۱۱ پاسخ

اگه واقعا دوس داری بری سر کار صدرصد سختیای خودشو داره نمیشد میزاشتین مهد ...اگه از نظر مالی خوب هستین همسرتون نیازهاتونو تامین کنه نری سر کار چ بهتر ک دوتاتون اذیت نشید..

بچه رو که اصن نمیشه ببری نحل کار اثیر میشه بچه ساعت ها واقعااا گناهه یکی بود بچه نگهمیداشت خوب بود والا. بعضیا مادرشون نگه میدارن از خوده مادر بچه بهتر

خب طبیعی تاحالا تو این جور محیطا نبوده
یه چندروزی میبردیش عادت میکرد
یا اینکه یه مهد نزدیک محل کار پیدا میکردی نیمه وقت میرفت مهد بعدشم پیش خودت بود تا باهم برگردین خونه حیف بود از دستش نده اگه علاقه داری

اگه میتونین خودتون کاری رو شروع کنین و بچه تون پیش خودتون باشه
کارمند بودن آدم رو فرسوده میکنه
۱۰،۲۰ تومن میذارن کف دست آدم
عین کارگرا باید براشون کار کنی، دیگه واسه بچه اعصاب نمیمونه
جای رشد هم نداره

قربون تیپش
ی‌ کم تحمل میکردی خاهر
شاید بهتر میشد

عزیزیممممم🥹🥹
الهی قربونت برم چه ذوق دلچسبیه واقعا..
شبنم جانم ولی الان خیلی سن بدیه..پسر من که بدتر وابسته شده..🥴

چ کاری بود ؟؟پسرت ک گفتی مادرشوهرت نگه میداره؟

چی بود کارت

ای بابا ..من له له میزنم برا کارچون بی پولی اذیت میکنه ولی بچمو کسی نیس بگیره ...این چه کاری بود که میتونستی با بچه بری .

خب کم کم عادت میکرد برای اون هم همه چی جدید بوده قطعا طبیعیه چند روز اذیت کنه تا با محیط کنار بیاد

چند روزی و میرفتین شاید عادت میکرد

سوال های مرتبط

مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 مامان 🍫‌ساحل🧸🍼 ۲ سالگی
😑😑😑😑😑
ینی
بعد زایمانم
😑😑😑😑😑😑


یبوست گرفتم درحد تیم ملی😶
تو این 12روز
همع چیو امتحان کردم،،،،از قرص و شربت و شیاف بگیر تاهزار نمونه داروی گیاهی
یکی جواب نداد هاااا.خیلی روی بخیه هام فشار وارد بود مخصوصا اون بخیه هایی ک از پشت خورده بودم.اصن دیگ 3شبانه روز بود ک حتی از شکمم درد اینا نمیتونستم غذا بخورم،هرچند غذام فقد سوپ بوده از اول تا خود امشب😢
اصن غذای سفت اینا لب نزدم ولی بازم یبوستم خوب نمیشد.
تا امروز ک مامانم رفتع بود عطاری و با ی پودر هندی ک 120هزار گرفتع بود اومد،ی قاشق صبح بعد صبحونه خوردم با ی لیوان آب،ک یکم دلپیچه شدم و ی نیم ساعتی تو شکم و پهلوهام بدتیرکشید و میزد ب کمرم و خوب شدم.
تا شب قبل شام ک باز تیرکشید توی شکمم و میزد ب کمرم ولی یکم بیشتر از صبح ب مدت نیم ساعت دوباره خوب شدم.
ی قاشقم بعد شام از پودرخوردم ک ی ذره تیرکشید باز تو شکم و پهلوهام و میزد ب کمرم نیم ساعت بعدش خوب شدم.
الان ک دراز کشیده بودم،ی دفع دلپیچه بدی گرفتم و بدجوری توی معدم تیرکشید بلند شدم بشینم نتونستم توی شکمم تیرمیکشد کمرم راست نمیشد،تا ب دستشویی رسیدم از درد مردم،،،،
بالاخره
امشب همی ساعت بعد 12روز یبوستع بعد زایمان،شکمم کار کرد ولی ن کامل اما راحت شدم یکم نفسم جااومد.
امـــــــــــااااااا
ب بخیه هام بدجور فشار اومد،مخصوصا بخیه هایی ک از پشت خوردم.
الان وحشتناک میسوزن و خارش میدن و بدتر از اون اینکه خیلی خیلی درد میکنن،دلم میخواد چنگ بزنم بکنمشون،،،اصن نمیتونم بشینم،راه برم،و حتی دراز بکشم.
میتونم مسکنی چیزی بخورم¿پدرم در اومد نمیتونم تحمل کنم،انگار برای بار دوم جــــــرررررررخوردم.بچم سینمو نمیگیره ولی شیرمو میدوشم و میدمش☹☹☹
حس میکنم این بخیه ها وا رفتن🙁
اخ کی خوب میشن راحت شم من😢😢😢
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان رها مامان رها ۲ سالگی
بچه ها سلام
بیاین یه لحظه ....








من و همسرم موقع آزمایش ازدواج گفتن با رضایت خودتون میتونید ازدواج کنید چون کم خون بودیم
و ما هم چون همو دوست داشتیم ازدواج کردیم
و قرار شد بعد عروسی بریم آزمایش ژنتیک
بعد عروسی هم یهو حامله شدم فوری اقدام کردیم و رفتیم واسه آزمایش ژنتیک در تهران و بعد از چند تا آزمایش ک پر از استرس و نگرانی بود گذشت
چون دیگه من حامله بودم و خیلی نگران کار از کار گذشته بود
دیگه سپردیم دست خدا
بعد از یکماه زنگ زدن و گفتن ک هیچ مشکلی برای شما و بچتون وجود نداره
نگران هیچی نباشید بچتون سالم دنیا میاد
و خدارو شکر الان یه دختر شرو شیطون و باهوش و خوش زبون دارم
میخام سال دیگه وقتی بچم ۳ ساله شد اقدام کنم بازم باید بریم آزمایش ژنتیک بدیم؟؟
آخه رفته بودیم تهران خانوم دکتر گفت ک اصلا نگران هیچی نباشید شما رو الکی نگران کردن ایشالا بچه سالمه و هیچ مشکلی ندارید
و همونم شد حالا چیکار کنم
برای بچه ی بعدی ؟برم یا نرم؟؟
خودم میگم برم خیالم راحتهشما تاحالا شده اینجوری باشید؟؟
به ما گفته بودن تالاسمی هستیم وولی خدارو شکر با آزمایش فهمیدیم مشکلی نیست
مامان شکلات🍫 و 🫒 مامان شکلات🍫 و 🫒 هفته هفتم بارداری
نمیدونم یه مادر چطور به خودش جرئت میده که بچشو. اونم دختر. بدون لباس مناسب، ببره خانه بازی!!👧😤
امشب برای دومین بار بچمو بردم خانه بازی گفتم بذلر بازی کنه، یه مامانی بچشو گذلشته بود اونجا خودش رفته بود بیرون، بچه سه سالش بود.
یه بادی تن بچه سه ساله ک از پوشک گرفته شده بود کرده بود. بدووووون هیییییچی ینی آلت تناسلی دخترش کاملا مشخص بود انقدر اعصابم بهم ریخته بود ک حد نداره، ینی حتی نکرده بود یه شورتی جوراب شلواری‌ای چیزی پای اون بچه کنه. بچه ام تپل بود ماشالا، فک کنین!😡😤☠️
انقدر عصبی بودم ک حد نداشت، علاوه بر تمام خطرات جنسی ک ممکنه گریبان‌گیر اون بچه بشه چه همه آلودگی مستقیما با بدن بچه در تماس بود از طرفی تمامی وسایل کثیف و حال بهم زن میشدن🤢🤕

حالا این وسط یه زنه حمله کرده بود بچه من، فک کرده بود از این بچه هاییه ک مامانشون اومده گذاشته رفته، اومد دست بچمو گرفت ک بذار بچم بازی کنه و تو اجازه نداری بهش بگی برو کنار ک یعو گفتم خودم حواسم به بچم هست شما برین کنار👿🤬


سعی کردم به بچم خوش‌بگذره ولی بازم....😮‍💨