حالم خیلی بده داغونم...مثلا اومدم مشهد... نذر کرده بودم بچه دار بشم بیام.امام رضا حاجتمو داد...اما تو راه انقدر اذیت شده بودم شبم نخوابیده بودم،قطارم چند ساعتی بخاطر یه سری مشکلاتی واستاده بود،بچم اذیت میکرد..خلاصه خیلی اذیت شدم.رسیدیم هتل،برخلاف چیزی ک انتظار داشتیم داغون بود.یه دفعه دیدم پارسا رفته دستشویی خودشو خیسه آب کرده...منم خسته حرصمو روش خالی کردم. یکی دوتا از پشتش تقریبا بد زدم....یکم‌گریه کرد.بردمش حموم شیر دادم‌خوابید رو پام. دارم‌میمیرم از کاری ک کردم. کاش دستم میکشست....همسرمم نبود، با ننه بابام تنها بودیم.اونا نذرم کرده بودن. سنشونم بالاست نشد کمکم کنند. یه‌کوله سنگین پشتم،یه چمدونم پر دستم با بچه ای ک‌بغلم بود و‌گاهی رو چمدونم میزاشتم میروندمش.کل بدنم درد میکنه تا صب یه ساعت نخوابیدم.‌همشون ب جهنم..کاری ک با بچم کردم داره میکشتم..از خودم بقدری بدم میاد ک در کلمات نمیتونم بگم. صب با چه رویی برم حرم

تصویر
۱۴ پاسخ

ببین الان خیلیا میان میگن وای چی کاری کردی چ فلان بعمان ولی ب عنوان یه مادر خیلییی خسته میشیم خیلییی مشکلات زیاده خیلی بچه ها اذیت میکنن درسته نباید عصبی بشیم نباید بزنیم هزار تا نباید دیگه ولی خب گاهی وقتا انقدر سخت میشه همه چی ک نمیشه کنترل کرد اعصابو و کاری رو ک نباید انجام میدیم ... عیب نداره بنظرم برو حرم بچتو بوس کن بغل کن و ببر زیارت

من درک میکنم
غصه نخور

اولا اصلا خودتو خسته نکن تو هتل استراحت کن قشنگ حالت خوب شد برو حرم اونجا هم ویلچر بگیر حتما راحت میشی

پیش میاد
غصه نخور
مادرا هم آدمن دیگه
طبیعیه گاهی عصبانی و خسته بشن
فقط باید تلاش کنی دیگه پیش نیاد
الحمدالله حاجتتو گرفتی
کاش امام رضا حاجت منو هم بده ..

آدم عاقل با بچه کوچیک بدون شوهر جایی نمیره حالا ک رفتی ام تحمل کن

من همینطوری ام عذاب وجدان میگیرم ولی دیگ چ میشه کرد ادم عصبی میشه

با بچه مشهد رفتن خیلی سخته..لیا ۱۱ ماهش بود ک رفتم و راه نمیرف..و مامان و بابام هم کمک بودن و همسرمم کمک بود..اما اگه بدونی چه پوستی ازم کنده شد.با بچه نوپا خیلی سخته....رفتی حرم آقا همونجا به خودت و پارسا قول بده ک دیگه نزنیش عزیزکم❤️🫂 غصه نخور..امشبم توسنتی استامینفون بخور و خودتم بخواب

من بدون شوهرم تا سر کوچه ام نمیرم بخاطر اینکه بچه تو این سن ماشالله شیطونه از پسش برنمیام

گذشت دیگه عزیزم . خودتو اذیت نکن . انشاالله هممون صبورتر بشیم. واسه منم پیش اومده

عزیزم🥺خودتو انقد ناراحت نکن. فردا برین حرم زیارت کنین. عذاب وجدان نداشته باش شما مامان خیلی خوب و مهربونی هستین که به بخاطر نذرتون با بچه کوچیک رفتین مشهد ❤هممون میدونیم که بلاخره ما مادرا هم آدم هستیم خسته میشیم ♥

خسته بودی عزیزم خیلی طبیعیه من حالتو کاملا درک میکنم من مشهدیم و تهران زندگی میکنم هربار این مسیر با بچه میام و میرم جنازه میشم تازه من جز با ماشین نیومدم خیلی مسیر زیاده بچه هام تا جایی که میتونن اذیت میکنن .خودتو اذیت نکن خیلی طبیعیه

من که واقعا بدون شوهرم دیگ هیچ‌کجا نمیرم چون آدم اذیت میشه اصلا خوش نمیگذره

خودت و سرزنش نکن اتفاقیه که افتاده

وا چه کاریه کردی دختر

سوال های مرتبط

مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
تاپیک دوم
یهوو یه روز از خواب بیدار شدم دیدم دستم خواب رفته شونم درد میکنه بدنم درد میکنه اینقدر که رو سمت چپ خوابیده بودم و تا صبح نفس سینه رو از دهنش در نیورده بود و تا صبح همونجوری خوابیده بودم فک کن از ساعت 10شب تا ساعت 8 صبح من رو یه سمت بدنم بودم و یه سینم تو دهنش سینمم گز گز میکرد یعنی سینه رو کرده بود پستونک برا خودش و پستونک و شیشه هم به هیچچچ وجه نگرفت از دو سه ماهگیش دارم تلاش میکنم
خلاصه ک یهوو بغضم گرفت کلی گریه کردم حتی شب قبلش یادمه خون دماغ شده بودم تو خواب و نفس هم سینمو ول نمکرد یه دستشویی برم یا دستمال بردادرم اگه هم میکشیدم بیرون اینقدر بیدار میشد جیغ میزد و گریه میکرد ک بیچارم میکرد تنها کاری ک کردم سرم‌تو بالشت فشار دادم و شوهرمم دور از من خوابیده بود دستمم به زور کشیدم تا برسه به مگس کش بالاسر نفس بود برداشتمش گذاشتم لای انگشتای پام و زدم به شوهرم با پام با مگس کشه تا بیدار شد برام دستمال اورد و بالشتمو عوض کرد
خلاصه ک حسابی دلم برا خودم سوخت و دلم میخواست فقط بمیرم
گفتم خب از این حال من با اینهمه عذاب ک مادر خوب در نمیاد از امروز سعی میکنم حداقل یادش بدم با سینه نخابه جور دیگه بخابه
ادامه تاپیک بعد
مامان مانلی مامان مانلی ۱۷ ماهگی
روزی که رفته بودم برای مشاوره بیهوشی ام ار ای مانلی یه خانمیکنار دست ما نشسته بود بچه ی ۴ساله تقریبا داشت کنارش نشسته بود گوشیش رو هم داده بود دست بچش و داشت بازی میکرد اون وقت ام ار ای داشت من مشاوره بچش ناشتا بود بعد از اونجایی که مانلی صبحا بیدار میشه اولش صبحانه نمیخوره من براش تنقلات تو کیفم گذاشتم گفتم تا ناهار بچم ضعف نکنه ...یعنی بگم مطب قلقله بود ها جا برای نشستن یا مثلا صندلی اضافه اینا نبود ،طبق معمول بعد یه ربع اول انتظار مانلی شروع کرد به بهانه گیری منم یدونه از خوراکی هایی که خودم براش درست کرده بودم در اوردم از کیفم بدم بهش بعد این خانومه یدفع برگشت گفت میشه اینجا ندی بهش من بچم ناشتاعه دلش میخاد پشتم کردم بهش دیدم بعد چند ثانیه دوباره گف یه جای دیگه بدین بهش عزیزم انقدر خسته و عصبی و ناراحت بودم خودم کنترل کردم گفتم ولش کن اونم یه مادره بخاطر بچش بلند شدم رفتم یه جای دیگه حالا جای نشستن منو گرفتن من سرپا داشتم به مانلی رسیدگی میکردم یعنی تا اخر تایم فقط سرپا وایستادم بخاطر بیشعوری و خودخواهی این خانم من بعد سزارین کمرم قفل میکنه بخام مثلا زیاد کار کنم یا سرپا وایستم یا بشینم تو ماشین شبش کمرم قفل کرده بود وحشتناک با خودم گفتم من اگه جای اون دور از جون زنه احمق بودم من از اونجا میرفتم و خب این مشکل منه نه دیگران که بچم ناشتاعه یا چی باعث بشی یه زن و یه بچه کوچیک انقدر اذیت بشن ...
پوشک بچه شیر خشک زایمان
مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت
مامان آریشا مامان آریشا ۲ سالگی
سلام میخوام تجربمو بگم
چن روز پیش دیدم از یه چشم پسرم آب میاد و چشمش بهم ریخته شب بی حال بود فک کردم خابش میاد بهش شیر دادم خابید اومدم پتو بندازم روش دیدم ای وای بچه تب داره تبشو گرفتم ۳۸ هست بهش پاراکید ۲۰ قطره دادم تبش پایین نیومد تا صب پاشویه کردم تبش همچنان رو ۳۸ بود تا نزدیکای صب بود براش شیاف گذاشتم اومد رو ۳۷ و نیم شد گفتم حتما از دندان هست ی روز صبر کردم تا شب دیدم نه بچه تو تب داره میسوزه تبش رو ۳۹ و نیم بود سریع بردیمش دکتر گفت سرما خورده دارو بهش ازیترومایسین شربت استامینوفن ایبروفن و پلارژین داد بچه دارو می‌خورد می‌آورد بالا و همش هنگ بودم ک آخه این نه تب داره نه آبریزش نه سرفه چ جور سرمایی هست تا روز چهارم دیدم تبش با داروها کنترل شده ولی رو شکمش شده پر از دونه تا فهمیدم اصلا سرما نخورده ویروس رزوئلا گرفته ک علائمش ۳ روز تب شدید پف کردن چشم ها و دونه زدن [دونه ها نه آبکی هست نه برجسته فقط لکه های صاف و قرمز رو شکمش و کشاله های ران ]
🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄