حالم بد میشه اعصابم بهم‌ میریزه از اینکه هرهفته این تکرار میشه و نرود میخ آهنین در سنگ این حرفا

میریم خونه مادرشوهر هی به این بچه ها شیرینی میده
پسر ۲ونیم ساله ی کم اشتهایی که من تمام تلاشمو میکنم شیرینی و چرت و پرت ندم که دو لقمه غذا بخوره و خیلی وقتا بااینام موفق نمیشن تو خونه مامانبزرگ هی شیرینی میخوره بعد شام سفره میندازن نمیخوره بعد سفره جمع میشه باز مثلا نون پنیر میخواد آیا دو لقمه بخوره یا نه تهشم میگه بچه هیچی نخورد باز ی بیسکوییت دیگه میده دستش

از اونور دختر ۵ ساله ۲۳ کیلویی( نگین وزنش خوبه که نیست و نمیخوام راجب این بدونم) روزای عادی من سعی میکنم حجم غذاش مشخص باشه و بازم نمیتونم غذای خودشو میخوزه غذای داداششم که نخورده رو میخوره و یوقتا از دستش عاصی میشم نمیتونم جلوشو بگیرم اینم اونجا میاد شیرینیا رو میخواره شامه رو میخوره نون پنیره رو میخوره اون بیسکوییت آخری هن اون خورده منم میخوام ندن بش برمیخوره چرا به داداشم دادن به من ندادن

هروقت جایی میرم سر خوردن اعصابن خورد میشه🙇🏻‍♀️

۱۷ پاسخ

وااا چه حساسیت الکی
خب بچه رو دوست دارن بهش چیزای که دوست دارن میدن
مثلا من‌خودم کیک اینا میگیرم برا بچه خواهرم هر روز اومد توخونه باشه
یه کابینت داریم تنقلات برا بچه ها
این از رو محبتمون که پولمون خرج این چیزا میکنیم که اومدن خونه مامان بزرگ بهشون‌خوش بگذره
بنظرم هفته ای یه روز اینجوری خوردن قرار نیست عادت همیشگی بهم بزنه
یکم دیدت بهتر کن
یا کمتر برو که خودت راحت باشی اوناروهم‌ناراحت نکنی چون اونا از سر محبت اینکارو میکنن

حالا میگی نگید وزنش خوبه . ولی بچه ۵ ساله ۲۳ کیلو واقعا خوبه وزنش.بچه من ۵ سالشه ۱۴ کیلویع

خونشون نرو

میگم انقد شیرینی به بچه های من ندین نمیفهمن
میگه بچن میسوزونن
بچن قند ندارن که
بچن بدوبدو میکنن
بچن بایر چیزی بخورن حالا دیگه مهم نیس چی این آشقالا رم بخورن خوبه

ببین به نظر من اگر حساسیت داری به اینکه چه چیزی بدن به بچه هات
اون چیزی که مورد تایید خودته
مثلاً بیسکوییت جو یا آبنبات های بدون شکر رو تهیه کن و بهشون بده تا از اینا بدن
چون خودمم درگیر همچین مسأله ای شدم
و تو هر چقدر بگی نده انگار بیشتر لجبازی میکنم که همون رو به بچه ها بدن
من خودم این کار رو میکنم

عزیزم اینکه اینقد علاقه ب شیرینی دارن
تا حالا چک‌کردی ببینی دلیلش چیه بعضیا میگن کم‌خونی باعث میشه به خوراکی های شیرین علاقه داشته باشن
دختر منم همینطوره قاووت گرفتن خونه مادرم هر وقت چیز شیرین میخواد از اونا بهش میدن اینجوری حداقلش اینه چیز بیخود نخورده

آخ نگو که دیشب خانواده شوهرم انقدر حرصم دادن که حد نداره از اینکه بچه من رو بد عادت میکنن تو همه چی .انقدر بچم جیغ میزد همش میرفت بغل اونا چون اونا همه چی بهش میدادن و همه کاری براش میکردن .

عزيزم خودت خداروشكر طوا هفته خواست بهشون هست بهروز اونحا رژيمشون بهم بخوره اشكالي نداره حتي ادم بدركاهم رژيم ميكيرن هفته اي يه روز ازاد هستن انقد هودتو اذيت نكن روزيكه قراره بريد اونحا به دخترت از صبح غذاي سبك بده يا فردا غذاي ابكي و سوپي درست كن بهش بده و اكر خواستي دور از چشم دخترت سوپ پسرت رو غليظ كن با نون و يا چن قاشق برنج

عزیزم خدا بچه هاتو حفظ کنه.
یه جاهایی کمتر سخت بگیر که هم به خودت خوش بگذره هم بچه هات.
پسرمنم هم وزن دختر شماست در حد معمولی غذا میخوره

کاش بچه منم زن پدر بزرگش اینجوری بود ناشکری نکن

بابام بنده خدا همیشه میخواد چیزی بخر میدونه منم حساسم قبلش سوال میکنه میتونم پفیلا بخرم.یا بستنی.اگه بگم نه داریم میریم بهش پول میده میگه هرچی خواستی از مامان اجازه بگیر بخر.ولی میدونم دوست نداری بشنوی به نظرم با یک‌روز بچه ها نه دچار کمبود وزن میشند نه اضافه وزن.زیاد این مساله رو بولد نکن که غصه بخوری.من همیشه برای پسرم هرجا بخوایم بریم هرجاها از همون ۶ ماهگی تا الان ظرف غذاهم میبرم که توش تنقلات مجازی که میدم بهش.مثل مغزیجات مثل نون سوخاری مثل میوه و...واسه این چون همیشه ی خوراکی داره کسی اینطوری نگران نمیشه که نکنه چیزی نخورده و....پسر منم بدغذاس ولی من همیشه یسری غذا مورد علاقه اش همراهم هست .شماهم بزار به نظرم

آخی
خب دیگه اون معرفت خودش رو نشون داده شما ناراحت نباش
ولی این حجم حساسیت شما هم جز اینکه خودت رو آزار میده و اعصابت بهم می ریزه چیزی توش در نمیاد

حالا درسته اشتباه هس و درکت میکنم چون خودم بچه بد غذا دارم ارزو ب دلم مونده غذا سفره بخوره
ولی اگه هفته‌ یکبار میرید اون شب بچه ها رو آزاد بزار ذهنت اینجوری ارومتره
ولی تو این یه هفته بیسکویت و شیرینی کنترل شده یا اگه عادت دارن نده بهشون

بنظرم شوهرت باید باهاشون صحبت کنه بصورت جدی
وقتی اونها نیستن

درکت میکنم ببین یه وقتایی میخوان حرصت رو دربیارن من هر وقت میرم خونه مادر شوهرم دقیقا قبل سفره انداختن میرسیم تا برسیم یه کیسه خوراکی میاره میده دست مهراد میگه اینو دادم برای بعد ناهارت مهرادم همون لحظه باز میکنه میخوره ناهارم نمیخوره این قضیه چند ساله داره اتفاق میوفته و هزار بار گفته شده اما کو گوش شنوا؟

دو قطب متفاوتن بچه هات یکی هزار الله اکبر بخور یکی دهنش بستس
خب شما که میدونی برنامه اونجا چجوریه و برنامه غذایی بچه ها بهم میریزه حالت شب نشینی بهشون سر بزنین بعد غذا برین که اینجوری بهم نریزی
کلا نه تنهاخانواده شوهرت بچه از خونه بیرون میره برنامش بهم میریزه مثلا من کلا نوشیدنیای گازدارو برای پسرم ممنوع کردم و نمیخرم اما اخر هفته ها که میرم خونه بابام اونا حتما براش میخرن😐چند باری گفتم دیدم بی فایدس و الان اونجا میره یکم میخوره

گلم باهاشون جدی صحبت کردی دراین مورد؟؟اگه صحبت کردی متاسفانه این رو نمیتونی کاریش کنی چون وقتی نمیخوان بفهمن هر کار کنی هم نمیفهمن،
ولی میتونی توی خونه کنترل کنی ولی یبارخونه مادرشوهر ازادباشن

سوال های مرتبط

مامان لنا✨ مامان لنا✨ ۵ سالگی
یه وقتایی خیلی خسته میشم از بچه داری ،خسته که میتونم بگم به آخر خط میرسم دیگه کشش ندارم 😭
چقدر بچه زور گو و بهونه گیر میتونه باشه خودم و همسرم به کنار خانواده منو هم اذیت میکنه خونه مادرشوهرم که نمیره بره هم هی میگه پاشین بریم یا من میرم خونه مامان جون ،
شب تا بخوابه منو لب مرگ میرسونه اول گشنشه بعد باید رو پای من بخوابه یه بالش میزاره دراز میکشه میگه قصه بگو اونم گوش نمیده فقط برا اذیت میگم باشه وسط قصه اونقدر حرصم میده نمیتونم داستان و ادامه بدم بعد مثل شکنجه میگه بگووووو بقیه اش و بگو بعد اون تشنه میشه یکم دراز میکشه میگه متکا سرد میخوام اونم برمیداره میزاره رو همون بالش میخوابه رو پای من بعد هم با پتو بازی میکنه هی بکش بردار بعد هم میگه پاهام و ماساژ بده یعنی هر شب تک تک اینا رو اجرا میکنه واقعا دیگه کشش ندارم حالم از هر چی بچه هست بهم میخوره در حدی که بیرون یه بچه ای گریه میکنه اعصابم خرد میشه این که گفتم فقط برا حوابیدتش هست طول روز هم کلی اینطوری زور میگه و بهونه میاره انگار با یه آدم بزرگتر از خودمون طرفیم به حدی رسیده همسرم اعصابش نمیکشه از بچه قهر میکنه البته تاثیری هم براش نداره عین خیالش نیست باباش قهر کرده من ناراحتم این حرف خودش و میزنه و رو خواسته اش هست یعنی من اون جا از دست این جون بدم ول نمیکنه میگه پاشو و اینکار رو بکن مثل قبل هم اعصابم نمیکشه داد میزنم سرش میگم نه نمیشه میبینه داد میزنم میره اتاقش از اونجا داد و بیداد مااااامان من میخوااااام
یعنی ببرمش پیش روانپزشک ؟ کسی بچه اش اینطوری هست یا فقط از شانس منه 🥲
مامان شاهان🧒👨‍👩‍👦 مامان شاهان🧒👨‍👩‍👦 ۶ سالگی
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
آخر هفته ها که میایم خونه ی مامانم خواهرم بچه هاشون میزاره و میره به کاراش برسه ۳ تا داره یه ۱۵ ساله یه ۱۱ ساله یکی هم ۱ سال و دو سه ماهشه این فسقلی ته تغاریشونه و خدا خواسته بعد وقتی من باشم مانانم میگه حوصله ندارم تو به این بجه برس ولی خبر نداره من از خودش بدترم عین یه زن ۵۰ و ۶۰ ساله شدم بعد از این بجه های بدقلق و بد غذا هم هست دیگه بیشتر رغبت نمی کنم بهش برسم بجه های خودم اینجوری نبودن و خوش خوراک بودن حالا به غیر از یه مدت که ماهلین میکروب معده و رفلاکس شدید داشت ولی در حالت عادی خوب بود خلاصه امردز خواهرم ساعت ۴ داشت میرفت گفت نیم ساعت دیگه پوش ملورین رو عوض کن و شیرش بده و بخوابونش ولی من کاملا عذا گرفته بودم 🥴ولی گفتم گناه داره دیگه بجه رو به من سپرده قبلا اونم یه وقتایی کمک من می کرد بزار کمکش کنم خلاصه اومدم بچه رو به زور با بی حوصلگی تمام پوشک عوض کردم و شیر دادم و خوابوندمش اصلا حوصلشو نداشتم اصلا من دیگه به هیچ عنوان نمی تونم یه بجه رو از اول به دنیا بیارم و بزرگ کنم دیگه آدم قبلی نیستم و نمیشم دیگه میگم شاید یه دلیلش اینه که سر این دوتا خیلی سختی کشیدم تا بزرگ شدن عاشق بچم ولی دیگه حوصله رسیدگی به بجه کوچولو رو ندارم قبلا چقدر با عشق کارای این دوتاشو می کردم تو نوزادی الان یکی بچشون بسپاره به من زورم میاد یعنی همه اینجوری هستن یا من خیلی زود دارم پیر میشم ؟؟🫤همیشه میگم خداروشکر دوقلو شدن اگه نه دیگه حوصله زایدن و بزرگ کردن از اول نداشتم 🤭البته اینو بگم خواهرم سنش بالاس