۶ پاسخ

طبیعیه عزیزم چیزی نگذشته تازه چند روزه کم کم بهتر میشی منم تجربه کردم تازه من ۲۴ هفته با کلی لباس و اسم انتخاب شده یهو تو دو ساعت همه جیز تموم شد

نزار زمین بخوری من ۳ تا سقط داشتم اینسری بلند میشم به خدا گفتم صد بار شکست بخورم بلند میشم دستمو بگیر به قول حشمت فردوس افتاد خخخخ الان رفتم دکتر دارو داده گفته از ماه بعد اقدام کن ممکنه دوباره سقط شه ولی دیگه ول نمیکنم آنقدر پیگیر میشم نتیجه بده نتیجه شیرینه همیشه یه شعار تو زندگیت هم تو شادی بگو هم تو غم بگو این نیز هم می‌گذرد

عزیزم باید خودتو سرگرم کنی کلاسی چیزی ثبت نام کن، خواهر منم تقریبا یکماه پیش توی ۱۷ هفتگی سقط انجام داد الان خیلی حالات روحیش مثل شماس، ولی نذار افسردگی بگیری چون پاییز کلا خودش یجوریه که آدم غم میاد تو دلش، هی برو بیرون نذار تنها بمونی

عزیزم شما دو سه ماه طول میکشه خوب میشی پروژسترون تازه بعد سه ماه فروکش می کنه نرمال میشه سعی کن خودتو سرگرم کنی

سلام عزیزم ای جانم تا پایان عمر همراتونه متاسفانه
ما خیلی مریض داشیم ک فرداش بچش بدنیا میخاس بیاد اما شبش ساعت ۱۲ فوت شد یک جنین کاملللل فوت شد
خداوند فقط باید صبر بده همین

قربونت بشم سعی کن خودتوآروم کنی یجوربه این فکرکن دنیامیومدمث پسرمن ۴ماهه میکردی میرفت بعدچیکارمیکردی میدونی من چقدردردمیکشم شب پامیشم میبینم بچم نیست تاصبح گریه میکنم

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام تقریبا سه روز قبل ، پسرم یکم تب داشت و دوبار پروفن دادم و خوب شد و خونه ی ما دوبلکس هست ، انگار حموم و اتاق ها بالاست و حال و پذیرایی و آشپزخانه پایین و بعد من تو حال بودم و قرار شد پسرم بره حموم با باباش و لباس هاش رو خودم پسرم آماده گذاشته بود که از حموم اومد بپوشه و بعد بخاری اتاق هم خاموش بود و سرد برو اتاق ها و بعد که حمومش تموم شد ، همسرم حوله رو تنش کرده بود ولی لباس هاش رو هم داد دستش که بیاد پیش من و بعد تا اومد پیش من ، سردش بود و می‌لرزید و سریع گذاشتم جای بخاری و گفت اخیش گرم شدم خیلی سرد بود و بعد دیگه خشک شد و گرمش که شد ، لباس ها تنش کردم و همسرم از حموم اومد و صداش کرد که بره موهاش رو خشک کنه و انگار پسرم رکابی تنش بود با شورت و شلوار ولی هنوز هودی نپوشیده بود و بهش گفتم بپوش و بعد برو و گفت میرم بالا و می‌پوشم و بعد دیدم اومد پایین ولی نپوشیده بود و گفت یادم رفت و اومد جلوی بخاری نشست و گفتم خوب برو بیار و پسرم گفت بزار گرم بشم و بعد میرم میارم و بعد یه ربع بالاخره رفت و آورد و تنش کردم و بعد دیگه براش آب پرتقال گرفتم و خورد و اومدیم بالا و دستشویی رفت و گرفت خوابید
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری