۵ پاسخ

بچه ی من ک بابا نداره ب کی بگه اذیت شده😔خدا لعنت کنتش

دختر منم تا سرش داد بزنم میره میگه ب بابام میگم بره مامان جدیدی برام بخره🤦اابته شوهر الاغم داده به دهنش این حرفو

وای فکر میکردم فقط سامیار اینطوری شده بهم میگه بزار بابام بیاد بهش میگم چقدر اذیتم کردی

طبیعیه عزیزم
دوقلوهای منم گاهی اینکارو میکنن
ولی می‌دونم از رو بچگیشونه و بچه ها همیشه اولین نفر زندگیشون مادرشون هستش

طبیعی پسرمنم اینطوری من هیچ باهاش کار ندارم می‌ره به باباش میگه مامانی منواذیت کرد

سوال های مرتبط

مامان کاوه مامان کاوه ۴ سالگی
سلام مامانا دوستم یه پسر داره یه ماه از کاوه بزرگتره دیشب بهم زنگ زد خیلی نگران بود میگفت پسرم بعضی روزا میره خونه مادرشوهرم میگه مادرشوهره هی زنگ میزنه یا وقتی منومیبینه میگه پسرت رو باید ببریم دکتر برااینکه مثلا یکی دوبار این داشته لباس عوض میکرده بچه گریه که باید بغلم کنی لباستم نپوشی یا مثلا بچه رو شکمش میخابه و محکم بغلش میکنه یا مثلا یبار شنیده که گفته مامان جون مملم بزرگ شده حالا این مادرشوهره حساس شده رو این که حتما یه مشکلی داره خودسر خودش زنگ میزنه مشاور نمیدونم چا مشاور قلابی بوده که گفته یمدت بغلش نکنین یمدت تازیاد مثلا تحریک نشه ویه مشت همین حرفای چرت. من گفتم اینجا میپرسم براش خودش میگه تو خونه اصلا همچین چیزی نشده میگه من اصلا جلوش لباس عوض نمیکنم به اونم گفتم شما نباید بچه یه ایرادی گرفت گوش کنی خوب زود لباستو باید بپوشی بعد بغلش کنی یا مثلا حواسشو باید پرت کنی این به گوشش نمیره میگه بهش گفتم از مامانم حساس ترم دیدی به اون گفتم میگه طبیعیع فقط باید حواسشو برت کنی از سرش بیوفته. شماها چی میگید والا من گفتم بچه تواین سن بدن خودشو داره میشناسه چون تازه هم از پوشک گرفته اما مامانه نگرانه و همچنان مادرشوهره هم پیگیر که بچت بلوغ زودرس میشه ومشکلی داره😐🤐
مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
دخترا لطفا اگه تجربه ای دارین میشه راهنماییم کنید مخصوصا اگه بچه هم سن و سال دخترم دارین🥲🙏🏻
آوا مدتیه که به شدت لجباز و بهونه گیر شده...
مثلا آب میخواد میرم براش میارم ، گیر میده که این لیوان نه اونیکی ، لیوان دیگه میارم میگه آب کم ریختی ، آب زیاد میریزم میگه زیاد ریختی ، بعد میگه نی میخوام با نی بخورم و ...
بخاطر یه آب هزار بار منو بشین پاشو میکنه
حالا من فقط یدونه آب رو مثال زدم
تو همه چی اینطوری میکنه
یکی بهش یدونه شکلات بده پرت میکنه و میگه یکی دیگه بده 😐 به خدا آبروم رفته پیش غریبه ها
وقتی بی اعتنا میشم انقدر گریه میکنه و از ته دل جیغ میزنه فک کنم گلوش جر بخوره
تو جمع و مهمونی به حرفش گوش میدم که با گریه و جیغش بقیه اذیت نشن
ولی تو خونه سعی میکنم از سرش بپرونم ولی نمیتونم
یه چیزی دست بقیه بچه ها ببینه انقدر میچسبه به من که باید ازش بگیری بدی به من 😑😫
دو روز پیش مهمون بودیم دست یه بچه به چیزی دید مگه ول کن من بود که برو ازش بگیر بده به من
با هزار زحمت از اون بچه گرفتن دادن دست آوا ولی به نظرتون آوا چی کار کرد ؟؟ اسباب بازی رو پرت کرد با تمام وجود گریهههه و جیغغغ مگه آرووم میشد انگار عصبانی شد که چرا دیر دادین بهم 😐
آبرمون رفت مگه آرووم میشد دیگه خدافظی کردیم برگشتیم
به خدا تا قبل از این که این رفتار ها رو داشته باشه انقدر بچه خوبی بود از نوزادی تا الان ذره ای منو اذیت نکرده بود ، واسه همین میخواستیم اقدام کنیم برا بچه دوم
ولی از وقتی اینطوری میکنه با شوهرم پشت دستمون رو داغ زدیم که دیگه بچه نیاریم😩🥲
مخصوصا وقتی مهمونیم و این ادا ها رو میده آب میشیم میریم تو زمین با هیچی هم آرووم نمیشه یا هواسش پرت نمیشه
ترو خدا شما تجربه ای دارین ؟ 🥲
مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امروز برگشتم خونه...
به سختی برگشتم... خیلی سخت... این مرد نمیومد. از دیروز هی بهانه می آورد... مثلا مادرشوهرم میگفت چندتا تکه لباس تو ماشین دارید میگفت بذار ماشین لباس هارو بشوره 😑😑😑
بقول برادرش اولین مردی که در برابر رفتن به خونه اش مقاومت میکنه!
دیگه مجبور شدم به زور متوسل بشم. به زور زبان!!!
از کلمات ترسو و بزدل و خانه گریز استفاده کردم بهش برخورد ناراحت شد و جمع کرد راه افتادیم...
همون اول تو ماشین گفت که ماشین خرابه. میخواسته امروز بذارتش تعمیرگاه روستا، ولی من نذاشتم!!! من! سارا! من!
گفتم من چی کار داشتم؟ من اصلا میدونستم این‌ خرابه؟ گفت تو کارم دخالت کردی منو زور کردی گفتی بریم خونه! گفتم خب میریم تهران میذاریم تعمیرگاه.
گفت حالا بذار ببینیم ما رو تا تهران میرسونه😑
گفتم یعنی آنقدر اوضاعش خرابه؟؟؟ گفت آره!!!
گفتم چرا دیروز نذاشتی تعمیر؟ روشو کرد اون ور.
منم تا خونه سلام و صلوات فرستادم که فقط برسیم😑
بعد که رسیدیم غذاشو خورد و خوابید. نبرد تعمیر.
منم دیگه رها کردم رهاااااااا....
والا .... اعصابمو از سر راه نیاوردم که....
مهم اینه اومدم خونه. خونه مون هم وقتی اومدیم مثل دسته گل بود الان بعد دو ساعت مثل بازار شام!!!

شما هفت سین رو جمع کردین؟ من دلم نمیاد جمعش کنم🥺 آخه کم نگاهش کردم کم ازش لذت بردم. میخوام تا آخر فروردین بمونه یکم نگاهش کنم😍😍😍

فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
کودک نوزاد فرزند شیرخشک شیرمادر پوشک
پوشک شیر مولتی ویتامین غذای کودک بازی با کودک