تجربه سزارین
18,ساعت7رفتم بیمارستان. بعد معاینه. بستریم،کردن. قراربود نفر دوم من باشم ک دوتا اورژانسی آوردن. اونا بردن اتاق عمل من نفر چهارم شدم. سرم. وصل کردن انژوکت. سوند. وصل شد تا نوبت من شد12شد تکمیل 12بردنم اتاق عمل. پرستارا مهربونم دکتر مهربونتر. نشستم آمدن آمپول بی حسی زدن. اصلا درد نداشت هیچی. پرستارگفتم. ت بچه درآوردن بهم بگی از سالم بودنش. چندبارگفت پات بالا پایین کن گرم شد بدنم بی حس چند دقه نشد صدا گریه پسرم شنیدم ت این فاصله هرکس ت ذهنم اومد براش دعاکردم دیدم جوجه کوچولو قرمز چسبوندن صورتم بوسیدمش. بردنش صدا دکترم آمد میگف فرشته گفتم جانم گفت اینقد چسبندگی داشتی بچه بزورجدا کردم دیگه باردار نشی. تمامشد عمل آوردنم بیرون خانوادم بچعام بیرون بودن دورم جمع شدن عکس فیلم. فقط ابجیم موند بقیه رفتن خونه. همه چیز خوب بود یکدفعه دیدم بدنم بی اختیارمیپره فقط ابجیم گفتم چرا اینطورشدم دیگ نفهمیدم نگو فشارم رفت17تشنج کردم بیهوش شدم چشام بازشد دیدم ای سیو هستم بی حد درد دارم. میان شکم فشارمیدن میرن یه شب موندم اونجا درد بی حد کشیدم روزبعد بخش یه شب بخش بعد مرخص شدم و اینکه اصلا سابقه فشار یاهیچ چیز دیگه نداشتم ت بارداری. شوک بزرگ بدی خانوادم واردشد عزیزامون ت ای سیو دست دادیم واقعا غم داشت سنگین بود خوش بودیم خیلی یه لحظه عوضشد همه چی

۲ پاسخ

سلام گلم در خواست میدی

عزيزم خداروشكر الان حالت خوبه ني ني كوچولو هم خوبه 🥰چند تا بچه داري عزيزم برمنم دعا كردي گلم

سوال های مرتبط

مامان سید یونِس موسوی مامان سید یونِس موسوی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من پارت دو؛
شوهرم رفت مراحل بستری مو پیش ببره دکترم گفت چطوری دخترم گفتم خوبم و از دیشب ساعت سه درد زایمانم شروع شد ام صبح هم به لکه بینی افتادم گفت بیا معاینه ت کنم دستشو کرد ت ودید کلی خون ازم اومد گفت از کی اینجوری شدی گفتم همین صبح گفت بچه اصلاااااااً ت لگن نیومده خیلیییی بالاست بعد ی دکتر دیگه رو صدا زد اون خانمه پیر بود اومد دستشو کرد ت حس کردم خیلییی جلو برد از شدت درد داشتم چیغ میزدم اونم گفت آره خیلی بچه بالاست که ی دفعه ت معاینه کردن که ببر داخل داخل کیسه آبم شد دکتر گفت سزارین میشی
هر زود اتاق عمل رو آماده کنین بچه مدفوع کرده منم که از بس معاینه کردن هم درد داشتم ،هم ترس ،بردن سوند برام رد کنن گفتم موقع بی حسی برام سون رد کنین ولی نه آمدن سون رد کردن خیلی می‌سوخت بردنم اتاق عمل گفت این اوژانسی است منو گفت دختر وقت کم داری خودتم با ما همکاری کن منم داشتم بی سر صدا اشک میرختم ی آغایی اومد بی حسی مو زد دیگه دکترم خودش آمد واسه عمل ی دفعه پاهام گرم شد دکترمم عجله دست بکار شد همه چیو می دیدم میشنیدم ولی حرکت نداشتم جلو چشمم پرده انداخت بودن دکتر میگفت دخترم دارم میشورمت که ۵ دقیقه نشد صدایی بچه مو شنیدم دکتر گفت مامان جان اینم بچه ت گفت خداروشکر صحت وسالمی و بعد دیدم پرستار ت پتو کردش آورد گفت این بچه ت سرشو گذاشت رو صورتم منم بوسیش کردم بردنش دکترمم بخیه مو زد بعد ی موقع چشام باز کردم دیدم که از اتاق ریکاوری منو بیرون کشیدن بردنم اتاق بستری دیگه ی شبانه روز بستری بود ظهرشم مرخص شدم ولی خیلی درد داشتم الانم دارم خوب موقع که به بچه نم گاه میکنم حالم بهتر میشه
مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۰ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم
مامان یزدان‌وآیهان مامان یزدان‌وآیهان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان دوم من بیمارستان ۱۷ شهریور با خانم دکتر موهبتی


سلام مامانا من برای ۳۱ نامه داد دکتر بستری شدم ۱ عمل شدم
ساعت ۷ نیم شب روز ۳۱ بستری شدم
فقط یک جفت دمپایی خریدم
ساعت ۵ صبح روز بعد سوند وصل کردن آنجوکت زدن
سوند فقط یکم‌سوزش داشت بعدش عادی شد ساعت ۷ نیم منو بردن
ساعت ۸ عمل شدم تا ۹ تو ریکاوری بودم
خانم دکتر بسیار با دقت با حوصله بود دکتر بیهوشی بسیار مهربون بود پرستارا هم خیلی مهربون بودن امپول بی حسی هم اصلا درد نداشت خداشکر
وقتی دکتر شکم رو فشار میداد بچه بیاد بیرون قشنگ می فهمیدم بعد بکه رو به صورتم مالیدن خیلی حس خوبی بود
من حین عمل حال تهوع گرفتم امپول زدن خوب شدم
تا ساعت ۹ تو ریکاوری بودم بعد بردنم بخش شکمم رو هم دو بار توی ریکاوری بی حس بودم فشار دادن
منو بردن بخش بچه رو هم آوردن بعد من
تخت های اتاق من ۵ نفره بود
یکبار دیگم هنوز یکم بی حسی تو بدنم بود شکمم‌رو فشار دادن درد داشت ولی میشد تحمل کرد ۸ عمل شدم سوند رو هم. ساعت ۳ کشیدن
همه چیز عالی بود راضی بودم
با بیمه تأمین اجتماعی رایگان شد
عمل دومم خیلی از عمل اولم بهتر اسون تر بود
بهمراه غذا نمیدادن ولی از شب اول همراه راه دادن ملاقاتی هم اصلا نداشت فقط میزارن بابای یچه بیاد از دم در بخش بیاد ببینش
انشالل قسمت همه چشم انتظارا 🥰🫀😍
خدایا شکرت من فقط خیلی استرس داشتم فشارم توی اتاق عمل رفت بالا ک بعدش خوب شد خداشکر
۳۸ هفته ۲ روز بودم
وزن بچه هم ۳۳۰۰
مامان ماهلین خانم مامان ماهلین خانم ۲ ماهگی
ادامه تجربه ام
دیگه سریع اول همه بردنم اتاق عمل خیلی خوب و خوش رفتار بودن کمک میکردن برا بلند شدن و نشستن
دیگه رفتم ت اتاق میخواستن سوزن به کمرم بزنن حسابی غوز کردم و سرمو آوردم پایین سوزن زد اصلا دردش به اون شدت نبود فقط یلحظه درد کوچیک اومد و ول کرد
وقتی بی حسی زدن کلا بدنم مثل این لخم ها شد خیلی خیلی سنگین بودم که حس نمیکردم پاهام بسته هستن یا باز
دیگه کلی باهام شوخی میکردن به ۲دیقه نشد صدای دخترم اومد
این آخری ها ک خواستن بخیه بزنن من یکم حالم بد شد حالت تهوع گرفتم ک دکترم گفت اشکال نداره زور بزن اگه حالت بده دیگه اخرای کار بعد چند نفر بودن بلندم کردن گذاشتنم رو یه تخت دیگه بردن ریکاوری تا دو ساعت تقریبا بود بعد بهم مسکن زدن یک بار رو شکمم فشار دادن ت بی حسی ک نفهمیدم
بعد بردنم بخش دخترم ت بخش دیدم ...دوتا باند دادن که سه ساعت پاهامو مامانم بست ۲۰دیقه باز همین جوری تا ۱۰ شب
۱۰ و ربع صبح زایمان کردم تا ۱۰ شب چیزی نخوردم
سرمو تکون ندادم حرف نزدم دیگه بالشت زیر سرم نزاشتن
بخاطر اینکه سر درد نگیرم بعدش
بعد ۱۰ شب گفتن اب جوش و نبات بخور اگه حالت بد نشد سوپ بخور خداروشکر حالم بد نشد بعد ۲۰دیقه بعدش گفت پاهاتو از تخت آویزون کن اروم بیا پایین راه برو با کمک مامانم این. کار کردم بخیه هام درد داشتن ولی با مسکن و شیافت درد شون کم میشد