پارت یک
امروز میخوام تجربه زایمانمو بگم ولی چون طولانیه مجبورم چند پارت بذارم😁
میخوام تعریف کنم شاید به بقیه کمک‌کنه
من قرار بود ک زایمانم طبیعی باشه برای همین ماماهمراه گرفته بودم باهاش درارتباط بودم هرمشکلی داشتم باهاش درمیون میذاشتم
۳۸هفته بودم ک یشب شکمم خارش وحشتناکی گرفت درحدی ک نمیتونستم بخوابم اینجا تایپیک گذاشتم همه گفتن برو دکتر خطرناکه به ماماهمراهم گفتم اونم گفت بیابیمارستان چک بشی ممکنه آنزیمای کبدت بالارفته باشه،خلاصه ۲۴آبان غروبش دیدم خارشم خیلی زیاد شده دیگه نمیتونم تحمل کنم به شوهرم گفتم شام خوردیم با مامانم رفتیم بیمارستان
رسیدیم پذیرش مشکلمو گفتم پرستار گفت چیزی نیس ماه آخری ممکنه یه مشکل پوستی باشه یهو ماماهمراهم اومد گفت نه ممکنه آنزیماش بالا رفته باشه یه آزمایش ازش بگیریم،ازم آزمایش خون گرفتن و ادرار گفتن برو درازبکش ان اس تی بگیریم
سه بار ان اس تی گرفتن هیچکدوم خوب نبود،البته به من میگفتن خوبه ولی اونچیزی ک ما میخوایم نیس
جواب آزمایشم ک اومد گفتن یکم آنزیمات بالارفته

۱ پاسخ

درخواست میدی من درخواست هام پره

سوال های مرتبط

مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۸ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان ماهلین خانوم مامان ماهلین خانوم ۲ ماهگی
پارت دو
هموگلوبین خونت پایین اومده توی ادرارتم یکم عفونت هست امشب بستری میشی تحت نظرمون باشی فردا دوباره آزمایشت و ان اس تی تکرار میشه اگه خوب بود مرخص میشی
صبح دوباره ازم نمونه خون گرفتن و دستگاه ان اس تی رو وصل کردن بعد ۲۰دقیقه پرستار اومد نوارو جداکنه گفت اوه اوه این دیگه چیه
رفت جواب ان اس تی رو برای دکتر بفرسته چند دقیقه بعد ماماهمراهم اومد گفت آماده شو میری برای زایمان
حالا من هم مث سگ ترسیدم هم ذوق دیدن بچمو دارم
به مامانم گفتم چیزی درباره طبیعی نگیا فک کنم میخوان سزارینم کنن😂
ماماهمراهم دوباره اومد ک بهم سند وصل کنه و من باز مث سگ ترسیدم دوست داشتم گریه کنم از ترس،سند درد داشت ولی قابل تحمل بود بیشتر یه حس اذیت کننده داشت ک کم کم ازبین میره و بهش عادت میکنی
از ماما پرسیدم چرا دارم میرم برای زایمان گفت مشکوک به مسمومیت بارداری هستی بهتره ختم بارداری بدیم
خلاصه سند وصل شد لباس اتاق عمل اوردن ک بپوشم و ویلچر آوردن بردنم به سمت اتاق عمل
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۳ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن