پارت دو
هموگلوبین خونت پایین اومده توی ادرارتم یکم عفونت هست امشب بستری میشی تحت نظرمون باشی فردا دوباره آزمایشت و ان اس تی تکرار میشه اگه خوب بود مرخص میشی
صبح دوباره ازم نمونه خون گرفتن و دستگاه ان اس تی رو وصل کردن بعد ۲۰دقیقه پرستار اومد نوارو جداکنه گفت اوه اوه این دیگه چیه
رفت جواب ان اس تی رو برای دکتر بفرسته چند دقیقه بعد ماماهمراهم اومد گفت آماده شو میری برای زایمان
حالا من هم مث سگ ترسیدم هم ذوق دیدن بچمو دارم
به مامانم گفتم چیزی درباره طبیعی نگیا فک کنم میخوان سزارینم کنن😂
ماماهمراهم دوباره اومد ک بهم سند وصل کنه و من باز مث سگ ترسیدم دوست داشتم گریه کنم از ترس،سند درد داشت ولی قابل تحمل بود بیشتر یه حس اذیت کننده داشت ک کم کم ازبین میره و بهش عادت میکنی
از ماما پرسیدم چرا دارم میرم برای زایمان گفت مشکوک به مسمومیت بارداری هستی بهتره ختم بارداری بدیم
خلاصه سند وصل شد لباس اتاق عمل اوردن ک بپوشم و ویلچر آوردن بردنم به سمت اتاق عمل

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان نی نی قندی 🥹🍭 مامان نی نی قندی 🥹🍭 ۵ ماهگی
تجربه زایمان و بارداری من پارت چهارم

توی زایشگاه دوباره بهم ان اس تی وصل کردن و القای زایمانو هم با قرص زیر زبونی شروع کردن ، که ماما گفت باید ۴ ساعت زمان بدیم ببینیم دردات میگیره یا نه ، همون موقع هم یکی دیگه اومد با دهانه رحم شیش سانت بستری شد برای زایمان و تخت کناریم بود و فقط از درد جیغ میزد و پاهاشو به تخت میکوبید دیگه نگم استرس من شده بود صدهزار ، ان اس تی هم همچنان بهم وصل بود و بچمم شدیدا تکون میخورد و خیلی تکون هاش وحشتناک بود توی نه ماه حاملگیم هیچوقت اینجوذی تکون نخورده بود و اصلا نوار ان اس تی یکنواخت نمیشد ، تقریبا یکساعت و نیم گذشت دکترم رسید ، تا ان اس تی هارو دید فوری دستور سزارین داد چون پنج بار ان اس تی گرفتن و اوکی نبود از طرفیم بارداریم پرریسک بود و دیابت هم داشتم و توی همه معاینه ها گفتن لگن تنگه و دهانه رحمم هیچ پیشرفتی نداشت دیگه گفت ریسک نمیکنم و فوری امادم کردن بردن اتاق عمل برخلاف تصورم گذاشتن سوند اصلا ترسناک نبود فقط اولش یک حس ناراحتی داشتم اینکه یک چیز اضافه وارد بدنم شده 🫠 بعدش زود اوکی شدم و دیگه سریع بردنم سمت اتاق عمل ، پکیج فیلم برداری هم داشتم و کلی هم عکس و فیلم از خودم و همسرم گرفتن ، دیگه قبل رفتن به اتاق عمل همسرم و مامانمم دیدم و هممون کلی استرس داشتیم 🥲 خداحافظی کردم و با ویلچر بردنم ، اول که وارد اتاق شدم یهو هول برم داشت و ترسیدم ولی دیگه کم کم اوکی شدم ، اول دکتر بیهوشی اومد و بیحسی اسپاینال رو برام زد ، روی تخت خمیده نشستم و موقع زدنش نفس عمیق میکشیدم ، درد زیادی نداشت ولی قشنگ حس میکردم یک چیزی بین مهره های کمرم داره تکون میخوره و یک حس ناخوشایندی داشت بعدشم دراز کشیدم و جلوی صورتم یک پرده کشیدن ..
.
مامان حلما مامان حلما ۱۷ ماهگی
مامان نورا💫🩷 مامان نورا💫🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد 🩷(پارت سوم)



خلاصه منو بردن یه اتاق دیگه گفتن بخواب بهت دوباره ان اس تی وصل کنیم
همسرمو مادرم هم اومدن بالاسرم که همسرم رفت با دکتر صحبت کرد گفت الان ببریدش سزارین و دکتر گفت من باید یه دلیل مهم داشته باشم،باید 24ساعت بگذره بعد، صبح سزارین میشه
من با اینکه درد داشتم ولی تا صبح از خوشحالی نخوابیدم ،همسرمو بیرون کردن و با مامانم تا صبح تو اتاق بودیم و ب منم دستگاه ان اس تی وصل بود همچنان
خلاصه اومدن ساعت 2نصفه شب گفتن دیگه چیزی نخور صبح عمل داری
صبح شد گفتم من میخوام برم سرویس میشه دستگاه رو ازم جدا کنید،ماماهمراه اولی اصلا به حرفم گوش نداد،ماماهمراه دومی اومد دستگاه رو قطع کرد رفتم دستشویی بهم سوند وصل کرد و حاضرم کرد برای اتاق عمل
خیلیییی مهربون بود،برعکس تمام ماماهای اونجا
ساعت 8 صبح رفتم اتاق عمل و دقیقا 8:30دخترم به دنیا اومد
خیلی حس خوبی بود ،تمام خستگی هام از بین رفت واقعا
بعد بردنم ریکاوری و اونجا به دخترم شیر دادم اوردنمون بخش
اگه برگردم عقب حتما حتما سزارین رو انتخاب میکنم،با اینکه درد داشتم یکم بعد از عمل که با مسکن کم شد اما اصلا قابل مقایسه با طبیعی نبود تازه من فقط 3 سانت بودم این همه درد رو کشیدم هرچند بدن با بدن هم فرق داره
امیدوارم هرکسی هر نوع زایمانی رو ک انتخاب میکنه با درد کم زایمان کنه و کوچولوش رو بغل بگیره🤲🏻😍❤️
مامان ملکا🥹💗 مامان ملکا🥹💗 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان❤️
پارت ۲



خلاصه زنگ زدم زایشگاه بیمارستان علائم و گفتم گفت بیا اینجا تا چک کنیم تا شب وایستادم به مامانمم گفتم که درد دارم من میرم بیمارستان،رفتم زایشگاه یکبار معاینه کرد هیچی نگفت من پرسیدم سر بالا جواب داد گفت برو اون اتاق تا بیام ان اس تی بگیرم،من ساعت ۸نیم رفتم تا ساعت ۹ نیم یک رب به ۱۰ داشت ان اس تی میگرفت و دردم شروع شد و نینی خیلی سفت میکرد منم نپرسیدم که چیشد پرستار اومد گفت بچه تکون میخوره گفتم نه گفت خیلی خب باز رفت هیچی نگفت دوباره اومد همه ی سونو هامو برداشت رفت منم نمیدونستم میخواد چیکار کنه دوباره بعد از یک رب بیست دقیقه اومد گفت هرچی طلا داری دربیار بلند شو لباساتو عوض کن میخوایم بستری کنیم شوهرت رفته پرونده تشکیل بده منم هری دلم ریخت یهویی خودم تنها تو بیمارستان نه گوشی ای نه هیچی گفتم یه تلفن بدین به مامانم زنگ بزنم گفتن همسرت هست خودش خبر میده،منم دیگه گریه هام شروع شد کلی گریه گردم واسه اینکه تنها بودم اومدن سرم و اینارو وصل کردن دوباره ان اس تی گرفتن منم رو تخت گریه میکردم بعد دیدم پرستارا دارن باهم حرف میزنن که خانم دکتر تو راه داره میاد مریض و اماده کنید گفتم خانم دکتر براچی داره میاد گفت قراره بری اتاق عمل واسه زایمان گفتم یا ابلفضللل دوباره کلی گریه کردم اومدن سوند و اینارو وصل کردن بعد از نیم ساعت گفتن خانم دکتر رسیده بیارینش پایین سوار ویلچر کردن ساعت ۱۱ شب منو بردن سمت اتاق عمل واقعا یه شوک بزرگی بهم وارد شده بود.


#فرزندپروری
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۶ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 روزهای ابتدایی تولد
خب خب سلام سلام
من اومدم با تجربه زایمان😁
من از یه روز قبلش که نوبت دکتر داشتم
و دکترم بعد از مدتها اومده بود
همون روز بهم نامه بستری داد برای کاهش حرکت
ولی از اونجایی که دکتر شیفت یکی دیگه بود
ان اس تی گرفت گفت حرکت بچه خوبه
گفت میتونی بری
دیگه باز برگشتم پیش دکتر خودم
گفت فردا صبح که خودم شیفتم بیا
ختم بارداری بدم
دیگه رفتم سونو اونجا هم حرکت نی نی کم بود از 8/6گرفت
صبح ساعت 8رفتم زایشگاه دکترم ساعت10 اومد ان اس تی گرفتن کمکم کردن لباس پوشیدم
سرم زدن
سوند وصل کردن باید بگم که سوزش داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اونجوری که میگفتن ترسناک نبود .
چون سزارین اختیاری بودم دکترم بهم گفت
بگو هم کاهش حرکت دارم
هم خونریزی منم همونو گفتم
دیگه ساعت 11 بردنم قسمت اتاق عمل
11:20دقیقه اینا هم بردنم خود اتاق عمل
بهم گفتن اینجا هم اتاق عمله ببین هیچ ترسی نداشت
فقط من لرزم گرفته بود سرد بود😬
خیلی انرژی دادن بهم اسم دخترمو پرسیدن
پاهامو ماساژ دادن
دستامو ماساژ دادن که ریلکس بشه بدنم
بعد دکتر بیهوشی اومد
آمپول زدن تو کمرم کم کم سر شد پاهام و کمرم
دیگه دکتر اومد باهام حرف زد شوخی کرد
دیگه پرده کشیدن ساعت 11:45دقیقه دختر نازم به دنیا اومد🥹گذاشتن رو صورتم وای نگم از حسش🥹😍خیلی حس خوبی داشت..
این تا اینجا..
مامان جان جان مامان جان جان ۱۴ ماهگی
من واقعا دارم از درد زایمان طبیعی میترسم ،من از دیروز صبح انقباض داشتم از هر ۱۲ دقیقه ساعت ۲ نصفه شب به ۵ دقیقه رسید و رفتم بیمارستان و معاینه شدم و گفت هنوز همون یک سانتی و خیلی کم رشد کرده درحدی که نمیشه بهش گفت دو سانت ولی بیشتر از یک سانته ، ازم ان اس تی گرفتن اولی خوب نبود گفت برو پایین محوطه راه برو پله بالا پایین کن صبحانه بخور دوباره بیا ان اس تی بگیرم ازت رفتم اینکاررو کردم و دوباره رفتم ان اس تی گرفتم ولی بازم خوب نبود بهم دستور بستری دادن تا تحت مراقبت باشم ، دوباره برای آخرین بار ازم ان اس تی گرفتن خوب بود دکترا که جمع شدن دیدن نتایجو از بستری کردنم پشیمون شدن و گفتن لازم نیست بستری شی یه سونو بیوفیزیکال می‌نویسیم اگر خوب بود میتونی بری فقط یک روز درمیون بیا ان اس تی بده و من تو کل این مدت انقباض داشتم و درد میکشیدم اما چیزی که داخل ان اس تی ثبت میشد یه درد معمولی بود نه درد زیاد ،خلاصه من ساعت۱ ظهر بعد اینکه سونو شدم و خوب بود اومدم خونه ولی دردام بدتر شده یعنی وقتی میگیره شدت و تایمش از دیروز بیشتر شده ولی هیچ کدوم از اینا درد زایمان نیست خیلی کلافه شدم از نظر روحی و جسمی خستم هر روزم سر ان اس تی بهم استرس میدن دلم میخواد دنیا بیاد و بغل بگیرمش ...
کسی مثل من بوده چیکار کنم دردای واقعی بیاد سراغم
من پیاده روی دارم ورزش رو توپ و ورزشای لگنی دارم و...
مامان محیا مامان محیا ۹ ماهگی
پارت5... زایمان
.
.
.
بعد دوباره ان اس تی گرفتن پرستار به دکتر گفتضربان قلب بچه منظم نیس هی بالا پایین میشه. دکتره میگف عب نداره بزار تا شب باشه ببینیم چیمیشه😐
من دوباره تاشب ورزشکردم ولی هیچ دردی که بگم درد زایمانه نداشتم. شب ساعت یک شب دکتر اومد معاینم کرد. گفت یه ان اس تی دوباره بگیرین ازش اصلا پیشرفت نکرده هنوز دوسانته. ان اس تی گرفتن ضربان قلب بچه بالابود. گفت خیلی خوب امادش کنین ببرینش اتاق عمل.. یعنی اول دهن منو سرویس کردن شیره ی جونمو کشیدن بعد بردنم اتاق عمل. اومدن سوند وصل کردن اول انقد میسوخت یه حس بدی.داشتم. بعد رفتم اتاق عمل یه امپول بی حسی زدن به مهره کمرم که اصلا درد نداشت بعد از چن دیقه از کمر به پایبنم بی حس شد. یه پرده کشیدن جلوم اکسیژن رو بهم وصل کردن خیلی طول نکشید شاید سه دیقه بعد دیدم یکی داره میگه بچه نفس نمیکشه. یکی داد میزد میگف ساکشنش کن. یکی میگفت دکتر بچه گریه نمیکنه. انقد ترسیده بودن. یکیشون زنگ زد بخش کودکان گفتن زودبیاین اتاق عمل یه نوزاد داریم که مشکل تنفس دارن. دوتا آقا زوداومدن پایین بچه رو ساکشن کردن بالاخره بچه گریه کرد. صدای گریه بچه روکه شنیدم خیالم راحت شد