مامانا بیاین داشتم الان با یکی از مامان صحبت میکردیم در مورد بوسیدن بچه ش من که خیلی سر این مساله حساسم و نمی زارم کسی به دخترم نزدیک بشه، حالا میگم چرا....
من یه چیزی که خیلی روش حساسم و حتی مادر و مادربزرگمم اینجوری بوده که هیچ وقت اجازه ندادن بچه هاشون شبو حتی خونه نزدیک ترین اقوام مثل دایی عمو عمه خاله بمونن
من از روزی که دخترم به دنیا اومده اجازه ندادم کسی بچه مو بوس کنه،یا مثلا بغل کنه،کلا ولش نکردم هر چی بوده جلو چشم بوده بچه
و این مساله وسواس بودن نیست این یه نوع حد و مرز گذاشتن برای بچه ای که عقل نداره...
فقط میخوام بگم ادم پدوفیلی همیشه کنار گوشمونه،مواظب بچه هامون باشیم اگه طرف از همین الان که بچه ی تو من و ماها یک ماهشه تا مثلا ۱۵ سال و تو از همون روز اول اجازه ندادی به بچه ت نزدیک بشن طرف کار میاد دستش و گورشو گم میکنه🤌😌
یادمه از یه قاتل سریالی که به بچه ها تجاوز میکرد پرسیدن بچه های خاصی رو مد نظر داشتی؟چ جور بچه ای انتخاب میکردی؟
برگشت گفت نه برام فرقی نداشت فقط قبل اینکه به بچه ای نزدیک بشم اول به پدرش نگا میکردم
یعنی این آدم مریض میگه من میخواستم ببینم پدرش آدمیه که میشه از بچه س سواستفاده کرد یا نه!!!!😑😔
واقعا تلنگر بزرگی بود برای منی که هنوز مادر نشده بودم و این حرف تو ذهنم موند که واقعا همین طوره بچه ی آدمی آسیب میبینه که خودش ضعیف باشه و این ضعف متاسفانه از ناآگاهی آدماست
پس بیاین روی جگرگوشه هامون حساس باشیم و مراقبشون باشیم که در آینده بچه های بدون آسیب تحویل جامعه بدیم
انشالله که همه ی بچه ها عاقبت بخیر بشن

تصویر
۱۰ پاسخ

منم‌رو پسرم حساسم و اینو بقیه هم فهمیدن که هرجور نمیتونن باهاش رفتار کنن 😊
کاملا درسته حرفتون من عاشق پسرم و خدایم را شکر که بهم داد همیشه مدیونشم و شکرش میکنم
و اینکه منم از دختر داشتن میترسیدم به نظر من دختر مسئولیتش بیشتره چون ظریف تره
نه که پسر مسئولیتش کم باشه ها پسر هم مساله های خودشو داره که یه مرد درست و چشم پاک و با مسئولیت تحویل جامعه بدی بتونه گلیمشو خودش از آب بکشه بیرون و یه زندگی اداره کنه ولی همیشه میگم دخترداستانش بخاطر اون ظرفاتش جداست
کلا داستان پسر و دختر بین زمین و آسمونه
هر کدوم یه رفتار خاصی باید داشته باشیم
انشااله همه عاقبت بخیر بشن
والا دختر پسرای الان میبینی آدم همش میگه خدا یا کمکم کن بچم اینطوری نشه
نه همه ها بازم پسر خوب و دختر پاک هست خدا انشااله خوشبختشون کنه🌺

بااحترام اینکه دایی و عموش و کسایی که بهش نزدیکن تاوقتی نوزاده بغلش نکنن اصلا برامق قابل درک نیست.اما ازوقتی ک بفهمه یا بتونه ابراز نارضایتی کنه قطعا حووسم بهش هست واجازه نمیدم هیچکس به زور بغلش کنه یابوسش کنه

خیلی زمونه بدی شده من به غیر شوهرم وپدرمادرم هیچوقت دخترمو به کسی نسپردم تا حالا

مراقبت که صد در صد نیازه اما جوری ام نباید باشه که همه بگن این دیگه کیه، شورشو نباید درآورد
چشمم به بچم هست اما اینکه بغل کسی ندم و اینا دیگه زیاده رویه
مگر اینکه متوجه باشی که فلانی آدم امنی نیست

درست مثل من بچم دست هیچکس نمیدم بااینکه باخانواده شوهرم زندگی میکنم بازم هواسم ب دخترم هست نمیذارم کسی نگاه چپ کنه بهش

افرین کارخوبی میکنی
منم اصلا نگذاشتم بمونه این ور اون ور.. اصلا به کسی رو ندادم ببرتش تو اتاق همه دیگه خودشونو جمع کردن

منم دقیق همینم خیلی حساس

دقیقا منم همینم هر کس میخواد ناراحت شده بشه

دختر پسر نداره من اون ادمو می‌خوام جر بدم ک با بچه ها اینکارو می‌کنه

و منی ک از اینجور آدمای حروم زاده متنفرم

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱۴ ماهگی
یعنی بخدا دیگه هیچ بچه ای مثل پسر من نیست
روزی هزار بار میگم گوه خوردم بچه آوردم
از همون اول این بچه خواب نداشت
تو 24 ساعت 2 ساعت با زور میخوابه
الانم افتاده به چهار دست و پا و خودش وایمیسته دیگه قرار نداره
نه دست دارم نه پا نه اعصاب نه روان نه خواب
فقطم باید راه برم یه چی بدم بخوره
یعنی از هر کی میپرسم همه میگن بچه ما اینطوری نیست که نخوابه بخدا دیگه بریدم
شوهرمم میگه کمکت میکنم وقتیم بچه رو بهش میدم نگه داره عرضه نداره صد دفعه بچه رو ول میکنه بیاد سمت من که نذاره بخوابم بعدم ادا میکنه من نگهش میدارم
خدا نکنه شام و ناهارشم دیر بشه شعور نداره بگه زن من تو 24 ساعت 2 ساعت میخوابه انقدر غر میزنه که منم قاطی میکنم براش
فقط گفتم یعنی لعنت به آدمی که با این شرایط بچه دوم بیاره که فقط خودمو پیر میکنم
تو یه سال تمام موهای سرم از حرص و فشار عصبی سفید شده
وقتیم مریضه تمام بار مریضی بچه روی دوشه منه اونم واسه یه دکتر بردن از خسیسی که پول خرج میکنه فقط رو اعصابم راه میره و میگه تو عشق دکتری که بچه رو ببری دکتر🤦🏻‍♀️
یعنی خدا از این مرد نگذره فقط
مامان پسر و دختر مامان پسر و دختر ۱۶ ماهگی
من انگار تو گهواره از این چیزا نگم نمیتونم راحت بشینم😐






خونمون نزدیک دادگاهه تقریبا
رو به رو هستیم داشتیم میرفتیم سوار ماشین بشیم دیدیم یه بچه جیغ میزنه و گریه میکنه شوهرم گفت بشین ببینم از کجا میاد صداش شاید گم شده بچه منم که حرف گوش کن افتادم دنبالش دیدیم یه بچه تقریبا ۱۰ماهه بی زبون وسط اون چمن ها هست کنار خیابونا گذاشتن اونجا یه چن نفرم خانوم دوره کردن ولی دست نمیزنن
شوهرم تا رفت سمت بچه یکی داد زد دست به بچه نزن گفتیم چیشده برگشته میگه هیچکس حق دست زدن به بچه رو نداره پدرش باید بیاد ازش صاحب بشه من نمیخوامش یا اینجا بمیره یا بیاد ببرتش
بچه شدید بیحال از بس گریه کرده بود نا نداشت
بعد مادردختره به زور اومد برداشت بچه رو آب اینا دادیم
این چن تا کلمه روی حرفم با مادرایی هست که فکر طلاقن
میدونم شرایط سخته میدونم این مردای بیشعور واقعا به ته میرسونن آدم رو
اما تو یه مادری نمیتونی از زیربار مسئولیتت فرار کنی
مادرا فداکارن درسته شاید فکر کنی بچت به آرامش میرسه اما
هیچ بچه ای از جدا بودن پدر و مادرش احساس خوشبختی نکرده
همیشه یه خلا هایی هست که وجود شما باهم پرش میکنه
کاش میتونستم به اون مادر بفهمونم بچه ۱۰ماهه هیچی از مشکل تو و صوهرت حالیش نیست
اگه شوهرت مسئوله ۱۰برابر اون هم تو مسئولی
مامان نی نی کوچولو مامان نی نی کوچولو ۱۱ ماهگی