۱۰ پاسخ

تامین بودی

کدوم دکتر اونروز شیفت بود؟؟

دقیق چند هفته بودی زایمان کردی میخوام حدودا تاریخ خودمو بدونم😂

😅😅😅😅

😂😂😂😂

درخواست میدی من درخواست هام پر هستن

ان اس تی چیه

وا این همه عجله داشتی نگفتی ترسویی ک😂😂

دعا کن منم دردم بگیره قشنگ کم آوردما

تا قبلش شیر بودی به اصلش رسسیدی ر....ده بودی خدا خفه آت نکنه،،🤣🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۶ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان Mahoor مامان Mahoor روزهای ابتدایی تولد
دیگ با شلوار خیس رفتم تو زایشگاه و همون مامابدجنس گفت عه باز اومدی الکی آخ و اوف نکن معاینه کرد گفت 45سانتی یه جوری درد داری انگار میخوای زایمان کنی 😢 😢 بعد مادر شوهرم گفت عروسی که نیومدم مجبوریم اگ درد نداشت می‌خواستیم بیایم چیکار گفت حیف که کیسه آبش پاره شده وگرنه اصلا بستریش نمیکردم 😩 😩 دلم هری ریخت با اون همه درد دیگ ساعت 3بستری شد یهو دردم گرفت و یه ماما اومد گفت منم خانوم نورمحمدی ام مامات هر موقع بهت زور اومد خبرم کن اینقدر خوشحال بودم اون بدجنس نبوده گفتم خدایا کمک کن یهو تا اومد سرم بزنه صداش زدم که فشار میاد مقعدم تو درد اومد معاینه ام کرد گفت نه هنوز جا داری رفت 2دقیقه بعد دردم گرفت صداش زدم و اومد گفت یکم دیگ جا داری یهو دیدم گان پوشید و آماده شد فهمیدم بچه نزدیک 2دقیقه بعد گفتم توروخدا بیاین سربچه داره میاد اومد معاینه کرد تو درد گفت زور بزن بده بیاد ولی اینقدر درد کشیده بودم نمیتونستم دوباره درد گرفت گفت آفرین دختر سربچه رو دارم میبینم باموهاش بده بیادسرش داره اذیت میشه
مامان فندق قشنگم 💙🧿 مامان فندق قشنگم 💙🧿 ۱۵ ماهگی
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سه 🤰🏻🤱🏻✨

دکترم تا دید منو گفتم درد دارم سری سنو گفت بگیریم سنو کرد گفت بچه پایینه حرکاتش کم شده بود من حواسم نبود گفت معاینت کنم منم گفتم الان باز میگه یه سانتی
معاینه کرد گفت سه سانت باز شده درد زایمانه معاینه تحریکی کردش خوشحال گفت برو ساکتو بردار زایمان میکنی نامه بهم داد منم شکه شده بودم هم ترس برم داشته بود
بعدش معاینه دردم بیشتر شد آمدم بیرون رفتم سرویس
لکه خون دیدم شوهرم هول کرده بود که هیچی نیاوردیم
نه همراهی داریم نه ساک بچه سری به خونه زنگ زد مامانم مامانش خبر کرد اونا باور نمیکردن 🤦🏻‍♀️😅 بابام سری خودشو رسوند منو برد تا زایشگاه شوهرم سری پرنده تشکیل داد اونجام تا معاینه کرد نامه دکتر دید گفت بستریش کنین حرکات بچه صفر شده بود نفسشم خوب نبود بردنم پخش زایشگاه من نگران بودم که ساک بچه نیاوردم کارامو کردن برنم تو اتاق
ترس برم داشته بود گیج خواب شده بودم با همون دردام
مامام آمد سرم بهم وصل کرد دستگاه نوار قلب بهش گفتم
تا کی زایمان میکنم گفت تا صبح اون موقع ساعت ۸ شب بود
من هی خوابم میبرد باز با درد بیدار میشدم ناله میکردم دکتر ماما هی میامدن معاینم میکردن معاینه تحریکی
بعدش مامام آمد گفت پاشو راه برو ورزش کن توپ آورد گفت توپ بزن منم حرفاشو گوش کردم بعد توپ زدن دردم بیشتر شد دیگه داشت غیر قابل تحمل میشد هی میگفتم میخوام برم سرویس 😅 جیش دارم 🤦🏻‍♀️😅 از درد یه حرفای دری بری میزدم خود مامام میخندید بهم
پارت بعد ......