امروز برگشتم خونه...
به سختی برگشتم... خیلی سخت... این مرد نمیومد. از دیروز هی بهانه می آورد... مثلا مادرشوهرم میگفت چندتا تکه لباس تو ماشین دارید میگفت بذار ماشین لباس هارو بشوره 😑😑😑
بقول برادرش اولین مردی که در برابر رفتن به خونه اش مقاومت میکنه!
دیگه مجبور شدم به زور متوسل بشم. به زور زبان!!!
از کلمات ترسو و بزدل و خانه گریز استفاده کردم بهش برخورد ناراحت شد و جمع کرد راه افتادیم...
همون اول تو ماشین گفت که ماشین خرابه. میخواسته امروز بذارتش تعمیرگاه روستا، ولی من نذاشتم!!! من! سارا! من!
گفتم من چی کار داشتم؟ من اصلا میدونستم این‌ خرابه؟ گفت تو کارم دخالت کردی منو زور کردی گفتی بریم خونه! گفتم خب میریم تهران میذاریم تعمیرگاه.
گفت حالا بذار ببینیم ما رو تا تهران میرسونه😑
گفتم یعنی آنقدر اوضاعش خرابه؟؟؟ گفت آره!!!
گفتم چرا دیروز نذاشتی تعمیر؟ روشو کرد اون ور.
منم تا خونه سلام و صلوات فرستادم که فقط برسیم😑
بعد که رسیدیم غذاشو خورد و خوابید. نبرد تعمیر.
منم دیگه رها کردم رهاااااااا....
والا .... اعصابمو از سر راه نیاوردم که....
مهم اینه اومدم خونه. خونه مون هم وقتی اومدیم مثل دسته گل بود الان بعد دو ساعت مثل بازار شام!!!

شما هفت سین رو جمع کردین؟ من دلم نمیاد جمعش کنم🥺 آخه کم نگاهش کردم کم ازش لذت بردم. میخوام تا آخر فروردین بمونه یکم نگاهش کنم😍😍😍

فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
کودک نوزاد فرزند شیرخشک شیرمادر پوشک
پوشک شیر مولتی ویتامین غذای کودک بازی با کودک

۱۹ پاسخ

چقد خوب مینویسی اخه🥺
دونه ب دونه نوشته هات توش زندگی جریان داره بخدا چ منفی چ مثبتش

همه مردها ریغو بدرد نخورن

سارا بروسعلی😂😂😂به زور متوسل شد

عکس هفت سینت بزار حیف نشه
ماهم ببینیم😍

ععععی واسه منم نمیره خونه🫤🫤🫤

چرا درخاستمو قبول نکردی🥴

خدا رو شکر که برگشتی خونه خودت بقیه رو ولش کن اعصابت رو خرد نکن گلم

عزیزم درخواستمو قبول کن

سارا جان یه سوال بی ربط به تاپیکت شما به بچه هاتون پستونک دادین من نمیدونم بدم یا نه گرفتم ولی کاش شما تجربت رو بگی

رسیدن بخیر عزیزم آرامش مهمون همیشگی زندگیت باشه

به خونه خوش اومدی سارا

والا بهترین سلاح همین 👅مهم اینه دقیقا چطور وبه کجا شلیک بشه ونقطه هدف کجا باشه مغز همسر اعصاب همسر عاطفه همسر قلب همسر 😉

بر عکس شوهر من کدبهش میگفتم بریم خونه فامیل میگفت ن
حتی خونه مامان خودش هم نیومد بریم
یعنی مرد بی احساس
میگفتم می‌خوام بزن می‌گفت بزنن
میگفتم قراره آب برق قطع بشه می‌گفت بشه
بهش میگفتم بریم نون برنج این چیزا بگیریم می‌گفت ن نمی‌خواد
یعنی اصلا انگار ن انکار ک جنگ با اینکه شغلش جوری هست ک همش آماده باشه اما این بی احساس

این شوهر منه وقتی میره خوزستان خونه فامیلاش، میمیرم تا راضی شه بیایم

من گفتم همون دیروز که آتش بس اعلام شده برگشتید خونه و بعد رفتید کادو مادرشوهر رو گرفتید. ان شاء الله دیگه خبری نیست و میمونید.‌ از خواستگاری خانم همسایه چه خبر؟ من همش منتظر نتیجه ام بیاید بگید

از تایپیک که گذاشتی ۴۰ دقیقه گذشت من داشتم تا الان بقیه تایپیکاتو میخوندم وایب خوبی ازت گرفتم سارا جان انشالله که هرجا هستی دلت شاد باشه و گل پسراتم خدا حفظ کنه 🥰🥰

قربون بیو صفحت 😍😂

همه مردا وقتی میلشون بچیزی نباشه همینقد به دنده و بچه میشن

مث ما زنا نیستن ک

عزیزم خیلی از نوشته هات خوشم میاد 🥰میشه درخواستمو قبول کنی؟

سوال های مرتبط

مامان قلب مادر مامان قلب مادر ۳ سالگی
سلام مامانا من الان یک هفته است بخاطر عمل فتق اومدم خونه بابام ،پسرم خیلی خوب بود گاهی بهونه میگرفت ولی خب سرگرم میشد دیروز شوهرم اومد از لحظه ایی که باباشو دید دیگه گیر داد که بابا و مامان گوشی گوشی گوشی ما هم بهش ندادیم ،موقع ناهار خواهرم با گوشی سرگرمش کرد تا غذاشو داد،بعدش خوابید دوباره بعداظهر که از خواب بیدار شد بچه ها داداشم اومدن خونه بابام باز این شروع کرد که گوشی میخوام و گوشی میخوام دختر داداشم همسن پسرمه اون فقط نگاش میکرد یعنی هر دقیقه میومد میگفت گوشی با اینکه بهش دادم گفتم یکم بازی کن (که اصلا قبلا این کارو نمیکردم )ولی باز به زور ازش گرفتمش و دیگه غروب عصبی شدم آخه واقعا تعجب میکردم که برا یه گوشی اونجوری گریه میکنه منم درد داشتم و کلافه بود و دعواش کردم 🤦‍♀️امشب از عذاب وجدان خوابم نبرد که چرا پیش زن داداشام و مامانم اینا دعواش کردم واقعا نمیدونم چیکار کنم که دیگه بهونه گوشی رو نگیره آخه کلا گوشی دستش نمیدادم فقط موقع خواب خودش یه لالایی از گهواره یا یه قصه انتخاب میکرد و میذاشت🤦‍♀️🤦‍♀️تو رو خدا اگه راهکاری دارید کمکم کنید از نظر روحی واقعا داغونم طی ۴ماه دوبار رفتم اتاق عمل صبر و تحملم پایین اومده
فرزند پروری و
پوشک و
شیر خشک و
نی نی و ...
مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
امروز بعد از دو تا مصاحبه مهد کودک و مثبت شدن نتیجه مصاحبمون، و بازدید ما از سه تا مهد کودک دیگه و پرسش‌های ما از اونا باعث شد بلاتکلیف بمونیم، کجا ثبت نام کنیم!!!
همسرم تو محیط کارش با آدمهای خوبی ارتباط داره، و هر کدومشون متوجه شده بودن که میخوایم راد رو بزاریم مهد جاهاییکه خوب بوده رو معرفی کردن
و از طرفی گفتن که اصلا نفرستینش تا پیش ۲… و بچه نیاز نداره بره مهد
و به درد خونواده‌هایی میخوره که مادر شاغله و تو محیط خونه نیست
همسرم هم امروز بعد از ظهر به من میگفت تو که کارت تو خونه است و دور کاری و بهتره که نره، پیشت بمونه و …
😳😳😳😳
وااایییی من… دیگه گنجایش مجاب کردن ندارم🫠🫠🫠🫠
به همسرم گفتم آخه فقط راد با منو تو در ارتباطه کسیکه این راهنمایی رو بهت گفته دارن بچه‌هاشونو به صورت گروهی بزرگ میکنند یا تو خونه مامانه خانومشه یا خونه پدریشون
و اینکه راد اصلا دورش بچه نیست همه بزرگن و سن بالا، یا اگر بچه‌ای هست جنسیتش باهاش یکی نیست
من مهد رو برای ارتباط با بچه‌های دیگه و ارتباطهای اجتماعیش در نظر گرفتم، و حتی دیدگاهم اینه که استقلال شخصیتی بگیره
خلاصه که دارم قاطی میکنم😂😂😂
ساعت ۱۲ تا ۲ که برقمون قطع شد تصمیم گرفتم بعد از ناهار سیر ترشی درست کنم روش تاریخ بزنمو بمونه برای چندین سال آینده
تقریبا ۱۵ کیلو سیر رو جمعه پوست گرفته بودیم(خیسشون کردم که راحت پوستش کنده شه)
تنگ‌های شیشه‌ای رو آماده کردم فلفل سیاه‌های نسابیده رو شب تا صبح تویه آب خیس کرده بودم و بعد با سرکه و نمک جوشوندمشون
سیرهارو ریختم تویه تنگ و یه مقدار رب انار با سرکه سیب قاطی کردمو ریختم داخلشون و فلفل‌ها رو اضافه کردم.
به تاریخ امروز دو تا تنگ بزرگ‌ سیر ترشی گذاشتم تا سالهای بعد😅✌🏼