۲ پاسخ

عزیزم بیمارستان خصوصی زایمان کردی یا دولتی

امپول بی حسی چطور بود؟؟ چقدر تاثیر داشت؟

سوال های مرتبط

مامان 🤎بارانا🤎 مامان 🤎بارانا🤎 ۷ ماهگی
💢پارت چهارم زایمان طبیعی 💢
بعد دستگاه وصل کردن به ده دقیقه دیگش دیدم دارم لکه‌ میبینم تند تند شدید ولی هیچ دردی نداشتم هیچی نشستم تلوزیون زدم پایتخت نشون میداد دیدم 🤔😅تخت های کناریم یکم درداشون شروع شده بود من بی درد بودم ان اس تی میدادم ولی فقط انقباضات منظم ثبت میکرد منم میفهمیدم هر بار که میگرفت فقط یکم معده نفسم اذیت میشد
ولی هیچ درد پیروییدی نداشتم ماما اومد میگفت درد نداری منم میگفتم نه اصلا میگفت استانه دردت بالاس شابد اصلا تا اخر حس نکنی منم خر کییییف شدم 🤣😂خلاصه ساعت دوازده ظهر اومد معاینه تحریکی کرد گفت شدی چهار سانت من درد نداشتم یهو دردام شروع شد اولش کم بود قابل تحمل بود پیروییدی یکم بیشتر بود هرچی بیشتر میگزست زمان من طاقتم کمتر میشد 😅 واسه همین دردام فک میکردم بیشتر میشه درحالی بدنم داشت خالی میکرد تا بعد ظهر درد کشیدم تخت کناریم درداش خیلی خیلی شده بود هی بالا میاورد از درد هی میرفت دسشویی یکم ریز درد بود من اینجوری میگفتم بعد نشسته بود جیغ میکشید التماس میکرد که بهش بی دردی اپیدوال بزنن منم کمکش کردم رفتم ماما گفتم چرا نمیایین براش بزنین فلان اینا گفتن شرایط داره باید بچه‌ تو لگن باشه پایین باشه و روند زایمان فیکس باشه دهانه رحم ۶ سانت باشه بعد اومدن معاینه کردن تخت بغلیم گفتن باشه بیا بریم برات بزننن بردنش اتاق زایمان که براش اپیدوال بزنن
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت2

خلاصه بستری شدم هی دعا میکردم ک راحت زایمان کنم ب شدت میترسیدم هی میگفتم کاشکی ماما همراه میگرفتم ولی خوب شد ک نگرفتم چون یه مامای خیلیییی مهربون اومد بالا سرم انقد بهم دلگرمی داد کلی ترسم ریخت و یه دانشجو هم اومد پیشم خیلی بهم کمک کرد از شانس خوبم فقط من یه نفر مونده بودم تو زایشگاه برای زایمان اجازه دادن مامانم بیاد پیشم 🫣😉بعد انقباضام شروع شده بود هنوز امپول فشار نزده بودن دراز بودم دیگه تا یکم دردام زیاد تر شد ولی خیلی خوب تحمل میکردم و نفس میکشیدم ماما گفت بیا معاینت کنم گفت شدی چهار ساتت خیلی خوب پیشرفت میکنی منم انقد خوشحااال شدم بعد اون دانشجو فامیلش یادم نیس اومد گف پاشو یکم ورزش کن بلند شدم یکم قردادم بعد گفتم دردام بیشتر شده فوت میدادم میگفتم وای چقد این راحته بعد دوباره معاینه کرد ساعتای 4شیش سانت شده بودم و دردام انقد قابل تحمل بود ک روی توپ نشسته بودم برام توپ اورده بودن دیگه از هفت سانت دردام شدید تر شد ماما برام کیسه اب گرم اورد خیلی کمک کرد بهم
مامان پسرم🧿❤️ مامان پسرم🧿❤️ ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
خلاصه من با اینکه ورزش کردم ولی هنوز ۳ سانت بودم ، ماما همراه آمد معاینه کرد آفرین الان ۳ سانت خوبی، انگار گولم زده بودن من آمدم گفتم ۲ سانت من مطمئن ام ۲ سانت نبودم ، خلاصه همش ورزش کردم با توپ با کمک ماما همراه بعدش معاینه ، از معاینه متنفرم دیگه، دوباره نیم ساعت دستگاه ان اس تی وصل میکردم دوباره ورزش و معاینه و دستگاه ، دیگه ساعت ۷ که شد من دردام زیاد شد با اون همه درد بازم ورزش و معاینه بعدش رفته رفته من دردام شدید شده بود ماما همراه گفت بریم حمام ۷ سانت که شدم ، من همش روی توپ میپردیم ماما همراه آب نسبتا داغ میریخت روی کمرم و شکمم و پاهام میگفت انقباض ات که شروع شد روی توپ بپر قطع که شد روی توپ بشین و بچرخون باسن ات روش چپ و راست و یه ورزش دیگه و اسکات بزن ، هم درد داشته باش هم روی ورزش کن خیلی سخت بود، بعدش معاینه و ان اس تی ، دستگاه ان اس تی را که وصل میکرد روی شکمم با انقباص که شروع میشد دردم دو برابر میشد میگفتم تروخدا بازش کن میگفت باید نیم ساعت بمونه و من نمیتونستم تحمل کنم یا خودم شل اش میکردم یا نمیزاشتم آخر دیگه من گریه میکردم جیغ و داد میزد دلش میسوخت زود تر باز میکرد
دردام دیگه غیر قابل تحمل شده بود شروع که میشد داد میزدم مامانم و شوهرم بیرون بودن ولی میگفتن صدات میومد مامانم میامد تو سر میزد دردم که شروع میشد میگفتم برو بیرون نبین ولی خب میشنید ، خلاصه دیگه میرفتم حمام اون اب داغ دردم یکم کمتر میکرد میگفتم تروخدا بزارید یکم بخوابم خسته شدم یدفعه حالم بد میشد میافتادم زمین بلندم میکردن میگفتن باید ورزش کمی تا راحت زایمان کنی دیگه آخراش خوب پیشرفت کردی
مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 مامان نینی ها🧑🏻👧🏻 ۴ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

خلاصه دردای من از ده ده و نیم تقریبا داشتن شروع میشدن چشمتون روز بد نبیبه با شروع دردام هی احساس مدفوع داشتم یکسره دستشویی بودم پرستارا هی سرممو قطع میکردن من میرفتم دستشویی باز میومدم وصل میکردن بعد دیدن بعد یکی دو ساعت دهانه رحمم رو چهارسانت وایساده کیسه ابمو پاره کردن
با پاره کردم کیسه اب دردام شدید و شدید تر شد
ماما ها هم هی میومدن تو انقباضا معاینه تحریکی میکردن که دهانه رحمم زودتر باز شه یعنی درد کل زایمان یه طرف این معاینه تحریکی های تو انقباض یه طرف
فکر کن تو خودت درد داری شکمت عین سنگ شده یکی تو اون لحظه داره دهانه رحمتو سیخم میده در حدی درد داشت که دست ماما رو میگرفتم التماس میکردم تروخدا دیگه بسه با اینکه تحمل دردم خیلی بالاعه
یعنی مرگو به چشم دیدم اصلا سر پسرم اینجوری اذیت نشده بودم با اینکه پروسه زایمانم طولانی بود
حالا هی به ماما میگفتم من بی حسی میخوام میگفت تو بی حسی نیاز نداری خیلی خوب داری تحمل میکنی بیحسی مال اونیه که همش جیغ و داد میکنه🫤😒
مامان مارال🩷آراز🩵 مامان مارال🩷آراز🩵 ۱۳ ماهگی
:پارت 3زایمان طبیعی
رفتم داخل بخش اومدن معاینه کردن دیدن اصلا دهانه رحمم باز نشده سر بچه ام تو لگن نیومده دیگه من رفتم دسشویی اومدم بیرون یهو یه عالمه آب داغ ازم اومد که کیسه آبم خودش پاره شد بهم قرص فشار داد خوردم توپ آوردن رفتم روش ورزش کردم دردام تازه شروع شد اما باز قابل تحمل بود
روتین دومو دادن دوباره معاینه کردن بسته بودم بعد یهو دردام زیاد شد حالم اصلا دیگه خوب نبود اومدن بهم سوند فشار ب واژنم وصل کردن بعد چند دیقه ترکید خونریزی کردم دراومد بعد دوباره معاینه کردن دیدن دهانه رحمم شده یک سانت بعد از ورزش کردن رو توپ شد ۳سانت دیگه به ۳سانت ک رسید دردای اصلی زایمانم تازه شروع شد و رفتم تو فاز زایمان هیچ موقع فکر نمیکردم درد انقباضات اینقد میتونه زیاد باشه و درد اور دردام اینقد زیاد بود که چسبیده بودم ب میله های تخت داد میزدم گریه میکردم حالم اصلا خوب نبود میگرفت دستامو گاز میزدم از درد بعد یهو ول میکرد خوابم میبرد یک دیقه دوباره ادامه داشت …..
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی