سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۱۱ ماهگی
پارت دوم


خیلی خیلی دردم شدید بود جوری ک پاهام بدون اختیار سیخ شدن نمیتونستم پیاده شم شوهرم سریع منو برد بیمارستان نتونستم برم پیش طبیب مامانم دستمو گرفت برد داخل منو دکتر اومد گفت چرا ساعت یازده نیومدی حدود ساعت دوازده نیم بود ک رفتم معاینه کرد هنوز دو سانت بودم و سر بچه خیلی پایین بود بستری کرد و مامانم لباسمو عوض کرد منو بردن تو بخش ب مامانم گفتن ابمیوه اینا بیارید اوردن برام رو تخت دراز کشیده بودم دو روز بود چیزی هم نخورده بودم ضعف داشتم شانس من تعویض شیفت شد منم تو زایشگاه راه میرفتم ک دکتر دیگ اومد دید شکمم سنگ سنگ شده دردم شدید بود معاینه کرد دو سانت بودم گفت مجبورم کیسه اب رو بترکونم دردی ک تو داری مال ده سانت هست کیسه اب ترکوند بچه مدفوع کردع بود گفت ی ساعت دیگ زایمان نکنی میبرم سزارین
منم خیلی ترسیدم بیش از حد گفتم ب مامانم بگید بیاد گقت ن پاشو ورزش کن میخاستم برم سرویس بلند شدم همینجوری اب میریخت ازم شورت پام بود رفتم دیدم مامانم وایستاده نگهبان نمیزاره بعد مامانم صدا زدم اومد بهش گفتم گفت امید ب خدا نترس رفتم سرویس بعد رفتم ورزش کنم اومدن ان اس تی بگیرن همینک دستگاه گذاشت ضربان قلب بچم افت کرد پرستار اومد لباس مناسب اتاق عمل تنم کنه گفتم توروخدا مامانم صدا بزن صدا زد اومد امادم کردن با اشک داشتم میرفتم از در زایشگاه بردن بیرون شوهرم بود گفت چرا میذارن درد بکشی از اول میبردن تند تند منو بردن اتاق عمل اونجا ب شوهرم گقتن پمپ درد میخاید شوهرم گفت اره و رضایت داد بردن اتاق عمل منو



بقیه پارت سوم
مامان دوقلو👧🏻👦🏻 مامان دوقلو👧🏻👦🏻 ۱۳ ماهگی
اومدم تجربه زایمانو خلاصه کنم براتون حوصله ندارم پارت پارتیش کنم.
۱۴ نوبت عملم بود ۱۳. شب ساعت ۸ رفتم بستری شدم صبح که شد ساعت ۱۲ ظهر منو بردن اتاق عمل اونجا بهم لباس دادن وپوشیدم ورو تخت دراز کشیدم یکی اومد سوند وصل کرد اصلا درد نداشت بعد دکتر بیهوشی اومد شروع کرد صحبت کردن با من که متوجه نشم امپولو زد بازم درد نداشت اصلا وقتی منو زد سریع منو خوابوندن حالت تهوع اومد سراغم بالا اوردم با اینکه هیچی نخورده بودم وشروع کردن به عمل اصلا حس نکردم فکر کردم هنوزن ولی دکترم یهو گفت این قُل اول دختر صدا گریشو شنیدم بعد هم قُل دوم پسرم وقتی صدا گریشون تو اتاق عمل شنیدم اصلا یه حس عجیب بی اخیتار همینجوری اشک میریختم،بعد شروع کردن بخیه زدن ۵ دقیقه طول نکشید ومنو بردن ریکاوری یعنی قشنگ تو ریکاوری مُردم وزنده شدم از لرز یعنی از شدت لرز تختم رو جاش واینمستاد و۳ بار اومدن برام ماساژ رحمی انجام دادن راستشو بخوام بگم ماساژ رحمی خیلی درد داشت تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری موندم بعد منو بردن بخش از منی که هم زایمان طبیعی وسزارین رو تجربه کردم به نظرم طبیعی خیلی بهتر بود با اینکه دو روز درد کشیدم تا زایمان کنم ولی انتخابم طبیعیه بازم بستگی به بدن داره .
😊😊😊😊
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
مامان 🍏❤️ مامان 🍏❤️ ۴ ماهگی
خانوما یه چیزی میگم شاید بنظرتون احمقانه باشه ولی از روزی ک زایمان کردم ذهنم درگیرش اصن نمی‌فهمم چیکار شدم...
من بستری شدم اول بهم قرص زیر زبونی دادن تا دردام شروع بشه بعد چن ساعت آمپول فشار زدن اپیدورال زدن خلاصه دهن رحم 9سانت باز شد میگفتن سر بچه نمیاد تو لگن بعد یهو منو بردن سزارین گفتم بیهوش می‌کنین یا بی حس گفتن بی حس حقیقت از بی حسی می ترسیدم ولی تو اتاق عمل همین ک آمپول بی حسی اینا زدن دیگ چیزی نفهمیدم چشام ک باز کردم دیدم پرستارا دارن ول میخورن تو اتاق من گیج بودم فک میکردم تازه میخان شروع کنن ولی زایمان تموم شده بود منو بردن تو اتاق ریکاوری اونجا متوجه شدم زاییدم بعد سراغ بچم گرفتم گفتن ضربانش نا منظم بوده داخل دستگاه منظم بشه میاریم بعد سوال کردم من بیهوش بودم یا بی حس گفتن بی حس گفتم چرا چیزی ندیدم گفتن تو سرمت یه دارو زدن چن دقیقه بخابی بعد خلاصه هی ضربان قلبم چک میکردن میگفتن بالاس پایین نمیاد هی پاهام نگاه میکردم میگفتن خیلی ورم داره بعد من گفتم تو بارداری همیشه صربانم بالا بوده دعوام کردن چرا اول نگفتی خلاصه خلاصه بعد چن ساعت بردن بخش جفتمون ولی تو همون اتاق باخودشون میگفتن فلان مریض ک احیا شده همین نفهمیدم ک خودم گفتن احیا شدم یا بچم؟و اینکه روز بعد بهم خون تزریق کردن گفتم خونریزی شدید داشتی و اینکه وحشت ناک ورم داشتم خودم نمیشناختم.با این چیزا ک گفتم کسی می‌فهمه چی ب چی بوده؟ احیا شده یعنی داشته میمرده؟
مامان علی کوچولو💙 مامان علی کوچولو💙 ۱۰ ماهگی
خلاصه که منو بردن بیمارستان شهرستان و ....
بعد از زدن مسکن گفتن باید سونو بشه من فقط صداهارو یادمه و دردی ک بخاطر مورفینی ک بهم زده بودن یکم کم شده بود.....منو سونو کردن و گفتن احتمالا سنگ صفراشه و مجاریش سنگ گرفته و باید عمل بشه اما باید تا فردا بستری بشه ببینیم جراح کی میاد.....شوهرم گفت من اصلااااا نمیزارم اینجا بمونه میخوام ببرمش شیراز ....
دیگ اصلا نمیدونستم پسرم کجاس و چیکار میکنه فقط ب مامانم میگفتم مامان مراقب علی باش ....مامانمم با گریه میگفت خیالت راحت باشه ....همه ی خانواده هم بخاطر من وسایلاشونو جمع کردن و راهی شیراز شدیم .....
تا شیراز ک رسیدیم مسکنه دیگ داشت میپرید و‌دردم داشت دوباره شدت میگرفت ....چن تا بیمارستان رفتیم گفتن دکتر نیست و پذیرش نمیکنیمو تا اینکه اومدیم بیمارستان کنار خونمون ک خصوصی هم بود ....
گفتن تخت خالی نداریم اما تو سرپایی پذیرشم کردن و ازم ازمایش گرفتن و گفتن باید جوابش بیاد و بهم سرم و مسکن زدن تا یکم اروم شم....
مامان نورا مامان نورا ۱۰ ماهگی
#تجربه‌زایمان‌پارت‌چهار



حالا‌اونا پیله کردن اونا نزدیک بیمارستان بودن زودتر رسیدن رفتن تو هاشمی نژاد برا بستری شدن برگه رو پر کردن منو شوهرمم حالا تو ماشین دعوا افتادیم ک من گفتم اونجا نمیرم ببر امام حسین منو برد دامادمون تا جلو بیمارستان امام حسین موقع پیاده شدن گریم گرف من اینجا نمیرم منو دستمالی میکنن اینا آخه خیلی حرفا برا بیمارستان هاشمی نژاد گفته‌ بودن ترسیدم اونجا آبجیم گف ارزو داره درد میکشه گریه میکنه تو میخای ببریش اینجا ک میترسه دامادمونم‌ گف بخاطر ۳ ۲ تومن ببرش هم امام حسین رفتیم گفته بودن ۱۳ میشه سزارین رفتیم حالا لعنتی بیمه منو قبول نکردن گفتن باید از خانوادت جدا میکردی منو بردن بخش گفتن لباساتو دربیار درآوردم ی خانمه تپل دستشو دوبار تا آرنج کرد تو واژن ببینه بریچه یا ن من هی میگم بریچه نچرخیده هی پاهامو گرفته دعوام میکنع و بیشتر دستشو داخل میبره از اونجا ک دستا چاقالوشو فرو کرد من دیگه لرزم بیشتر شود دندونامم بهم می‌خورد ساعت ۱ونیم رسیدیم بیمارستان منو تا ۳و۱۵ دقه نگهداشتع بودن چون دکترم ساعت ۵ گفته بود میاد منم از درد انقد گریه میکردم فهمیدم خیلی درد دارم گفتن ینفر دیگه منو عمل کنه


پارت بعدی

کولیک رفلاکس
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۹ ماهگی
گفتن برا معاینه کنیم خیلی بی تابی معاین کردن ۳سانت بودم و انقد درد داشتم فقط جیغ میزدم اون دستگاهم ک بم وصل بود بیشتر حالم و بد میکرد بهم از اون اکسیژن ها دادن گفتن فک من داری گل و بو میکنی این دردتو کم میکنه منم میگفتم نمیخوام ینی درد نمیزاشت هعییی میگفتم بهم به چیزی بزنین زود زایمان کنم ک میگفتن نمیشه بچت کوچیکه من هبیی باز میشدم ک ساعت ۷گفتن ۷سانتم و سر بچه داره دوتا میشه انقد زور داده بودم در اصل من زور. نمیدادم خودش می اومد وسایل زایمان اوردن با یع سوزن کیسه ابم و پاره کردن ازم ی از گرم ریخت گفتن زور بده من زور میدادم نمی اومد چون جونی برام نمونده بود یک هفته درد کشیده بودم دیدم با قیچی منو بریدن گفتن بازم زور بزن من از شدت درد وقتی برش زدن نفهمیدم ساعت هست گفتن سر بچت معلومه ک با به زور محکم گفتن اومد و کشیدن بیرون گذاشتن رو سینم پاک کردن با عجله بردن بعد جفتمو ک در اوردن تموم درپام از بزن رف نوبت بخیه ک رسید بیرونی ها خیلی درد داشت بخیم تموم شدن پاهام میلرزید اما انگا سبک شده بودم گفتن چند ساعت می مونی اگ خونریزی نداشتی میدیم بخش از شانس من خونریری داشتم اومدن باز بخیه زدن هعییی گربه میکردم بی حسی هم اثرش زود میره و برا خیه هاییی بیرونی فرقی هم نمی کنه