۷ پاسخ

این حالت تو بچهایی ک کمبود اهن دارن اتفاق میفته
بچهای منم اینجوری ان

عزیزم دختر منم یه مدت همش اینجوری گریه میکرد به حدی ک لبش کبود میشد رنگ از صورتش میرفت
ازمایشم داده بودیم اصلا کم خونی نداشت
دیگه مامانم گفت سعی کن یه مدت اصلا نذاری گریه کنه تا این مدلی از سرش بیوفته
منم همینکارو کردم چند روز حواسم بود اصلا گریه نکنه بهونه دستش نمیدادم
دیگه بعدش اونجوری نکرد

نترس چیزی نمیشه بهش میگن ریسه رفتن

باید سعی بهش واکنش ندی بعضی از بچه‌ها از روی جلب توجه تکرارش میکنن
ولی کم خونی تشدیدش میکنه حتما به دکترش بگو نظرشو بدون شاید میزان اهن مصرفی بیشتر کنه

یه چیزی بهت بگم عزیزم ببین شاید اعتقاد نداشته باشی ولی منم پسرم دوسع باراینجوری شد یعنی پسر من کبود میشد و نفسش میرفت بردمش دکتر گف ببر همدان نوار مغز بگیراز سرش بروجرد نداره دیگه هی چند نفری گفتن درکتاب براش بازکن دیگه این کارو کردم ازسرش افتاد خداروشکر

پسرم همینجوری دکتر میگه مرتب آهن بهش بده

عزیزم ریسه رفتن تو گریه میتونه از کم‌خونی هم باشه
انشالله دیگه چنین چیزی پیش نیاد
خداروشکر بخیر گذشت

خدا همه بچه ها رو حافظ باش🤲

سوال های مرتبط

مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱ سالگی
خدا باعث و بانیش رو نیست و نابود کنه
خانواده شوهرم‌میگم ما واقعا ی جا زندگی می‌کنیم جاریم و خواهر شوهر یکی مجرد یکی ک تازه شوهرش فوت شد دیگه موندگار شد پیش مادرش ی دختر داره رو اعصاب و جنجالی هر روز باهاش دارم یکی پسر‌جاریم و دختر خواهر شوهرم اصلا بند نمیشن خیلی کارای بد و بی ادبی میکنن مادراشون هیچی نمیگن بهشون فقد نگا میکنن من کلا پسرم نمیزارم یا کم‌میزارم بره پیششون اما این چند وقت بعد زایمانم ک اومدم اینجا پسرم راحت بازی میکنه اصلا نمیزارنش چند وقت پیش اصلا نمیدونم چی‌شده بود پسرم چشمش اینجوری شده بود اون روز دیده نشده بود روز بعدش دیدم اعصابم اینقدر خراب شد ک نگوچیزی نگفتم امروز باز پسرم تا رفت یکم‌بیرون پیششون چون دستم بند بود خودش رفته بود از اونجا اومد دیدم دستش اینجوری اصلا نمیدونم چکار کردن باهاش واقعا دیگه صبرم ب سر رسید ب شوهرم پیام دادم میایی ب خوبی میگی بهشون دیگه حق ندارن ن ب پسرم دست بزنن و ن باهاش بازی میکنن اگ‌نگفتی خودم میرم میگم ناراحت شدن ب من‌ربطی نداره شوهرم انگار تو ب گوششون زده از دیروز ولی بازم بچه هاشون عین حیوانا همون‌کاری میکنن دلشون میخواد واقعا نمیدونم با این آدمای عفریته چکار کنم بخدا روز شب ندارم از دست اینا ن خودم روز و شب خوش دارم ن‌پسرم نمیزارن هیچ کاری بکنه پسرم یا دختر خواهروشوهرم بزور میره برش میداره اون گریه میکنه اون پسر جاریم همش میزنتش اینم گریه میکنه منم باید همش دنبالش باشم ک نکن اینا من دیگه دارم روانی میشم از دستشون بنظرتون چکار کنم‌باهاشون‌ مستقیم برم هرچی‌از دهنم دربیاد ب مادراشون بگم یا بزنم بچه هاشون دیگه اینجوری نکنن ناراحتم بشن اصلا برام مهم نیس از خدامه
😤😤😫😫