۳ پاسخ

عزیزم درک میکنم شرایطو حق داری ک کلافه بشی
بهم بگو هدفت از مهمونی رفتن چیه؟کجا میری؟ایا فکر می‌کنی مثل زمان مجردی باید با خانمها مشغول گپ و گفت باشی و آزاد باشی؟
آیا جایی ک میری ب نیازهای بچه هات توجه میشه ؟مشاورت درست گفته. خداروشکر بچه هات مشکل ندارن اقتضای سن و شخصیتشونه ک اینطور رفتار میکنن. ببین پسرت ک بزگتره چرا ارتباط نمیگیره ؟جمع بچه ها چطوره؟همسن خودشن ؟مثلا بازی ک میکنن متناسب با سنش هست؟
ببین بچه داری راحت نیست مخصوصا دوتا. اگه فکر کردی باید مثل قبل زندگی کنی در اشتباهی و باید رو فکرت تجدید نظر کنی

ببرش یه روانشناس خوب یعنی چی گفته مشکل خاصی نداره حتما یه جای کارگیره که بچه اینجوری می‌کنه من نرگس اینقدرتوجمع غرمیزد که نگو بردمش پیش روانشناس خوب راهنماییم کرد پله پله نرگس رواوردیم. بالا

ببر یه روانشناس دیگه
امکان تداره بچه این مدلی نشه کاری کرد براش

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۶ سالگی
مامانا هزار بار اینجا گفتم ولی چاره ای ندارم جایی رو ندارم اینجا میگم این حجم از فشار ازم کم بشه ببخشید
به خدا دارم میمیرم دارم دیونه میشم انقدر مشکلات داریم که قلبم داره میترکه این بچه دومم هم اصلا خواب نداره خوابشو زیر سینه میکنه بعد بلند میشه حتی ده دقیقه در روز نمیخوابه واسه یه کاری اگه بلند شم انقدر گریه میکنه که انگار من مردم هوار میزنه هر چی بخوام امتحان کنم نرم پیشش انقدر گریه و هوار میزنه که زود میرم بغلش هم هستم باید بغلش کنم بشینه داغون شدم یه لحظه به حالت دراز کش بذارمش نمی مونه دیونه شدم موقع انجام یه کاری انقدر استرس میگیرم انقدر از گریه هاش عصبی میشم که قلبم میخواد از تنم بیاد بیرون خونه زندگی رو هوا دورمون میبینم پاهام قفله نمیتونم پاشم تمیز کنم شیرم که نمیخوره به زور وقتی خواب‌آلوده هست زیر سینه میخوره یا میدونم با زجر با قاشق میدم بهش شیرخشکم همینکارو میکنه امروز انقدر عصبی شدم و گریه کردم که حس میکنم شیرم به شدت کم شده یه دل سیر واسه اونم گریه کردمو استرس گرفتم بخدا دارم دیونه میشم دارم چیه دیونه شدم دارم میمیرم سه ماه و بیست روزشه کولیک داره بهش اینفاکول هم میدم ببین بخدا بعد شیر که میخوره حتی شیرخشک دفع خوب بعد گاز معده هم خارج میکنه اروغم میزنه بازم از بغلش پاشم گریه میکنه تو بگو پنج دقیقه بعد شرایط خوبش خوب باشه هم نیست