۲۵ پاسخ

عزیزم این دوتا فسقلی از بیشتر از همه چی به یه مامان قوی نیازدارن میدونم سخته ولی خودتو سرپانگه دار که بتونی بهشون برسی پاشارو زیاد شیر بده پارسارو هم حتما پاشویه کن این ویروس رو پسرمنم گرفت تو یه روز سه تا دکتر بردم تا بیمارستان رفتم نصف شبی با هیچی پایین نمیومد ولی مراقبت کنی زمانش رو طی میکنه درست میشن انشالله دوره اش باید بگذره اروم باش بتونی بهشون برسی انشالله زود بگذره خوب شن🥰

گلاب بزن ب بدن پارسا کل بدنش

عزیزم با گریه که چیزی حل نمیشه محکم باش بچه هات حال بد تورو میفهمن حالشون بدتر میشه، خودتو سرحال نگه دار براشون قصه بگو باهاشون حرف بزن لالایی بخون بزار ازت آرامش بگیرم نگران نباش خدا کنارتونه

میدونم چقدر سختته اما باید آروم باشی گریه خودت رو خسته تر و درمونده میکنه به حس مادرونگیت اعتماد کن اون میدونه باید چیکار کنه

برای پارسا میتونی کف پاهاش پیاز بذاری و جوراب پاش کنی
لباسش سبک و مدام بهش مایعات بده
بروفن چهار ساعتی
نئوتادین هم میتونی بهش بدی روزی یکبار
میوه و اب میوه
هرچند که بچه‌ها تب میکنن بد خلق میشن

برای پاشا هم واقعا نمیدونم چون نوزاد رو میگن فقط شیر بده و لباسش سبک باشه
البته یه مقدار پاشویه هم میتونی بکنی اما نه زیاد در حد همون دستمال مرطوب که سرد نباشه

عزیزم منم دخترم دو شب تبش تا 39 رفت. کل لزاساشو در اوردم فقط پوشکشو بزار. دست و صورتشم با اب ولرم بشور
داروهاشم مرتب بده انشالله خوب میشه.
ناراحتی نکن خودت از پا در میای
بجای گریه و زاری خودتو تقویت کن به هردوتاشون برسی. اون ددتا طفل معصوم چه. گناهی کردن.
بعدم یه تبه انشالله میاد پایین امروز فردا برشون میگردونی خونه
خدایی نکرده مریضی سختی میگرفتن چیکار میکردی برای یه تب اینقد خودتو نباز

انشاءالله شفای عاجل عزیزم

براشون ده تا صلوات میفرستم عزیزم انشاالله زود خوب بشن

پیاز بزار کف پاهاشون گلاب بزن به پیشونی و کف دست و پا حتماا ببر بستری کننن پارسا رو هم ببر امپول تب بر میزنن

ان شاءالله زود خوب بشن خیلی سخته مریضی بچه .

پیاز بزار کف پاشون جوراب بپوشون کم‌میشه تبشون

آبجی مام همینیم بچها مریض شدن انشالله زودتر خوب شن

الهی بگردم برات خواهر
خدا خودش کمکت کنه
کسی نزدیک نیست بیاد کمکت؟

انشاللله بلا دور باشه عزیزم

خواهر من خون بریز چشم بد دور بشه ازت

یکم با گلاب دست و صورتش رو بشور

حمد ب نیت شفای دوتاشون میخونم
انشاالله بلا ازشون دورباشه و زودی خوب بشن

بشین براشون دعای نور بخون معجزه میکنه

الهی ک زودتر خوب بشن میدونم خیلی داری اذیت میشی برا بچه بزرگت آمپول تجویز نکردن؟من تبش بالا بود آمپول زدن خیلی بهتر شد

الان دیدم پروفایلت رو پارسا انگار یک سال و سه ماهشه .....وای شرایط بستری هم نداری ک دختر با نوزاد .....خدا خودت رحم کن من اسفند بچه ام دنیا میاد

عزیزم انشالله خدا خودش کمک میکنه،منم واسشون دعا میکنم،مامانم همیشه میگه بچه با درد و بلا بزرگ میشه،این روزاهم میگذره نگران نباش.خوب شدن خبر بده خوشحال میشیم.

از خدا می‌خوام بچه هات زودتر حالشون خوب شه و مریضی از تنشون بره

اگه میگن بستری بستری کن تب زیر ۳ ماه اصلا خوب نیس

۲۷ روزشونه؟

میشه لطفا بچه ی بزرگتون پاشوره کنی؟میدونی چجوری؟

سوال های مرتبط

مامان پارسا و پاشا🐣 مامان پارسا و پاشا🐣 ۸ ماهگی
من خیلی بدبختم کااااش بمیرم 😭😭
هر دوتا بچه هام باهم مریض شدن 😓 پارسا از دیروز ظهر تب کرد تا دیشب ساعت ۶ تبش روی ۳۸.۵ بود بعد شد ۳۹ خیلی داغ بود و بیقراری میکرد می‌خواستیم ببریمش دکتر متوجه شد پاشا هم تب داره اونم ۳۸.۵ بود 😭 یکم پاراکید به پاشا دادم واسه پارسا هم از عصر شیاف میزاشتم چون دارو نمیخوره . دیشب ساعت ۱۰ بردیمشون دکتر اورژانس بیمارستان گفت آنفلونزا واسه پارسا دارو داد ولی پاشا چون سنش خیلی کمه نامه بستری داد😭😭 دوباره قراره بریم nicu لعنتی . خدایا من چه گناهی کردم که اینجوری به سرم میاد چطور طاقت بیارم اون یکی بچم بیخیال بشم برم بیمارستان به اون یکی برسم😭
اینقدررر ناراحتم اینقدر بغض دارم که اصلا نمیتونم بخوابم کل شبو با فکر کردن گذروندم . دیگه ساعت ۱ اومدیم خونه وسایلم جمع کنم برم بیمارستان بستری بشیم فعلا تو خونه موندگار شدیم ساعت ۷ میریم واسه بستری 😓😓 با دل های پاکتون دعا کنین بچه هام زود خوب بشن مارو هم زیاد بیمارستان نگه ندارن
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۴ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی: خب دیگه گفت برو عزیزم اتاق کناری نوار قلب بچه رو بگیریم و رفتیم نیم ساعتی طول کشید تا نوار قلب گرفته شد بعدش گفت مشکلی نداره برو سونوگرافی رو انجام بده و بیا ... مام ساعت ۱۱ بود رفتیم سونو تا ساعت ۱:۳۰ سونوگرافیم طول کشید دکتر سونو گفت همچی خوبه ولی وزنش کمه
منم استرس گرفتم که نگو رفتیم زایشگاه شیفت عوض شده بود اون مامای دیگمم خانوم مرتضایی هم شیفت بود مامای تریاژ سونو رو نگاه کرد گفت همچی خوبه فقط وزنش کمه باید دکتر ببینه احتمالش هست بستریت کنن گفت الان وقت استراحت دکتره شما برو دکتر که دید اگه نیازی به بستری بود زنگت میزنیم
فاصله بیمارستان تا خونه مون زیاد بود ماهم پیاده روی کنان رفتیم خونه عموم . ساعت ۳ از زایشگاه زنگ زد خانوم صادقی دکتر سونو تو دیده گفته چون هفتش کامله وزن بچه هم خیلی زیاد نیس بهتره بستری بشه ( دکتر شیفت هم دکتر خودم بود)
نمیدنم یه دفعه ای چنان شوکی بهم وارد شد که یکمم گریه کردم😅خودم اونجا بودم فکرم پیش گندم . گفتم باشه پس من برم خونه یه دوش بگیرم وسایلامو بردارم میام گفتن خوبه
دیگه اومدم خونه ... ساعت ۴:۳۰ رفتم بیمارستان بستری شدم تا کارای بستری رو کردن .شد ساعت ۵ من روی تخت بیمارستان دراز کشیده ان اس تی بهم وصل کردن با سرم
ساعت ۵:۱۰ دیدم یه دردای ریزی داره میاد هر ۸ دقیقه یبار میگرفت و ول میکرد...
ساعت ۵:۳۰ مامام خانم مرتضایی اومد که ان اس تی رو چک کنه گفت میبینم که خیلی خوب داری پیشرفت میکنی درداتم شروع شده گفت اره هر ۷.۸ دقه گفت دقیقا همینطوره . یه چهارم قرص گذاشت زیر زبونم تا ساعت ۶ دوباره گفت یه معاینه خیلی شدید کرد گفت تا ۷:۳۰ که خودم هستم یک بار دیگم معاینه تحریکی میکنم که زود پیرفت کنی
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۱۰ ماهگی
پارت۲
تا خود صبح من هی زمان میگرفتم همینجور ادامه داشت تا ساعت ۳ دیگه دردا میگرفتن و زمانشون طولانی شده بود تقریبا به ۳۰ ثانیه و ۴۰ ثانیه و فاصله ی بینشون هم کم بود هر ۵ یا۷ دقیقه یبار،دیگه زنگ زدم با گریه به شوهرم که بیا بخدا بچه داره میاد خودش رو برای ۳ونیم رسوند خونه گفت پس ماما همراه چی میگفت وقتش نیست و اینا گفتم خیلی دردام زیاد شده یکم ماساژ داد و اینا دیدم درد آروم نمیشه ساعت ۵ رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت ۳ سانتی بستری نمی‌کنیم برو پیاده روی کن باز بشی باید بیشتر باشه ان اس تی هم گرفتن و من برگشتم تو حیاط بیمارستان هی قدم زدم به ماما همراه زنگ زدم بستری نمیکنن گفت برو بگو درد دارم نمیتونم پیاده روی کنم رفتم از درد به خودم میپیچیدم‌ ها ایندفعه پرستار دیگه بود گفت بخواب معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت ۲ونیم اصلا بستری نمی‌کنیم فعلا برو پیاده روی کن ساعت ۹بیا😐آقا دیگه سرتون رو درد نیارم من اومدم تو سالن زایشگاه و حیاط بیمارستان هی قدم بزن شوهرم گفت بریم دنبال مامانت بیاریم که پیشت باشه حرکت کردیم به سمت خونه ی مامانم اینا تقریبا نیم ساعت راه بود و برگشتیم خونه که ساک و اینارو برداریم و من یه دوش آبگرم بگیرم یعنی تو کل این زمان من داشتم درد میکشیدم ها دردامم‌ با تنفس کنترل میکردم خیلی کمک کننده بود،رسیدیم خونه و من رفتم زیر دوش آبگرم شوهرم اومد زیر دوش کمرم و دلم رو ماساژ داد و ساعت ۱۰ و ربع اینا شد دیگه تقریبا رسیدم بیمارستان رفتم معاینه کرد گفت ۴ سانتی برو پذیرش کارای بستری رو بکن
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۳ ماهگی
#پارت دوم تجربه زایمان
یه نوار گذاشتم و و شوهرمو بیدار کردم کارمو کردم به مامانم زنگ زدم تو خونه هی راه رفتم دیگه دردام داشت بیشتر میشد دیگه نزدیک هفت صبح بود راه افتادیم . تا بیمارستان هم یک ساعت نیم راه بود بیمارستان فاطمیه همدان
دیگه تو راه همش دردام بیشتر شده بود بلاخره رسیدیم
رفتیم تریاژ اونجا فشار گرف و سونو اینا رو ثبت کرد گفت گفت برو هزینه نوار قلب بده برو نوار قلب بگیرن رفتم اول معاینه کرد گفت ۲ سانتی اون همه درد داشتم کلا ۲ سانت شده بودم 😶گف برو ان اس هم بده ببینم دردات چطورن من صبحونه هیچی نتونستم بخورم تو راه هم همش حالت تهوع شدم یبار ان اس تی گرفت ولی هیچ انقباضی نشون نداد گفت ابمیوه اینا بخور باز بیا بگیرم ببینم چطوره
آبمیوه خوردم دوباره گرفت کلی درد و انقباض نشون دادم گفت ببر به دکتر نشون بده رفتم نشون دادم ساعت ۱۰ بود گفت خوبه برو پیاده روی و پله نوردی کن ۱۲ بیا اینجا ببینم چیکار میکنی بستریت کنم من رفتم بیرون از بیمارستان ولی اومدن دنبالم گفتن باید داخل باشی هر نیم ساعت نوار قلب بگیری دیگه تو سالن همش راه میرم دیگه دردام خیلی زیاد میشد میشستم زمین باز پا میشدم راه میرفتمم میپیچیدم به خودم جوری که پرستار گفت تو حالت خیلی بده بیا لباساتو بدم بپوش تو بستری میشی دیگه لباسامو دادن با کمک مامانم پوشیدم دستبند اینا زدن به دستم دیگه دردام خیلی زیاد شده بودن نزدیک ۱۲ بود دوباره رفتم برا معاینه گفت خوب پیشرفت. کردی ۴ سانت شدی برو بستری شو
ادامه پارت بعدی