تجربه زایمانم میخوام براتون بزارم من ت چهل هفته بودم ک اصلا درد نداشتم بچه‌اولمه زایمانم قرار ب طبیعی بود ک رفتم دکتر برام معاینه تحریکی انجام داد ی سانت گفت بازی گفت شیتف گل مغربی رو دوسه تا بزار شبی تا دوسه روز دیگ دردت نیومد بستری میشی دیگ من همون شب دوتا شیاف گذاشتم صبحش خون‌دیدم رفتم بیمارستان بدون هیچ دردی معاینم کردن گفتن پنج سانت بازی همین الان بستری میشی بستریم کردن ت زایشگاع اونجا گفتم ماما همراه میخوام اوکی کردن طول کشیذ تا بیاد دکترم اومد معاینم کرد رفت باز ی پرستار دیگ اومد معاینع کرد هی ده دقیقه یبار یکی میومد معاینه میکرد جونم داشت در میومد ب امید این بودم ماما همراه سریع تر بیاد ک‌دیگ جز اون‌کسی معاینم نکنه من ب همین خاطر اصلا ماما همراه گرفتم ک کسی سمتم نیاد از پرستارا زایشگاع دست کاریم کنن خلاصه چهل دقیقه طول کشید تا خانوم بیاد اومد معاینم کرد باز دکترم معاینع کرد باز یکی دیگ اصلا پرام ریخته بود همش میگفتن هنوز پنج سانتی باز نشدی اخر امپول فشار زدن برام چون‌دردام هنوز قابل تحمل بود برام بعد امپول فشار دردا بیشتر شد ک دکترم اومد کیسه اب زد پاره کرد و باز معاینع کردن من داشتم جون میدادم چون دردا غیر قابل تحمل شده بود گفتم بی حسی اپیدرال میخوام بزنید ک نزدن فقط ب کمرم ی چیزی زدن ک افاقع نکرد و من همچنان درد داشتم ت سرمم زدن کپسول گاز اوردن اما خالی بود ماما همراه ام التماس میکردم این بگن پر کنه هیشکی پاسخ گو نبود ماما همرام ورزش ها رو بهم گفت حالت سجده اینا رو من از ساعت ده صبح رفتم تا دو فول هشت سانت شدع بودم ماما همرام گفت تمومه دیگ حس زور نداری

۳۰ پاسخ

منم بچه اولم طبیعی آوردم با کلی درد کشیدن کلی بخیه خوردن واقعا اذیت شدم ولی سر دخترم به پا بود سر شدم خودم دوست داشتم طبیعی بشم همه کلاسهام رفتم ورزش هام انجام دادم نشد ولی سزارین سختی داشتم مثل شما مردم زنده شدم ....تخت کناری منم طبیعی بود همه کاراش خودش انجام میداد ولی من مثل مرده ها افتاده بودم خواهرم بچرو میآورد شیر میداد من حتی نمی‌تونستم بچه شیر بدم یا تکون بخورم

فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن همون اغوز خوبع بچه من سیر نمیشد اخر مجبور شدم ب خواهرشوهرم گفتم بیاد شیرش بده ک‌اومد بچه من اروم شد دیگ بعد سه روز کم کم شیر کردم بچم اروم گرفت اینم از تجربه زایمانم بچه ها ولی من اگ برگردم عقب چون تجربه دوتا زایمان رو داشتم طبیعی ب نظرم خیلی بهتره چون ت سرپا میشی نمیوفتی ب خدا تخت کناریم طبیعی بود راحت بچشو شیر میداد میشست ولی من بدبخت ن طبیعی خیلی بهتره اونایی ک دو دلید سمت سز نرین اشتباه نکنید طبیعی درد ک میاد سراغت حتی همون درد وحشتناکش فقط باید نفس عمیق بکشی بعدش بزاری تموم شه میگیره ول میکنه ولی بهتراز سز ک هفت لایه شکم پاره کنن نتونی مثل ادم بشینی راه بری خیلی سخته

فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن همون اغوز خوبع بچه من سیر نمیشد اخر مجبور شدم ب خواهرشوهرم گفتم بیاد شیرش بده ک‌اومد بچه من اروم شد دیگ بعد سه روز کم کم شیر کردم بچم اروم گرفت اینم از تجربه زایمانم بچه ها ولی من اگ برگردم عقب چون تجربه دوتا زایمان رو داشتم طبیعی ب نظرم خیلی بهتره چون ت سرپا میشی نمیوفتی ب خدا تخت کناریم طبیعی بود راحت بچشو شیر میداد میشست ولی من بدبخت ن طبیعی خیلی بهتره اونایی ک دو دلید سمت سز نرین اشتباه نکنید طبیعی درد ک میاد سراغت حتی همون درد وحشتناکش فقط باید نفس عمیق بکشی بعدش بزاری تموم شه میگیره ول میکنه ولی بهتراز سز ک هفت لایه شکم پاره کنن نتونی مثل ادم بشینی راه بری خیلی سخته

حالا بنظرت چون درد دوتاشو کشیدی کدومش راحتر بود؟

فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن همون اغوز خوبع بچه من سیر نمیشد اخر مجبور شدم ب خواهرشوهرم گفتم بیاد شیرش بده ک‌اومد بچه من اروم شد دیگ بعد سه روز کم کم شیر کردم بچم اروم گرفت اینم از تجربه زایمانم بچه ها ولی من اگ برگردم عقب چون تجربه دوتا زایمان رو داشتم طبیعی ب نظرم خیلی بهتره چون ت سرپا میشی نمیوفتی ب خدا تخت کناریم طبیعی بود راحت بچشو شیر میداد میشست ولی من بدبخت ن طبیعی خیلی بهتره اونایی ک دو دلید سمت سز نرین اشتباه نکنید طبیعی درد ک میاد سراغت حتی همون درد وحشتناکش فقط باید نفس عمیق بکشی بعدش بزاری تموم شه میگیره ول میکنه ولی بهتراز سز ک هفت لایه شکم پاره کنن نتونی مثل ادم بشینی راه بری خیلی سخته

فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن همون اغوز خوبع بچه من سیر نمیشد اخر مجبور شدم ب خواهرشوهرم گفتم بیاد شیرش بده ک‌اومد بچه من اروم شد دیگ بعد سه روز کم کم شیر کردم بچم اروم گرفت اینم از تجربه زایمانم بچه ها ولی من اگ برگردم عقب چون تجربه دوتا زایمان رو داشتم طبیعی ب نظرم خیلی بهتره چون ت سرپا میشی نمیوفتی ب خدا تخت کناریم طبیعی بود راحت بچشو شیر میداد میشست ولی من بدبخت ن طبیعی خیلی بهتره اونایی ک دو دلید سمت سز نرین اشتباه نکنید طبیعی درد ک میاد سراغت حتی همون درد وحشتناکش فقط باید نفس عمیق بکشی بعدش بزاری تموم شه میگیره ول میکنه ولی بهتراز سز ک هفت لایه شکم پاره کنن نتونی مثل ادم بشینی راه بری خیلی سخته

حالا بنظرت چون درد دوتاشو کشیدی کدومش راحتر بود؟

الهی عزییییزم چقد سختی کشیدی😢😢😢😢😢

عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟؟

حالا بنظرت چون درد دوتاشو کشیدی کدومش راحتر بود؟

وای چقد سختی کشیدی من ۳سانت بودم رفتم بیمارستان تو ۴ساعت زایمان کردم
ولی خب منم ۲۵تابخیه خوردم خیلی پاره شده بودم

فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن همون اغوز خوبع بچه من سیر نمیشد اخر مجبور شدم ب خواهرشوهرم گفتم بیاد شیرش بده ک‌اومد بچه من اروم شد دیگ بعد سه روز کم کم شیر کردم بچم اروم گرفت اینم از تجربه زایمانم بچه ها ولی من اگ برگردم عقب چون تجربه دوتا زایمان رو داشتم طبیعی ب نظرم خیلی بهتره چون ت سرپا میشی نمیوفتی ب خدا تخت کناریم طبیعی بود راحت بچشو شیر میداد میشست ولی من بدبخت ن طبیعی خیلی بهتره اونایی ک دو دلید سمت سز نرین اشتباه نکنید طبیعی درد ک میاد سراغت حتی همون درد وحشتناکش فقط باید نفس عمیق بکشی بعدش بزاری تموم شه میگیره ول میکنه ولی بهتراز سز ک هفت لایه شکم پاره کنن نتونی مثل ادم بشینی راه بری خیلی سخته

فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن همون اغوز خوبع بچه من سیر نمیشد اخر مجبور شدم ب خواهرشوهرم گفتم بیاد شیرش بده ک‌اومد بچه من اروم شد دیگ بعد سه روز کم کم شیر کردم بچم اروم گرفت اینم از تجربه زایمانم بچه ها ولی من اگ برگردم عقب چون تجربه دوتا زایمان رو داشتم طبیعی ب نظرم خیلی بهتره چون ت سرپا میشی نمیوفتی ب خدا تخت کناریم طبیعی بود راحت بچشو شیر میداد میشست ولی من بدبخت ن طبیعی خیلی بهتره اونایی ک دو دلید سمت سز نرین اشتباه نکنید طبیعی درد ک میاد سراغت حتی همون درد وحشتناکش فقط باید نفس عمیق بکشی بعدش بزاری تموم شه میگیره ول میکنه ولی بهتراز سز ک هفت لایه شکم پاره کنن نتونی مثل ادم بشینی راه بری خیلی سخته

حالا بنظرت چون درد دوتاشو کشیدی کدومش راحتر بود؟

عزیزم خیلی اذیت شدی که

🥹🥹واي چقدر سخته زايمان

اخ دو دزده شدی که 🤦‍♀️ نمیشده صبر کنن یا برش بدن بچه رو بیارن بیرون؟

اخ دو دزده شدی که 🤦‍♀️ نمیشده صبر کنن یا برش بدن بچه رو بیارن بیرون؟

عزیزم دقیقا تجربه منو تو هم داری منم تجربم گذاشتم با جون و دل درکت میکنم خیلی سختی کشیدیم

بعد چی شد زایمال کردی یا ن

گفتم ن زور بهم نمیاد اصلا فقط ی درد مثل پریود ت کمرم زیر دلم میپیچید ک انگار داشت کمرم نصف میشد ول میکرد ماما همرا میگفت زور بزن الکی فقط زور میزدم حس زور ب مقعدم رو نداشتم دکترم دید فایده نداره گفت من بیشتر از این نمیزارم بمونی ببریمت سزارین برد منو سزارین اونجا از شدت درد کمرم درد امپول بی حسی کنر هیچ بود موقع سز پاهام بی حس شد هیچ دردی حس نمیکردم تا معده ام بچه ها بی حس بود هم بی حسی رو زدن شروع کردن برش زدن بچه ها حرکت شون رو حس مبکردم رو شکمم ولی دردشو ن حس خیلی‌چندشی بود وقتی بچه رو کشیدن بیرون انگار ک دل روده ام رو بیرون اوردن شکمم هی ابن ور اون ور میشد ولی خوبیش این بود زود تموم شد نهایت ی ربع بیشتر طول نکشیذ بردنم ریکاوری دوساعت اونجا بودم لرز گرفته بود منو بعدش درد شکمم شروع شد با همون درد اومدن شکممو فشار دادن مرگمو جلو چشمام دیدم پاهام هنوز بی حس بود منو بردن ت بخش اونجا هم سه چهار بار اومدن شکمم فشار دادن اشکم در اومده بود دیگ ت بخش شیاف گذاشتن ارومتر شد ولی برا راه رفتن ک گفتن راه برو انگار ی وزنه سنگین ب سمت پایبن کشیده میشد بخیع هام خیلی ذرد میکرد میسوخت خیلی حال بدی داشتم بچمو اصلا نمیتونستم شیر بدم ب ی شانه نمیتونستم بخوابم راستی بچم تا صبح بیدار بود چون من شیر نداشتم هلاک میشد هی سینم میذاشتم دهنش بعد پنج ذقیقه دوباره گریع میکرد تا صبح همین بود

شیاف گل مغربی ضرر نداره روزی سه تا؟

گفتم ن زور بهم نمیاد اصلا فقط ی درد مثل پریود ت کمرم زیر دلم میپیچید ک انگار داشت کمرم نصف میشد ول میکرد ماما همرا میگفت زور بزن الکی فقط زور میزدم حس زور ب مقعدم رو نداشتم دکترم دید فایده نداره گفت من بیشتر از این نمیزارم بمونی ببریمت سزارین برد منو سزارین اونجا از شدت درد کمرم درد امپول بی حسی کنر هیچ بود موقع سز پاهام بی حس شد هیچ دردی حس نمیکردم تا معده ام بچه ها بی حس بود هم بی حسی رو زدن شروع کردن برش زدن بچه ها حرکت شون رو حس مبکردم رو شکمم ولی دردشو ن حس خیلی‌چندشی بود وقتی بچه رو کشیدن بیرون انگار ک دل روده ام رو بیرون اوردن شکمم هی ابن ور اون ور میشد ولی خوبیش این بود زود تموم شد نهایت ی ربع بیشتر طول نکشیذ بردنم ریکاوری دوساعت اونجا بودم لرز گرفته بود منو بعدش درد شکمم شروع شد با همون درد اومدن شکممو فشار دادن مرگمو جلو چشمام دیدم پاهام هنوز بی حس بود منو بردن ت بخش اونجا هم سه چهار بار اومدن شکمم فشار دادن اشکم در اومده بود دیگ ت بخش شیاف گذاشتن ارومتر شد ولی برا راه رفتن ک گفتن راه برو انگار ی وزنه سنگین ب سمت پایبن کشیده میشد بخیع هام خیلی ذرد میکرد میسوخت خیلی حال بدی داشتم بچمو اصلا نمیتونستم شیر بدم ب ی شانه نمیتونستم بخوابم راستی بچم تا صبح بیدار بود چون من شیر نداشتم هلاک میشد هی سینم میذاشتم دهنش بعد پنج ذقیقه دوباره گریع میکرد تا صبح همین بود

گفتم ن زور بهم نمیاد اصلا فقط ی درد مثل پریود ت کمرم زیر دلم میپیچید ک انگار داشت کمرم نصف میشد ول میکرد ماما همرا میگفت زور بزن الکی فقط زور میزدم حس زور ب مقعدم رو نداشتم دکترم دید فایده نداره گفت من بیشتر از این نمیزارم بمونی ببریمت سزارین برد منو سزارین اونجا از شدت درد کمرم درد امپول بی حسی کنر هیچ بود موقع سز پاهام بی حس شد هیچ دردی حس نمیکردم تا معده ام بچه ها بی حس بود هم بی حسی رو زدن شروع کردن برش زدن بچه ها حرکت شون رو حس مبکردم رو شکمم ولی دردشو ن حس خیلی‌چندشی بود وقتی بچه رو کشیدن بیرون انگار ک دل روده ام رو بیرون اوردن شکمم هی ابن ور اون ور میشد ولی خوبیش این بود زود تموم شد نهایت ی ربع بیشتر طول نکشیذ بردنم ریکاوری دوساعت اونجا بودم لرز گرفته بود منو بعدش درد شکمم شروع شد با همون درد اومدن شکممو فشار دادن مرگمو جلو چشمام دیدم پاهام هنوز بی حس بود منو بردن ت بخش اونجا هم سه چهار بار اومدن شکمم فشار دادن اشکم در اومده بود دیگ ت بخش شیاف گذاشتن ارومتر شد ولی برا راه رفتن ک گفتن راه برو انگار ی وزنه سنگین ب سمت پایبن کشیده میشد بخیع هام خیلی ذرد میکرد میسوخت خیلی حال بدی داشتم بچمو اصلا نمیتونستم شیر بدم ب ی شانه نمیتونستم بخوابم راستی بچم تا صبح بیدار بود چون من شیر نداشتم هلاک میشد هی سینم میذاشتم دهنش بعد پنج ذقیقه دوباره گریع میکرد تا صبح همین بود فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن

گفتم ن زور بهم نمیاد اصلا فقط ی درد مثل پریود ت کمرم زیر دلم میپیچید ک انگار داشت کمرم نصف میشد ول میکرد ماما همرا میگفت زور بزن الکی فقط زور میزدم حس زور ب مقعدم رو نداشتم دکترم دید فایده نداره گفت من بیشتر از این نمیزارم بمونی ببریمت سزارین برد منو سزارین اونجا از شدت درد کمرم درد امپول بی حسی کنر هیچ بود موقع سز پاهام بی حس شد هیچ دردی حس نمیکردم تا معده ام بچه ها بی حس بود هم بی حسی رو زدن شروع کردن برش زدن بچه ها حرکت شون رو حس مبکردم رو شکمم ولی دردشو ن حس خیلی‌چندشی بود وقتی بچه رو کشیدن بیرون انگار ک دل روده ام رو بیرون اوردن شکمم هی ابن ور اون ور میشد ولی خوبیش این بود زود تموم شد نهایت ی ربع بیشتر طول نکشیذ بردنم ریکاوری دوساعت اونجا بودم لرز گرفته بود منو بعدش درد شکمم شروع شد با همون درد اومدن شکممو فشار دادن مرگمو جلو چشمام دیدم پاهام هنوز بی حس بود منو بردن ت بخش اونجا هم سه چهار بار اومدن شکمم فشار دادن اشکم در اومده بود دیگ ت بخش شیاف گذاشتن ارومتر شد ولی برا راه رفتن ک گفتن راه برو انگار ی وزنه سنگین ب سمت پایبن کشیده میشد بخیع هام خیلی ذرد میکرد میسوخت خیلی حال بدی داشتم بچمو اصلا نمیتونستم شیر بدم ب ی شانه نمیتونستم بخوابم راستی بچم تا صبح بیدار بود چون من شیر نداشتم هلاک میشد هی سینم میذاشتم دهنش بعد پنج ذقیقه دوباره گریع میکرد تا صبح همین بود فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن

گفتم ن زور بهم نمیاد اصلا فقط ی درد مثل پریود ت کمرم زیر دلم میپیچید ک انگار داشت کمرم نصف میشد ول میکرد ماما همرا میگفت زور بزن الکی فقط زور میزدم حس زور ب مقعدم رو نداشتم دکترم دید فایده نداره گفت من بیشتر از این نمیزارم بمونی ببریمت سزارین برد منو سزارین اونجا از شدت درد کمرم درد امپول بی حسی کنر هیچ بود موقع سز پاهام بی حس شد هیچ دردی حس نمیکردم تا معده ام بچه ها بی حس بود هم بی حسی رو زدن شروع کردن برش زدن بچه ها حرکت شون رو حس مبکردم رو شکمم ولی دردشو ن حس خیلی‌چندشی بود وقتی بچه رو کشیدن بیرون انگار ک دل روده ام رو بیرون اوردن شکمم هی ابن ور اون ور میشد ولی خوبیش این بود زود تموم شد نهایت ی ربع بیشتر طول نکشیذ بردنم ریکاوری دوساعت اونجا بودم لرز گرفته بود منو بعدش درد شکمم شروع شد با همون درد اومدن شکممو فشار دادن مرگمو جلو چشمام دیدم پاهام هنوز بی حس بود منو بردن ت بخش اونجا هم سه چهار بار اومدن شکمم فشار دادن اشکم در اومده بود دیگ ت بخش شیاف گذاشتن ارومتر شد ولی برا راه رفتن ک گفتن راه برو انگار ی وزنه سنگین ب سمت پایبن کشیده میشد بخیع هام خیلی ذرد میکرد میسوخت خیلی حال بدی داشتم بچمو اصلا نمیتونستم شیر بدم ب ی شانه نمیتونستم بخوابم راستی بچم تا صبح بیدار بود چون من شیر نداشتم هلاک میشد هی سینم میذاشتم دهنش بعد پنج ذقیقه دوباره گریع میکرد تا صبح همین بود فرداش ک مرخص شدم اومدم خونه بازم بچم شب فقط جیغ میزد چون شیر نداشتم ک بتونه بخوره فقط الکی مک میزد ب بیمارستان بی پدز هم گفته بودم شیر خشک میخوام گفتن ن

🥹🥹واي چقدر سخته زايمان

خب

خببب؟؟

خببب؟؟

سوال های مرتبط

مامان آرسام مامان آرسام ۸ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی😄
13 ام رفتم بهداشت و گفتم 40 هفته میشم امروز فردا تاریخ زایمانمه گفت میخوای برو زایشگاه رفتم اونجا معاینه کردن گفتن 3 سانتی بستری شدم ساعت 3 رفتم بخش زایمان با آمپول فشار دردام کم کم شروع شد معاینه کردن ک ی سانت بودم بخش ماما اشتباه کرده بودن تا ساعت 8 هیچ پیشرفتی نکردم همون ی سانت بود برام سوند گذاشتن ک دردام شدید شد ن خوابیدم فقط هی کمرمو فشار میدادم و گریه میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم ساعت 7 صبح برداشتن معاینه کردن گفت 3.4 سانتی بعد برای اسپاینال گفتم گفتن الان ماما شیفت میاد معاینه میکنه اگ اوکی بودی برات میزنه ساعت نزدیکای 8 تقریباً اومد معاینه کرد 5 سانت بودم ک کیسه آبمو پاره کرد دیگ دردم غیر قابل تحمل بود همش حس فشار و کمر درد داشتم فقط محکم جیغ میزدم نمی‌تونستم تکون بخورم تا ول بده دردم متخصص اومد آمپول زد دیگ بی حس شدم دراز کشیدم برای ان اس تی و نیم ساعتی خواب رفتم یهو حس کردم مدفوع دارم ب خانمه گفتم نمیشه برم دستشویی گفت بزار معاینت کنم شاید سر بچست ک اره اومده بود پایین دیگ زور خودم زور زدم تا بیشتر بیاد بعد همه اومدن ن زور زدن هارو حس کردم ن موقع کشیدن ن برش و بخیه اینا هیچی نفهمیدم راحت بود اخراش ساعت 9:20 دقیقه هم پسرم به دنیا اومد با وزن 3500 🩵🤱
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان گل🌸 مامان گل🌸 ۶ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم سه شنبه ۳۱ تیرماه رفتم معاینه ۱ سانت بودم بعد از معاینه دردلگنم شروع شد تا صبح فردا انقباض با درد زیاد داشتم رفتم بیمارستان معاینه کردم ۲ سانت بودم باز برگشتم خونه تا ۷ غروب رفته رفته دردام بیشتر میشد ک نمیتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان ۳ سانت شده بود قرار بود بستریم نکنن ولی چون راهم دور بود بستریم کردن تو اتاق تنها بدون گدشی و همراه واقعا برام ترسناک بود تنهایی یک طرف دردام هم یکطرف هر یک ساعت ماما میومد معاینه میکرد تا ۱۰ شب ۳ سانت بود ولی باهر معاینه دردام بیشتر میشد تا ۱۲ شب شد ک معاینه کرد ۵ سانت شدم دردام ک افتضاح شده بود دوتا ماما اومدن بالاسرم کیسه ابمو پاره کردن اون لحظه واقها ترسناک بود از ترس میلرزیدم بعرش دکتر اومد اپیدورال تذریق کرد ک اصلا درد نداشت ماما میگفت اپیدورال تا ۷۰ درصد بی حس میکنه ولی من ۱۰۰ درصد بیحس شده بودم ک عالی بود بعد از این تا دوشب من فول شدم بدون هیچ دردی بعدش اپول فشار زدن زور زدنم شروع شد تا ۳ کله بچه گیر کرده بود ی جا نمیدونم دقیق برای چی پایین نمیومد ک دکتر اصلیم اومد با چند تا حرکت بچه رو در اورد بدون هییییییچ دردی و بخیه خوردم اینگونه بود ک دخترم ساعت ۳:۲۰صبح ۲ تیرماه ب دنیا اومد واقعا راضی بودم از طبیعی با اپیدول ب شماهم پیشنهاد میشه❤️بمارستان تخت جشمید کرج دکتر اکرم هاشمی
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۳ ماهگی
سلامممم ماماناااا بیایین از تجربه زایمانم براتون بگم🫠
دوشب بود سر درد و سرگیجه داشتم رو چشامم فشار بود شنبه ساعت 11 شب رفتم بیمارستان با درد پریودی خیلی کم و این ک چک بشم فشارم یکم بالا بود بعد گف موقت بستری میشی ب همسرم گفتن برو تشکیل پرونده بده بعدم منو فرستادن بالا معاینه شدم زنگ زدن ب دکترم گفتن از پریودی چهل هفته و سه روزی از تاریخت گذشته باید بستری شی و ختم بارداری در حالی ک با خساب دکترم 38 هفته و دوسه روز بودم...
تا یکشنبه تا ساعت نه و ده شب هنو ی سانت بودم با این ک از اول بهم قرص زیر زبونی میدادن با همون یه سانت دردام منظم بود اما قابل تحمل ک این انقباضات توی نوار قلبی ک میگرفتنم مشخص بود دیگ بعد اومدن یه سوند گذاشتن داخل واژن، مجاری ادراری نه هااا داخل خود واژن ک معاینه میکنن بقیشم آویزون بود بعد با سرنگ بزرگ توش چندتاااا آب مقطر ریختن و اون تو واژن باد کرد انگاری رحمو تحریک کردن تا باز بشه دیگ تا ساعتای چهار و نیم اینا همرام بود بعد اومد معاینه کرد و یهو کشیدش بیرون گف نگا سه چهار سانت باز شدی خیلی خوبه دیگ بعد شروع کرد ب زدن امپول فشار ک دردام خیلییی بیشتر شد اصلا دردام اروم نمیشد فقط ی جاهایی خیلی بیشتر میشد و زمانش هم نزدیک ب هم بود خلاصه تا صب ساعت هفت ده سانت باز شدم البته بگم ک پنج سانت ک بودم اومد معاینه کرد بعد یهو با دستش کیسه ابمو پاره کرد
از ساعت هفت صبح تا ساعت هشت فقط زور زدم بچه نیومد بیرون همکاری نکرد چون افتاده بود تو خشکی بعد هم من خسته شدم هم بیحال بچمم ضربان قلب اش افت کرد و سری بردنمون اتاق عمل سزارین کردنم🙃
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
زایمانم قسمت دوم
خلاصه برگشتم پایین ک برم سونو ب دکترم زنگ زدم گفت من معاینه کردم بچه سفال باید بستری بشی یعنی چی و... خودشون زنگ زدن
بیمارستان و گفتن با مسئولیت ایشون بستری بشم رفتم بالا و ماما قبلی ب ی نفر دیگه گفت معاینم کنه طفلی ماماهه میگفت بچش سفاله این خانم لج کرده بود ک ن برو اتاق فلان تا سونو کنم و... خیلی خانم عقده ای بودن و از حرفشون کوتاه نمیومدن خلاصه بعد سونو و... بهم لباس و. دادن و گفتن کارای بستری انجام بدخثه دکترم گفت تا 3 ؤنیم بیرون بیمارستان پیاده ذوی کن تا من بیام من همون 3. رب اینا بود رفتم زایشگاه ی اتاق ب ما دادن و من منتظر دکترم شدم دکترم اومدن معاینم کردن و گفتن هنوز همون پو سانتم و بهم امپول نمیدونم چی زدن تا دهانه ی رحم نرم بشع
ساعت 4 و نیم بوذثد 3 سانت بودم ساعت 6 شد هووز س سانت بودم اصلا تغییرم خیلی کم و ضعیف بود اما دذدام قابل تحمل و الکی بود دیگه با ی حرکت ورزش ک گفتن دهانه ی رحمم ی سانت تغییر کرد ساعت 7 شب بود ک از اتاق عمل زنگ میزدن مریضتون 5 سانت نشده دکتر راستگو میخان برن🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان آرسام و آراس😍 مامان آرسام و آراس😍 روزهای ابتدایی تولد
بیاین از تجربه زایمانم بگم براتون مامانا 🤍
۲۰ دی با دکترم هماهنگ شدم و تصمیمم عوض شده بود ک طبیعی زایمان کنم گفت بیا معاینه تحریکی بکنم و شیاف و اینا بدم ک دیگ دردات شروع شه ۲۱ ام ساعت ۱۲ رفتم مطب معاینه کرد ۴ سانت باز بودم بدون هیچ دردی سریع فرستاد بیمارستان بستری شدم خودشم ساعت ۳ اومد بالا سرم بهم آمپول فشار زد و گاز بی حسی داد و کیسه آبمو پاره کرد این حین چند باری معاینه شدم نیم ساعت بعدش ی دکتر دیگه اومد معاینم کرد میخاست کیسه آبمو پاره کنه هرجی میگفتم دکترم پارش کرده گوش نمیداد هی دستشو فشار میداد پدرمو در اورد کم کم دردام از قابل به غیر قابل تحمل تبدیل میشدن ولی شر بچه نیونده بود پایین در اون حد دیگ دکترم گفت بشین و باسنتو رو تخت ب چپ و راست تکان بده ک سرش بیاد پایین در حد ده دقیقه اون حرکتو زدم و مدام از گاز بیحسی هم استفاده میکردم که تمام بدم بیحس میشد و درد هم کمی کمتر میشد ولی اونقدی ک گفتن دربارش عالی نبود ساعت ۴ و نیم او دورا بود ک خس ندفوع داشتم دکترم معاینه کرد و فرستادم دستشویی بعد خاستم راه برم ک کلا پاهام بی حال بود و نتونستم دکترم تذاشت دوباره معاینه ام کرد با عحله بردنم رو تخت
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان صدرا کسرا 😍♥️ مامان صدرا کسرا 😍♥️ ۴ ماهگی
بجربم از زایمان طبعیی ۱
من سرکلاژ بودم ۳۷هفته رفتم سرکلاژمو باز کردم دکتر شیاف گل مغربی داد و گفت تو تاریخایک شیفتم بیا بیمارستان من و شیافارو با خودت بیار برات بزنم من ۴مهر رفتم ماما معاینم کرد گفت دهانه رحمت کیپه مگ‌پیاده روی نمیکنی گفتم اره گفت بیشتر پیاده روی کن و رابطه داشته باش و همونجا ۵تا شیاف گل مغربی برام‌گزاشت اومدم خونه باید ۸میرفتم‌منم درد نداشتم با یه بچه کوچیک سختم بود نرفتم و هر روز کلی پیاده روی میکردم زیر دوش بشین پاشو میکردم و نزدیکیم داشتم تا ۱۴مهر بدون هیچ دردی دکترم شیفت بود زنگم زد ک بیا منم رفتم چون درد نداشتم تاریخ زایمانمم ۲۷بود هیچی با خودم نبرده بودم تا رفتم ماما معاینم کرد گفت بازم‌کیپه دکتر گفت مگ‌پیاده روی نمیکنی گفتم اره خیلی ولی نمیدونم چرا باز نشدم خودش اومد معاینم کرد گفت وای خدا رحم کرده رحمت پاره نشده یکی نخا سرکلاژت مونده فوری بردنم اتاق زایمان منم از استرس میلرزیدم و کلی اذیتم کردن تا نخو کشیدن تا نخو کشیدن سه سانت باز شدم گفت باید بستری بشی منم هیچ دردی نداشتم گفت سوزن فشار میزنیمت منم از ترس سوزن فشار گریه میکردم😅
خلاصه از قبل ب دکترم‌گفته بودم اپیدورالم کنه
دکترم‌رفت ب مامانم گفت
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان شازده خانوم👑 مامان شازده خانوم👑 ۱۱ ماهگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن