگی
سلام خانما..کسی به چشم زخم اعتقاد داره؟.من اهمیت نمیدم اصلا ولی یه دختر عمو دارم همسن منه هر بار ببینمش یا بیاد خونمون گره میوفته به زندگیمون...برج ۲ اومد خونمون بعد رفتنش بماند که چند هفته درگیری شدیدی با شوهرم داشتم منو بچه هام خیلی بد مریض شدیم...هر کدوم از بچه هارو بیشتر از ۵ بار بردم دکتر خودمم ۲ بار رفتم تا خوب شدیم به اصرار خواهرم یه تخم مرغ دادیم یه غریبه شکوند به اسم دختر عموم دراومد قیافم😳😳😳....چند هفته رفتیم مشهد (دختر عمومم همسفرمون بود من راضی نبودم ک بیاد ولی خب بهش گفتن اونم اومد)از وقتی ک برگشتیم دقیقا ۲ هفتس بچه هام درگیر مریضی شدن...بخدا هر کدوم ۵ بار بردم دکتر هم مطب هم بیمارستان...بچه ها خیلی اذیتن هنوز خوب نشدن...حالا میخوام دوتا دیگ از پسر عموهامو پاگشا کنم اونم میاد بخدا میترسم...نمیشه دعوتش نکرد چون مجرده و یکی از پسر عموهام برادرشه ک باید دختر عمومم باشه...بخدا موندم چیکار کنم 😭😭😭
ببخشید طولانی شد درد دل کردم
مامان ویام گردالی🩵⚽️ مامان ویام گردالی🩵⚽️ ۱۵ ماهگی
خانوما به سوال پسرم یه مدت بود همش به پای بقیه توجه می‌کرد بازی می‌کرد میخواست شصت پای من و باباش و بخوره نمیذاشتیم از سرش افتاد دیشب که خونه ی بابام بودیم هی شصت و پاشو تکون میداد بابام مثلا با بچه بازی کنه چند بار من گفتم نکن چند بار شوهرم هی در جواب میگفت نمیخوره بازی میکنه شب موندیم صب بیدار شدیم دوباره از قصد پاشو جلوش تکون میداد پسرمم هی میرفت گاز بگیره گفتم بابا نکن دیگه بدم میاد میره پای بقیه رو هم یه وقت تو جمع میخوره بهش برخورد میگه ای بابا من چیکار دارم زیاد تحویل گرفتم نباید محل میدادم منم گفتم (الکی)یبار پای محمد شوهر خواهر شوهرمو تو جمع میخواست بخوره خیلی بد بود دیگه محل نداد منم شوهرم گفت صبونه نخورده برگشتیم خونمون تو راه کلی غر زد که به ادم یبار میگن صد بار من گفتم نکن صد بار تو بازم اینطوری میکنه و فلان اومدیم خونمون صبونه خوردیم شوهرم حمومه بابام زنگ زده میگه شام بیاید اینجا قیمه میذاره مامان با حالت خنده هم گفت مثلا از دلم در بیاره منم گفتم خونه ی خواهر شوهرم نرفتیم میخوایم بریم اونجا بذار شوهرم از حموم بیاد خبر میدم حالا نمیدونم چیکار کنم☹️