رفتم معاینه گفت چهار و نیمی ولی بازم دودل بودن که بستری کنن ولی گفتم می‌خوام بستری بشم حتما ، ماما همراه و بی دردی هم می‌خوام
ماما همراه رو هماهنگ کردن ولی شنیده بودم بیمارستان امام حسین روز جمعه بی دردی نداره ولی من گفتم می‌خوام دیگه از شانسم داشتن دیشب

خلاصه انقدر بیمارستان خلوت بود که بردنم اتاق خصوصی😁✌🏼 ماما ها و پرستار ها مهربونننن خدایی من کلی مدفوع کردم هیچی نگفتم البته من توی شرایط عجیبی بودم واقعا نمی‌فهمیدم😂

خلاصه بعد از یکساعت ماما همراه اومد بردم سرویس و یا توپ یک حرکت زدیم دراز کشیدم معاینه کرد و گفت پنج الی شش سانتی دیگه توی درد کیسه آب رو زد که درد شدت گرفتتت سریع بی دردی توی رگ زدن و من در لحظه خوابیدم اصلا رفتم فضا😂😂 آخراش که داشت اثرش کم میشد چشمام و به زور باز میکردم و چرت میگفتم مثلا میگفتم وایی خاتم دکتر تخت داره می‌ره من و بگیرین 😐😂😂😂 توی اون وضعیت میگفتن فول شدی زور بزن همزمان هم مدفوع میکردم ولی من گیج بودم اصلا نمی‌فهمیدم دارم چکار میکنم

۸ پاسخ

عزیزم پس بی دردی باعث میشه نفهمی؟؟

چه نوع بی دردی زدن همین اپیدورال اینا بود

من از دیشبش که بستری شدم تا فردا ظهرش که زایمان کردم مدام میرفتم دسشویی که مبادا حین زور زدن دستشویی کنم😂

بی دردی چجوری بود کمری یا نه یعنی چی جمعه ها ندارن بی دردی

حتما قبل رفتن زیاد غذا خورده بودی

من قبل اینکه زایمان کنم از استرس هیچی نخوردم هی هم میرفتم دسشویی اصلا یه وضعی ولی خو من مدفوع نکردم

اخی چه خوب که خاطره خوبی براتون مونده

بسلامتی پس نی نی تون اومد

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
ماما شیفت. ماما. بد اخلاق اومد. پیشم گفت ت تا فردا هم زایمان نمیکنی اصلا قیافت نمیخوره درد داشته باشی اشتباه گفتن ت 6سانتی. گفتم یا ابوالفضل. بااین من چه جوری بگذرونم. نا امید شدم بود که دیدم ماما همراه اومد گفت عوض کردم. چه. شانسی داری. ماما شیفت دوستم هست همه اتاق ها چند نفره بود. ولی ما رفتیم توی اتاق. کسی جز ما نبود سرم وصل کرد آمپول فشار زد نوار قلب وصل کرد. اونا داشتن با هم حرف میزدن منم. توی خودم همش ذکر میگفتم ساعت 4بود ما ما همراه به ما ما شیفت گفت بنظرت تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنه. ماما شیفت گفت اره ماشاالله خیلی دختر صبور با تحملی هست. ماما همراه برام نوک سینه هام ماساژ میداد ماما شیفت گفت من میرم. برای معاینه هم خودت انجام بده کسی پرسید میگم خودم انجام دادم بعد چند دقیقه ماما همراه در بست اومد معاینه کرد گفت 7سانتی میخای بیای پایین ورزش کنی گفتم آره رفتم اسکات زدم. موقع درد کمر ماساژ میداد که عالی بود. بعد 20دقیقه گفت دراز بکش معاینه کنم تا رفت دست کش بپوشه حس ادرار داشتم حس باد معده داشتم خیلی میترسم که بگوزم گفتم دست شویی دارم میخام برم دست شویی گفت مدفوع یا ادرار گفتم ادرار گفت همین جا ادرار کن عیب نداره. ولی ادارم نمیومد. معاینه کرد 8سانت بودم. کیسه آب پاره کرد انگار یه سطل آب داغ ریختن وسط پام بعد چند دقیقه گفت بیا پایین که ورزش کنیم هر چی پرسید بگو ماما شیفت کیسه آب پاره کرده نگی من کردم گفتم گفت چون ممنوع. هست گفتم. باشه. دردام شدید شده بود گفت موقع درد زور بده به پایین. از ترس گوزیدن زور نمیزدم آخر گفتم میشه برم توی دست شویی بشینم زور بزنم. رفتم. خبر نه از ادار بود نه مدفوع نه چیز دیگه.
مامان نی نی مامان نی نی ۴ ماهگی
پارت ۳
دیگه تا منو پذیرش کردن همش میگفتم هیوسین بهم بزنین گفتن باید پذیرش بشی دیگه که پذیرش شدم همون ماما مرکز اومد برام هیوسین وصل کرد ی مقدار دردا را کاهش میداد ولی خیلی اثر نداشت البته من چون شب قبل نخوابیده بودم خیلی گیج بودم و خواب داشتم بیشتر روی تخت خواب بود ماما اومد بهم گفت من ساعت ۸ شیفتم تموم میشه میام کلا پیش تو و گفت هر وقت دردت گرفت روی توپ برو بشین و واقعا هم اثر داشت ولی وقتی دردا بیشتر می‌شد دیگه اثرش کمتر میشد بیشتر راه رفتن و دراز کشیدن اثر داشت دکتر شیفت هم اومد منو معاینه کرد و گفت ۳ سانتی و دوتا امپول هیوسین دیگه با یک مسکن برام نوشت یدونه توی سرم برا زد یک هم از امپول های هیوسین با مسکن هم توی پا به من همش میگفت سجده برو که سر بچه قشنگ بچرخه منم خواب بودم ی مقدار سجده میرفتم دوباره میخوابیدم اومد منو معاینه کرد گفت ۴ سانتی بعد نمیدونم چقد طول کشید که من همونجور سجده بودم هی حس مدفوع و فشار داشتم گفت بخواب معاینه کنم گفت ۷ سانتی دیگه همراهیم هام را بیرون کردن خودشون اومدن وسیله هاشون را آماده کردن دکتر اومد و ماما همراه خودم با چند تا ماما دیگه دکتر و ماما بهم میگفتن الکی زور نزن وقتی حس فشار داشتی زور بزن با گلوت هم زور نزن من هم همینطوری بودم با تمام توانم سعی می‌کردم زور بزنم که تموم شه تقریبا از وقتی بهم گفتن الکی زور نزن با ۵ . ۶ تا زور نی نی بدنیا اومد
مامان علیسان مامان علیسان ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
پارت ۴
اینجا یکم ترسیدم که نکنه همون ۳،۴ ثانت بمونم میخواستم پاشم ورزش کنم ولی ماما نمیومد بگه چه ورزشی بکنم بهتره ، ماما همراه گرفتم ساعت ۴ بود معاینه ام کرد گفت ۵ ثانتی من خیلی خوشحال شدم که تا ۵ ثانت هیچ دردی نداشتم فقط کمر درد پریودی داشتم که کم بود دردش، در مقایسه با دردای شدیدی که توی پریودی داشتم هیچی نبود، ماما همراهم گفت من یکاری میکنم ۲ ساعته بزایی یه حرکت بهم داد گفت ۲۰ دقیقه همینجوری بمون یه طرف دهانه رحمت کلفته میخوام نرم بشه ، بعدش گفتن دراز بکش یه سرم وصل کردن بهم من همش میگفتم امپول فشار نزنین نمیدونم چرا میترسیدم چون شنیده بودم خودت دردات بگیره بهتر از امپول فشاره ولی ماما همراه گفت بهم اعتماد کن میخوام کاری کنم زودب زایی ، خب من اصلا ماماهای اونجارو نمیشناختم برای همون حس خوبی بهشون نداشتم، دکتر خودم ماما همراه خودم دلیجان بودن ( شهری که خودم زندگی میکنم) بهم اکسیژن هم وصل کردن من همش فکر میکردم گاز بی حسیه میگفتم من گاز بی حسی نمیخوام شنیدم ادمو گیج میکنه میگفتن چقدر تو عجولی این کسیژن خالیه😂...
مامان یزدان🤱🏻 مامان یزدان🤱🏻 ۱ ماهگی
پات چهارم
بعدش دکترم اومد بالا سرم گفت خیلی خوب پیش رفتی اگه میخوای زود زایمان کنی میخوای آمپول فشار رو بزنیم تا ظهر زایمان کنی؟ وگرنه فکر کنم تا عصر طول بکشه منم گفتم آره میخوام میخوام😮‍💨
بعد ماما همراه آمپول فشار رو اومد زد و...
شروع شد تازه دردش وحشتناک بود ولی سعی میکردم با تنفس شکمی کنترل کنم رو توپ ورزش کردم کلی دوش آب گرم و ماساژ و فلان ... ساعت شد ۱۰ معاینه کرد گفت عاااالی ۷ سانتی و گفت می‌خوام معاینه تحریکی کنم ها آماده ای منم شنیده بودم درد داره با این که استرس داشتم ولی خودمو ریلکس نشون دادم ولی چشمتون روز بد نبینه یک درد بدی داشت که نگم براتون جیغ کشیدم و پاهامو سفت بستم و گفتم بسسسسه درد دارم تو رو خدا منو ببر سزارین 😂😂 من پشیمونم غلط کردم،حتی ماما رو به جون بچش قسم دادم طفلی دلش به حالم سوخت ولی از بس مهربون بود کمکم کرد سریع زایمان کنم .
من دردام مداوم شده بود و یک دفعه حس کردم می‌خوام مدفوع کنم و حس زور داشتم داد میزدم حس زووور داااااارم،ماما گفت زور بزن راحت باش و نگران هیچی نباش منم هی زور میزدم و وقتی زور میزدم دردام کم میشد
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۶ ماهگی
میخاستم تجربه خودم رو از زایمان طبیعی با بی دردی اپیدورال بگم امیدوارم مفید باشه .
پرسه زایمانم یکم طولانی میشه بگم چون بدون درد و انقباض با معاینه یک سانت بستری شدم حالا کسی خواست دلیلش بدونه بپرسه میگن براش . ولی خلاصه از اول که مصمم بودم اصلا نمیخام منتهی به ۴ سانت رسیدم اینقدر تا به اون موقع درد کشیده بودم و داد زده بودم که دیگه نمیکشیدم . ۴ سانت هم که شدم خیلی خیلی زیاد شد درد ها به خاطره همین فقط میگفتم بی دردی بزنین راحت بشم . و واقعا هم راحت شدم .
بی دردی که زدم کلا اروم شدم و طولی نکشید که خوابم برد و بعد یه دو ساعتی بیدار شدم و هیچ دردی نداشتم . ماما همراهم گفت پاشو روی تخت حرکات سجده رو برو . همین که شروع کردم و چندتا رفتم دیدم اصلا نمیتونم حرکت کنم و احساس زور زدن ناخدااگاه داره بهم دست میده . دیگه به ماما گفتم اونم معاینه کرد و گفت ۷ سانتی . منم خوشحال شدم و اون احساس زور ادامه داشت دیگه دراز کشیدم و فقط زور دادم تا دکترم سریع خودشو رسوند بهم . کلا فاز اخر زایمان خیلی زود گذشت . من از خواب بیدار شدم فک کنم نیم ساعت بعدش زایمان کردم یعنی تا دکترم اومد دوسه تا زور دادم بچه به دنیا اومد و تمام .
مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان من🌸🤍
#پارت دوم
وقتی ماما شروع کرد به زدن آمپول های فشار من خیلی درد می‌کشیدم ولی سعی میکردم تحمل کنم و صدام درنیاد فکر کنید من از ساعت پنج غروب بستری شدم با دهانه رحم یک بعد پنج ساعت تازه دو شده بودم بادرد های افتضاح هر دقیقه هم آمپول فشار میزدن و درد من شدید میشد ولی خیلی کم پیشروی میکردم من حدود ۱۹ساعت یا۱۸ساعت درد زایمان طبیعی کشیدم
صبح فردا بستری من تازه چهار سانت بودم دکتر شیفت که اومد معاینه کرد گفت این اصلا لگن مناسبی برای زایمان نداره سرویکسش خیلی بالاست
ببرین. سزارین ولی از شانس من شیفت عوض شد و یه دکتر دیگه اومد ماجرا رو که ماما من بهش گفت اومد معاینه کرد و گفت نخیر لگن و سرویکس خیلیم عالیه و به دارو ها ادامه بده من با دارو ها و دستکاری های ماما (شکنجه واقعی)تا ساعت ۹به ده سانت رسیدم نگم براتون از حس وحشتناکی که تو ده سانت داشتم بدون اینکه خودم بخوام زور های شدید میزدم و ماما دوباره داشت شکنجه میکرد منو ولی هرچقدر زور زدم سر بچه پایین نمیومد
ماما هم هر شکنجه ای بلد بود داشت میکرد و چندتا چندتا آمپول فشار میزد
به منم دروغ می‌گفت که اینا مسکنه برات میزنم
از پنج سانت به بعد هم بهم گاز بی دردی دادن ولی بر خلاف اسمش درد منو حتی بیشتر هم میکرد و کمتر نمیکرد حتی متوجه شدم اون گاز برای بی دردی نیست و برای اینه دهانه رحم زودتر باز بشه
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
پارت دوم

رفتم توی اتاق زایمان هیچ کس هم جز من اونجا نبود بعد مامایی که معاینه کردن گفتن میخوای ماما همراه داشته باشی یا نه گفتم آره و شدن ماما همراه من ، دیگه یکم دراز کشیدم نوار قلب که گرفتن گفتن بیا پایین ورزش کن دردها شدید شده بود با توپ ورزش میدادن بهم و کمکم میکردن خودشون توی ورزش و به همسرم هم میگفتن چیکار بکنه ، گفتم اپیدورال میتونم بگیرم یا نه [چون دکتر گفته بود با توجه به شرایط بچه و روند زایمان بهت میگم]خانوم ماما گفت نگیری بهتره خب ولی معاینه کنم ببینم چقدری به دکتر بگم بیاد تصمیم بگیرین ، دیگه گفت ۳ سانتی زوده حالا به دکتر میگم یکم دیگه توی حدود ۵ سانت بیاد برای مشاوره اپیدورال ، دیگه روی توپ که بودم بهم گفت میخوای بهت گاز بدم فعلا گفتم باشه گاز تنفس کردم ۲،۳ بار پاشدم رفتم ادرار کردم گفتن به خودت آب گرم بگیر دردت کم بشه بعد اومدم نشستم روی تخت گفتم تهوع دارم برام ظرف آوردن گلاب به روتون کلی بالا آوردم تو یه ظرف فسقلی که به درد هیچی نخورد😂😬گفتن نگران نباش خوبه بالا آوردن یعنی داری پیشرفت میکنی ، دیگه نمیدونم از اون گاز بود یا ربطی نداشته🤔
درد خیلی شدید شده بود رفتم صورتم رو شستم و باز ادرار کردم همین اومدم بیرون حس کردم مدفوع دارم [بازم گلاب به روتون] اومدم برگردم دستشویی ماما گفت باز ادرار داری یا میخوای آب گرم بگیری روی کمر و خودت گفتم نه میخوام مدفوع کنم حس مدفوع دارم گفت پس نرو بیا سریع بخواب معاینت کنم به همسرم گفت کمک کنید بیاد بخوابه
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
وقتی بستری شدم ماما ها از دکتر کشیک دستور گرفتن حدودا ساعت های ده و نیم صبح آمپول فشار رو تزریق کردن ، منکه اصلا درد نداشتم برای همین یکم ورزش کردم ساعت دوازده دردا کم کم شروع شدن قابل تحمل زودن با تنفس کنترل میشدن دیگه ساعت یک کم کم شدت گرفتن شیف وقتی عوض شد دکتر اومد معاینه کرد من هنوز نیم فینگر بودم و بچه بالا بود سرش فیکس نشده نبود داخل لگن ، دو باره دردام شدت گرفته بود طوری که اصلا روی خودم کنترل نداشتم باز معاینه شدم تازه یه ساعت باز بودم دیگه ماما اومد گذاشتم رو توپ هرموقع انقباض داشتم گفت چرخش لگن انجام بده منم انجام می دادم خیلی سخت بود اصلا هرچی کلیپ تکنیک دیده بودم رو یادم نبود ساعت سه بود معاینه کردن شده بودم سه چهار سانت ( هرچی لگن باز میشه معاینه های اذیت کننده نیستن) شاید چهل دیقه نگذشت که من بیمارستان رو گذاشته بودم رو سر دوباره معاینه شدم شده بودم پنج و شیش سانت بعدش دیگه به ماما کفتم تورو خدا گاز اتنوکس بزن برام رفت برام بیاره دو دیقه بعد اومد تا خواست بزنه رو سینم من حس زور زدن داشتم به ماما که گفتم گفت تازه معاینه شدی هنوز جا داری انقباض بعد دوباره حس زور داشتم که خودش دید به یکی دیگه گفت معاینه ام کنه وقتی معاینه شدن گفت فولی ، دیگه سه نفری دورمو گرفتن گفتند هر موقع درد کرفتت زور بزن ،من نمیتونستم خوب زور بزنم دیگه ساعت نزدیکای پنج بود که گفتن بلند شو بریم روتخت زایمان کمکم کردن با ویلچر بردنم رو تخت دیگه ساعت پنج ربع دخترم به دنیا اومد ( ولی تا دلتون بخواد پارگی داخلی آوردم در حدی که رفتم اتاق عمل و از کمر بی حسی گرفتم و ترمیمم کرد)