تجربه زایمان طبیعی:
پارت ۴
اینجا یکم ترسیدم که نکنه همون ۳،۴ ثانت بمونم میخواستم پاشم ورزش کنم ولی ماما نمیومد بگه چه ورزشی بکنم بهتره ، ماما همراه گرفتم ساعت ۴ بود معاینه ام کرد گفت ۵ ثانتی من خیلی خوشحال شدم که تا ۵ ثانت هیچ دردی نداشتم فقط کمر درد پریودی داشتم که کم بود دردش، در مقایسه با دردای شدیدی که توی پریودی داشتم هیچی نبود، ماما همراهم گفت من یکاری میکنم ۲ ساعته بزایی یه حرکت بهم داد گفت ۲۰ دقیقه همینجوری بمون یه طرف دهانه رحمت کلفته میخوام نرم بشه ، بعدش گفتن دراز بکش یه سرم وصل کردن بهم من همش میگفتم امپول فشار نزنین نمیدونم چرا میترسیدم چون شنیده بودم خودت دردات بگیره بهتر از امپول فشاره ولی ماما همراه گفت بهم اعتماد کن میخوام کاری کنم زودب زایی ، خب من اصلا ماماهای اونجارو نمیشناختم برای همون حس خوبی بهشون نداشتم، دکتر خودم ماما همراه خودم دلیجان بودن ( شهری که خودم زندگی میکنم) بهم اکسیژن هم وصل کردن من همش فکر میکردم گاز بی حسیه میگفتم من گاز بی حسی نمیخوام شنیدم ادمو گیج میکنه میگفتن چقدر تو عجولی این کسیژن خالیه😂...

۴ پاسخ

امیدوارم از اینجا به بعدشم همینقدر خوب باشه😒🤣

چه حرکتی داد گفت ۲۰ دقیقه بمونی؟

ماما همراهت کی بود عزیزم؟

وای بقیشو زودتر بزار

سوال های مرتبط

مامان حلما خانم ☺️🩷 مامان حلما خانم ☺️🩷 ۱۴ ماهگی
رفتم معاینه گفت چهار و نیمی ولی بازم دودل بودن که بستری کنن ولی گفتم می‌خوام بستری بشم حتما ، ماما همراه و بی دردی هم می‌خوام
ماما همراه رو هماهنگ کردن ولی شنیده بودم بیمارستان امام حسین روز جمعه بی دردی نداره ولی من گفتم می‌خوام دیگه از شانسم داشتن دیشب

خلاصه انقدر بیمارستان خلوت بود که بردنم اتاق خصوصی😁✌🏼 ماما ها و پرستار ها مهربونننن خدایی من کلی مدفوع کردم هیچی نگفتم البته من توی شرایط عجیبی بودم واقعا نمی‌فهمیدم😂

خلاصه بعد از یکساعت ماما همراه اومد بردم سرویس و یا توپ یک حرکت زدیم دراز کشیدم معاینه کرد و گفت پنج الی شش سانتی دیگه توی درد کیسه آب رو زد که درد شدت گرفتتت سریع بی دردی توی رگ زدن و من در لحظه خوابیدم اصلا رفتم فضا😂😂 آخراش که داشت اثرش کم میشد چشمام و به زور باز میکردم و چرت میگفتم مثلا میگفتم وایی خاتم دکتر تخت داره می‌ره من و بگیرین 😐😂😂😂 توی اون وضعیت میگفتن فول شدی زور بزن همزمان هم مدفوع میکردم ولی من گیج بودم اصلا نمی‌فهمیدم دارم چکار میکنم
مامان نورا💫🩷 مامان نورا💫🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد(پارت دوم)🩷


تا رفتم قسمت زایشگاه معاینم کردن که بی نهایت درد داشت اصلا معاینشون مثل سری قبل ک پیش یه ماما دیگه رفته بودم نبود
گفتن دهانه رحمت کامل بستس و از ورودی واژن تا ابتدای رحم خیلی طولانیه
خلاصه بستریم کردن و منو سپردن به کاما همراه
بهم اول ان اس تی وصل کردن،با سرم که توش هی آمپول میزدن، دو ساعت تو همبن حالت بودم اومدن باز معاینه کردن و گفتن هنوز بستس دهانه رحمت،ورزش دادن همراه با سرم فشار
خیلی درد داشت ،به بدنم دستگاه و به دستم سرم وصل کرده بودن و از اون طرف داشتم ورزشم میکردم حالم افتضاح بود
اومدن معاینه کردن گفتن دوسانتی ولی سر بچه تو لگن نیس اصلا
دوباره ورزش دادن بهم دوساعت بعد گفتن سر بچه پایین تره ولی همون دوسانتی باز ورزش کن
ماما همراهم شیفتش تموم شد یکی دیگه اومد بالا سرم ،گفت ورزش نکن دراز بکش معاینه بشی
معاینه کرد گفت 1سانت رو ب 2سانتی،سر بچه هم اصلا پایین نیس
منو ول کرد رفت اصلا بهم ورزش هم نداد،هی بهم سرم فشار هم وصل می‌کرد من واقعا درد زیادی میکشیدم ک ساعت شد 11 شب ،مامانمم همراهم بود فقط موقع معاینه بیرون میکردنش البته همسر رو هم میذاشتن بیاد ک من نخواستم
ساعت 11 شب ماماهمراه دومی اومد گفتم توروخدا بهم ورزش بده حداقل گفت نه ورزش نمیدم سرم رو هم قطع میکنم،اصلا پیشرفت نداری دارم دکتر رو راضی میکنم سزارینت کنن
منو میگی انگار دنیارو بهم داده بودن، من از صبح هی به دکتر و ماماهمراه اولی التماس میکردم منو ببرن سزارین ولی اصلا گوش نمیدادن میگفتن نه فقط طبیعی
ماما همراه دومی که اینجوری گفت اول خوشحال شدم ولی بعدش گفتم نکنه داره دروغ میگه
مامان هلنا مامان هلنا ۷ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۶ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی (۲)
اول بگم اگه شکم اولتونه سعی کنید یا ماما همراه داشته باشید یا دکتر خودتون بیاد بالا سرتون
من هیچکدوم رو نداشتم
بستریم کردن و ماما اومد سرم وصل کرد بهم که همون برای فشار بود
تا سه چهار سانت دردش مثل درد پریودی بود ولی شدیدتر میتونستم با نفس عمیق تقریبا کنترلش کنم
دوستم هم به عنوان همراه پیشم بود و حتی این وسطا با هم حرف میزدیم و اون منو با خرما و آب آناناس و اینا سعی می‌کرد تقویت کنه
خداروشکر ماماهای بیمارستانم اونجوری نبودن که هی بیان معاینه کنن یه بار اول دکتر برای بستری معاینه کرد و بعد هر دو سه ساعت معاینه میشدم که یبارشو ماما معاینه کرد بقیشو دکتر معاینه میکرد
به ۴ سانت که رسیدم احساس تهوع هم کنار درد داشتم دکترم هر یکی دو ساعت میومد سر میزد بهم
بهش گفتم گفت به خاطر درده اشکالی نداره و به دوستم گفت اگه خواست بالا بیاره اینجا ظرف هست بهش بده
ماما میومد چک می‌کرد اون دستگاهی که بهم وصل بود رو و میگفت دردات خوبه ولی کمه باید بیشترش کنم تا پیشرفت کنی
مامان کیارش مامان کیارش ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍