پارت یازده
مادر در سناریوی دوم کودک را قضاوت نمیکند و برچسب ( چه قدر غر میزنی) به او نمیزند.
تبدیل واکنش مغز خزنده به رفتار آگاهانه نیاز به تمرین بسیار دارد.
از طرفی در واکنش های ما، مغز خزنده فرماندهی امور را در دست دارد و به هر نحوی دوست دارد برنده بازی باشد اما در رفتارهای آگاهانه ما به دنبال برد_ برد هستیم و بیشتر به این می اندیشیم که آیا گفتار یا طرز رفتار من، رابطه ام را با فرزندم محکم تر میکند یا به آن آسیب میزند؟
۱_ مکث و توجه به موسیقی درون
برای داشتن رفتارب آگاهانه،قبل از هر واکنشی نسبت به رفتار فرزند خود، لازم است لحظه ای مکث کنیم و به موسیقی درون خود توجه کنیم.
ببینیم آنچه میشنویم آرام بخش و دل نشین است یا وحشتناک و دلهره آور؟
اگر به هر دلیلی ناراحت، نگران یا عصبانی هستیم، موسیقی درونمان وحشتناک و دلهره آور است و اگر آرام هستیم موسیقی درونمان دل نشین
فرض کنید فرزند ۳ ساله شما حرف زشتی زده
اگر موسیقی درون دل نشین باشد و حال دلتان خوب باشد،آگاهانه عمل خواهید کرد و خود را به نشنیدن میزنید اما اگر حال حال دلتان خوب نباشد از کوره در خواهید رفت و به سرزنش یا تنبیه می پردازید
یک هفته تلویزیون ممنون
امروز عصر پارک بی پارک
امشب رستوران بی رستوران
یک رویداد مشترک اما دو برخورد متفاوت
وقتی موسیقی درون نازیباست بخش متفکر مغز ما تعطیل است و نمیتوانیم آگاهانه عمل کنیم و طبق عادات قدیمی فرزندمان را سرزنش یا تحقیر کرده و گدهی قوانین سفت و سختی اعمال خواهیم کرد
با موسیقی وحشتناک درون، چگونه میتوانیم با احساس کودک خود ارتباط برقرار کنیم و بدانیم نیاز او چیست؟ و میخواهد چه چیزی به ما بگوید؟
تنها راه تربیت فرزندان موفق آگاهانه عمل کردن است

۲ پاسخ

عالی😘😍

❤️❤️❤️😘❤️ عاليههه.

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت سوم
وقتی ما با فرزندان خود درباره احساساتشان صحبت میکنیم و احساسات آن ها را به رسمیت میشناسیم یا هنگام صحبت کردن آن ها، با دقت کامل به آن ها گوش میدهیم، فرزندانی با هوش هیجانی بالا که میتوانند احساسات خود و دیگران را درک کنند، تربیت میکنیم.
وقتی فرزند ما با ترسی مواجه میشود ، نوع برخورد ما میتواند آن ترس را به تجربه ای گذرا تبدیل کند یا آن را به نوعی اضطراب ماندگار
ما میتوانیم با رفتار خود تجربه ی غذا خوردن را به یک فرایند شیرین و لذت بخش تبدیل کنیم یا با رفتارهای غلط خود و ایجاد تجربه هایی خاص، مغز او را شکل داده و از کودک خود یک بدغذای حرفه ای بسازیم.

یادمان باشد هر آنچه بر ما و فرزند ما میگذرد، رشد و تحول مغز هر دوی ما را تحت تاثیر عمیق قرار میدهد
ما میخواهیم کاملا آگاهانه، اتفافات روزمره ی فرزندانمان را به فرصتی برای رشد و شکل دهی مغزشان تبدیل کنیم.
با شکل دهی صحیح ،مغز فرزندمان درست کار میکند و این یعنی خوب تصمیم می گیرد، با مشکلات مواجه میشود و به دنبال راه حل مناسب می گردد.در ارتباط با خودش و دیگران به شیوه صحیحی برخورد میکند و این دقیقا همان کاری است که ما به عنوان پدر و مادر وظیفه داریم انجام دهیم.
یعنی کمک کنیم مغز فرزندمان به طور کملا هماهنگ کار کند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۴۲
شاید با خود بگویید این که نشد قاطعیت.حق با شماست
گاهی در دنیای واقعی ما نیاز داریم بین چندچیز یک انتخاب داشته باشیم
من همیشه سعی میکنم از خودم بپرسم الان چه ارزشی رو میخوام به پسرم منتقل کنم؟
به او عملا یاد میدهم زود ناامید نشود.شاید این یکی از بهترین فرصت هایی است که میتوانم هنر مذاکره را به او آموزش دهم
به هر حال به جز در زمان هایی که آگاهانه تصمیم داریم ارزش خاصی را به فرزندمان منتقل کنیم اجازه نداریم از حرف مان پایین بیاییم
آرامش بچه ها منوط به داشتن والدین آگاه و قاطعی است که کاملا قابل پیش بینی باشند.در این صورت فرزند ما خیلی زود خواهد فهمید ما از چه چیز خشنود و ناراحت میشویم.حتی خود ما هم از ارتباط با آدم دم دمی مزاج لذت نمیبریم.چون نمیتوانیم عکس العمل آن ها را در شرایط مختلف پیش بینی کنیم
فرزند ما اگر بداند میتواند با اسباب بازی هایش به راحتی بازی کند و نگران ریخت و پاش نباشد اما در حضور مهمان اجازه آوردن اسباب بازی به داخل سالن ندارد خیلی راحت میتواند تصمیم بگیرد
اما اگر یک روز او را به خاطر آوردن اسباب به سالن پذیرایی سرزنش کنیم و یک روز او را آزاد بگذاریم و بگوییم بچس،عیبی نداره ،با ایجاد تناقض فرزند خود را سردرگم کرده و او نمیداند بلاخره میتواند در سالن بازی کند یا نه و به احتمال زیاد گزینه ساده تر را انتخاب میکند
این مثال را در تمامی زمینه ها به یاد داشته باشید
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۳۲
تکه هفتم " حتما در خانه قوانین مشخصی وضع کنید"
داشتن قوانین در خانه حیاتی است.شناگری را در نظر بگیرید که تازه شنا کردن را آموخته.اگر به او بگویند قسمت عمیق و کم عمق آب نشانه گذاری نشده، شناگر احساس ناامنی میکند و ممکن است از شنا کردن در آن استخر صرف نظر کند.
کودکان ما هم نیاز دارند چهارچوب های مشخص و البته محدودی را در زندگی تجربه کنند‌.این چهارچوب ها به آن ها احساس امنیت میدهد.
اما چند نکته مهم در مورد قوانین:
▪︎وضع قوانین تا حدود چهارسالگی، تقریبا یک طرفه و از سوی والدین است اما با ورود به دنیای استقلال چهارسالگی، برای اینکه او را ترغیب به رعایت قوانین کنیم باید برخی قوانین را با تبادل نظر با خود کودک وضع کنیم.
▪︎تعداد قوانین نباید زیاد باشد. زیاد بودن قوانین همان قدر مضر است که نبودن قوانین.
▪︎همانطور که گفتیم در هر شرایطی باید دو پیام را به فرزندمان منتقل کنیم:
درکت میکنم و در کنارت هستم.باید مراقب باشیم نگاه از بالا به پایین نداشته باشیم.هر چه ارتباط عاطفی ما عمیق تر باشد کودک بیشتر به قوانین احترام میگذارد.
▪︎همه اعضای خانواده باید به قوانین عمل کنند.وقتی قانون برای همه باشد کودکان بیشتر تمایل به رعایت دارند.
▪︎اگر قانونی وضع میکنید، مقتدرانه باید به آن عمل کنید.اگر دیدید قانون کارایی لازم را ندارد انعطاف پذیر باشید و قانون رو تغییر دهید.

یادتان باشد هدف ما از وضع قانون ایجاد امنیت و آرامش بیشتر است اما بعضی قوانین، بیشتر از آن که آرامش ما را تامین کند، باعث ناراحتی و دلخوری و کشمکش در خانه ی ما میشوند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت ۲۱
تا کنون فکر کرده اید چرا خیلی وقت ها صحبت کردن درباره ناراحتی یا همان درد و دل کردن ما را آرام تر میکند؟
همانطور که گفتیم ، سخن گفتن از وظایف مغز طبقه بالا یا همان مغز متفکر است.وقتی نگران، ناراحت یا عصبی هستیم یا به هر دلیلی در حال تجربه هیجانات شدید هستیم، تحت تاثیر مغز خزنده خود هستیم‌.وقتی شروع به صحبت میکنیم مجبوریم از مغز طبقه بالا استفاده کنیم.یعنی پلکان ارتباطی که هنگام سیل هیجانات مسدود شده بود برای تبدیل افکار ما به واژگان هیچ راهی به جز باز شدن ندارد‌.در نتیجه امکان ارتباط مغز بالا و پایین فراهم میشود و با هماهنگ شدن دو مغز ما آرام می شویم و حتی خیلی اوقات خودمان راه حل موضوع را پیدا میکنیم
-آره..دفعه بعد قبل از خواب دفترم را میذارم توی کیفم
-دیگه آویزون نرده ها نمیشم که مدیرمون کفری نشه
-فردا به علیرضا میگم نباید همه چیزو مینداخت گردن من
-فردا قبل از اینکه راننده سرویس درو برام باز کنه خودم باز میکنم بفهمه من نی نی نیستم
وقتی به فرزند خود اجازه میدهیم سخن بگوید و فعالانه گوش میدهیم در واقع به او کمک میکنیم تا احساسات خود رو به واژگان تبدیل کند و با باز شدن‌ پلکان و هماهنگی دو مغز فرزندمان خود به خود آرام میشود و حتی راه حلی برای مسئله اش پیدا میکند
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت دوم
" مغز فرزندتان را به شکل دلخواه بیارایید"
اگر قرار باشد در یک جمله به سوال چگونه مغز شکل میگیرد ؟پاسخ دهم، خواهم گفت ورودی های مغز، آن را شکل میدهد
تمام ورودی های ذهن یعنی تمام آنچه می بینیم و می شنویم مانند انواع موسیقی ها و صداها، مهمانی هایی که شرکت میکنیم، کتاب هایی که میخوانیم، نوع برخورد دیگران با ما، روش تربیتی که دریافت میکنم و ارتباطی که با دیگران برقرار میکنیم عمیقا بر مغز ما تاثیر میگذارد
در واقع هر ورودی که خواسته یا ناخواسته وارد ذهن ما میشود مغز را شکل میدهد و درنتیجه عملکرد ما را به شدت تغییر میدهد.
به همین دلیل است که وقتی فرزندمان کارتن های خشن میبیند، به مرور زمان دچار رفتارهای پرخاشگرانه و اضطراب میشود.
نوع ورودی، تاثیر ویژه ای بر شکل گیری مغز دارد و تکرار میتواند این تاثیر را عمیق تر کند.
مغز هر نوع ورودی را بدون تحلیل و تشخیص ثبت میکند

همه این ها در کنار هم میتواند نقش والدین در شکل گیری مغز را روشن کند.
یعنی علاوه بر ساختار اولیه مغز که با تغذیه و خواب مناسب رشد میکند، برخورد و رفتار والدین در هر شرایطی تاثیر فراوانی بر شکل دهی مغز و در نتیجه شکل دهی شحصیت فرزندان دارد و میتواند آن ها را قوی و موفق یا ضعیف و شکست پذیر کند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت پنجم
در این قسمت با آشنایی با مغز کودکان، احساس بهتری نسبت به رفتارهای ظاهرا غیرمعقول آن ها، خواهیم یافت و به عبارت بهتر، دنیای فرزندانمان را بهتر درک خواهیم کرد.
کودکان در ابتدای کودکی تا ۳ سالگی، تحت اختیار کامل مغز پایینی( مغز خزنده) خود هستند.به همین دلیل خیلی از مفاهیم مانند ارزش های اخلاقی را درک نمیکنند و تنها راه یادگیری آن ها تقلید است و دلیل آن این است که قسمت خزنده مغر ( بخش پایینی) هر ورودی را ثبت میکند.از طرفی خزنده جان اصلا حوصله فکر کردن ندارد.چون فکر کردن انرژی میسوزاند و این با هدف مغز خزنده که حفظ بقاست در تضاد است
به علاوه مغز خزنده مسئولیت اعمال حیاتی و غیر ارادی ما مانند تنفس، پلک زدن و ضربان قلب و.. را بر عهده دارد.
تا اینجای کار مسئله ای نیست و من به شخصه از او کمال تشکر را دارم.
اما مشکل از آنجا شروع میشود که بروز همه هیجانات نیز بر عهده این قسمت است.یعنی کودک با مجموعه کاملی از هیجانات پا به دنیا میگذارد در حالی که هیچ کنترل گری ندارد.چون مغر بالا که مسئولیت کنترل مغز خزنده عزیز را دارد در دست ساخت است.
یادگیری مهارت های فررند پروری کمک میکند بتوانیم راه ارتباطی خوبی بین مغز خزنده و مغز متفکر ایجاد کنیم.
تنها دوچیز میتواند پادشاهی مغز خزنده را تحت تاثیر قرار دهد و به هماهنگ کردن مغز کمک کند
۱-رشد مغز
۲-شکل دهی مغز که ارتباط مستقبم با ما والدین دارد.
در اینجا چهار مرحله وجود دارد
۱_از ورود ورودی های مخرب جلوگیری کنیم
۲_با توجه به ویژگی یادگیری با تقلید،در شرایط مختلف الگوی خوبی باشیم
۳_ در شرایط سیل هیجانی، به هیچ عنوان با مغز خزنده فرزندمان درگیر نشویم
۴_اتفاقات مختلف را به فرصتی برای رشد تبدیل کنیم
در پارت های بعدی راهکار ارائه خواهد شد
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت پانزده
۳_ کارآگاه شوید
به گام سوم خوش آمدید.موسیقی درون شما دل نشین است و با گذاشتن خودتان به جای فرزندتان کاملا احساس او را درک میکنید
در این مرحله لازم است بدون هیچ قضاوت و برچسب زدنی به دنبال دلیل و انگیزه ماجرا باشید.
سارا را تصور کنید که فرزندانش پرهام( ۶ ساله) و پوریا ( ۳ ساله) در اتاق در حال بازی هستند که ناگهان صدای گریه پوریا را میشنود
سریع خود را به اتاق میرساند، پوریا را کف اتاق میبیند که اشک میریزد.طبق عادت گذشته تمایل به سرزنش و قضاوت پرهام دارد.
میخواهد بگوید: یک لحظه از دست شما آروم و قرار ندارم.چندبار بگم مراقب داداشت باش..بازم زدیش؟
اما یاد کارگاه آموزشی که شرکت کرده می افتد و جمله ای در گوشش زنگ میزند
" بدون قضاوت، کنجکاوانه دلیل ماجرا را بیاب"
سارا لحظه ای تامل کرده،نفس عمیق میکشد و بدون هیچ قضاوتی به دلجویی از پویا می پردازد.پوریا در میان اشک هایش میگوید : داشتم بازی میکردم از روی تخت افتادم.
پرهیز از قضاوت عجولانه، یاری رسان بسیار خوبی است.وقتی به دنبال دلیل ماجراییم، در حقیقت به جای تمرکز بر دنیای بیرون به دنیای درون فرزندمان توجه میکنیم و بهتر میتوانیم موضوع را ریشه بابی و برای حل آن اقدام کنیم
با توجه به ظاهر رفتار،یافتن دلیل موضوع امکان پذیر نیست.در نتیجه حتی اگر بتوان راه حلی برای مسئله یافت، آن راه حل مقطعی بوده و کارایی لازم را نخواد داشت
به مثال پارت بعد توجه کنید
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
مامان پسرگلم مامان پسرگلم ۱۶ ماهگی
نقش" احترام" در نهادینه کردن شادی برای کودک

بعضی از والدین ممکن است کودک خود را دوست داشته باشند ولی به او احترام نگذارند. نکته مهمی که والدین باید به آن دقت کنند این است که دوست داشتن کودک کافی نیست، بلکه لازم است شما برای او احترام قائل باشید تا احساس امنیت و شادی را به وی هدیه کنید. احترام مانند دوست داشتن، هم از طریق بیان و هم از طریق عمل نشان داده میشود.

شما می‌توانید با گوش دادن فعال به حرفهای کودک، برقراری تماس چشمی، توجه به گفته‌ های کودک بدون آنکه برای اتمام سخنانش بی‌ صبری نشان دهید، کمک کردن به کودک در یافتن کلمات مناسب برای توضیح دادن و به زبان آوردن هیجاناتش و قطع نکردن حرفهای او، احترامتان را به وی نشان دهید.

شما همچنین می‌توانید با تشویق کاری که او انجام می‌دهد احترام خود را نسبت به او نشان دهید و شادش کنید، حتی اگر این کار کامل و بی‌نقص نباشد. در این‌ صورت او فرصت می‌یابد تا عقاید خود را بدون ترس از تمسخر و استهزا نمودن بیان کند. احترام به کودک اضطراب و تنش او را کاهش خواهد داد و منجر به خلق امنیت و شادی درونی در وی خواهد شد.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت نهم
چه چیزی باعث میشود در عمل نتوانیم احساس کودکمان را تایید کنیم؟
ما میترسیم احساس کودکمان را تایید کنیم.چون نگرانیم آن ها با تایید احساسشان پررو شوند و اوضاع بدتر شود.از این رو طبق ساده ترین راهی که به ذهنمان می رسد عمل میکنیم.روشی که دائما از کودکی تا همین حالا با ما برخورد شده است.اغلب ما با این روش ها بزرگ شده ایم.
مطمئنا هیج عجیب نیست که در همدلی و تایید احساس فرزندانمان مهارت نداشته باشیم و ناخواسته و بارها و بارها آن ها را به رگبار انکار و سرکوب و کنترل ببندیم.ما انتخاب میکنیم فرزندمان، طبق خواسته ما عمل کند.این راه حل، ساده و همچنین کم دردسرتر است.
متاسفانه ما غافلیم که این تصمیم ما چه نتایجی در پی خواهد داشت
ما غافلیم که با انتخاب روش کنترل از بیرون فرزندمان، چه فرصت مهمی را برای رشد مغز او از دست می دهیم.
ما میتوانیم با استفاده از رویدادهای ساده روزانه و تبدیل آن ها به فرصتی برای رشد کنترل گر درونی فرزندمان را فعال کنیم و با تحمل سختی کوتاه مدت، آسوده خاطری خود و فرزندمان را در دراز مدت تضمین کنیم.
برای رسیدن به این هدف باید صادقانه پذیرای احساسات فرزندانمان باشیم و آن ها را تایید کنیم.
چگونه؟
برای تایبد احساس فرزندمان باید با او هم دل شویم.
در دل فرزندم چه میگذرد؟
همدلی یعنی درک کردن آنچه دیگری در دل دارد و همدلی با کودکان به زبان ساده یعنی در هر ارتباطی با فرزندمان دو پیام را منتقل کنیم
درکت میکنم
درکنارت هستم
همدلی یک مهارت است پس اگر بلد نیستیم همدلی کنیم( که اغلب بلد نیستیم) جای نگرانی نیست چون با تمرین کافی میتوانیم.
همدلی یکی از موضوعاتی است که به شدت روی آن توهم دانش وجود دارد.یعنی اغلب افراد با اینکه بلد نیستند همدلی کنند، فکر میکنند بلدند.