ببیییین کی اینجاااااااست میخواد از زایمانش بگهههه :)))))))))
بالاخره منم بعد ۱۰ ماهه جوجوم به دنیا اومد😂😂😂😂😂😂😂
کوتاه میگم طولانی نشه.... قرار بود هفدهم زایمان کنم که هی انقباض داشتم دکتر گفت شونزدهم برو بیمارستان ک اگر وضعیتت وخیم بود صبح ساعت ۸ بیام‌اگر وضعیتت اوکی بود مریضامو ویزیت کنم یک بیام.
خلاصههههه، وضعیتم اوکی بود دکتر دو و نیم‌اومد :))))))
ببییییییین من مثل چی ترسیدهههه بودم... تو مسیر اتاق عمل...دکترم اومد گفتم دکتر تروقران منو بیهوش کن من میترسم...که گفت واست خواب اور میزنیم و نزد :))))
ولش کن اینا رو...
کلا بچه زیر پنج دیقه نشد دراوردن...درباره سوند من هیچی متوجه نشدم چون بی حس بودم سوند زدن...بخیه مم نمیدونم جذبی یا کشیدنی به دکتره گفتم جذبی بزن نمیدونم دیگه...اینم بگم تو اتاق عمل همه مرد یودن جز دکترم :))))))))) حتی بخیه مو دکتر اقا زد :)))))
بعدم که یکی دوساعت منو بردن ریکاوری یه پرستار بود بچه رو گذاشت رو سینم بهش شیر داد تو همون اتاق عمل گفته بودم پمپ درد میخوام...بعد منو بردن بخش، پمپ درد اوردن شیاف گذاشتن مثل اینکه دوباره سوندمو عوض کردن که باز حس نکردم چیزی.... فکر میکردم تیغ جراحی اینا رو حس میکنم تو اتاق عمل مثل دندون پزشکی ولی اصلاااااا هیچی نفهمییدممممم...حتی میگن میوفتن رو شکم و اینا باز هیچی حس نکردم...درباره اولین بلند شدن هم من سختم نبود...یعنی همه میگفتن سخته ولی سختیش واسه من شاید ۳۰ درصد بود نه بیشتر....چیزی که برام خیلی خوب بود و اگر نبود نمیدونستم باید چکار کنم پمپ درد بود که تا اخرش استفاده کردم...

۲۲ پاسخ

عزیزم دکترت کی بود کدوم بیمارستان بودی؟از همه چیز راضی بودی؟

وای من اولین راه رفتنم خیلی سخت بود

خداروشکر که راحت زایمان کردی
خداحفظش کنه جوجوتو🍓😍

بسلامتی مبارک باشه 🌹🌹

خداروشکر عزیزم که انقد برات خوب بوده
خوش پاقدم باشن برات😍❤

پمپ درد رو کی باید بگیم که میخایم؟

خداروشکر بسلامتی قدمش مبارک باشه
ولی فقط نصفشو نمیدونستیا😂

خب بسلامتی،تو زاییدی ما راحت شدیم🤣شیر خودتو میدی؟

پمپ درد تو بیمارستان باید بگی یا به دکتر باید بگی ک تو بیمارستان برات بزنه؛؟؟

خداروشکر عزیزم
شما خودت صداها اینا رو میشنیدی؟؟ .منم خیلی میترسم ولی میگن بیهوش نمی‌کنیم😭

بسلامتی عزیزم😍 خداروشکر که همه عالی پیش رفته👌😍😍

خداروشکر که برات راحت بوده عزیزم
دعا کن برای ماهم راحت بگذره

چقدر انرژی مثبت
به سلامتی عزیزم
قدم نو رسیده مبارک

خداروشکر بسلامتی عزیزم...زیر سایه پدرومادر بزرگ بشه 😘 😘 😘 😘 😘

عزیزم خیلی مبارکه .❤️🌹میشه بگی دکترت کی بود؟

از نی نی برامون عکس بزار😍

خداروشکر ک برات اسون بود...
دقیقا زایمان اول اینجوریه اسونتره..فقط چون تجربه نداره آدمو ترس برمیداره...

کلا زیر گان عمل لخت مادر زاد هستی....تو اتاق شلوارتو درمیارن که چون بی حسی واست مهم نیست😂
درباره بیمارستان بگم که، من رفتم تندیس...۴۳ تومن هزینه سزارین...۷ تومن هزینه اتاق دو تخته و ۹ تومن اتاق شخصی و اتاق وی ای پی ۱۸ تومن...رفتار پرسنل صد از صد... رسیدگی صد از صد....یه پک دادن دو تومن که توش لباس بچه بود برند آدمک، پوشک برای خودم، زیر انداز...مسواک و شامپو و دمپایی و کرم سوختگی کالاندولا و قطره بینی و دستمال کاغذی..... هر سری واسه شیردهی به مشکل میخوردیم پرستارو صدا میکردیم میومد کمک میکرد...برای اتاق شخصی ملاقات تو هر تایمی ممکن بود به جز فک کنم ۱۰ شب به بعد فقط دو نفر دو نفر میشد بیان تو....همراهامم تا اخر شب مامانم بودن و شوهرم که دیگه اخر شب باید یه نفر همراه میموند...برای همراه و بیمار غذای رایگان داشت و هزینه ای جداگانه دریافت نشد یه دونه خیار و سیب هم گذاشته بودن...برای بیمار شنیسل مرغ و سوپ و ابمیوه و گوجه اینا...برای همراه قرمه سبزی....فردا ظهر زمان ترخیص هم فقط برای بیمار کباب و جوجه...
ولی واقعا ۵۰۰ تا دکتر و پرستار و اینا اومدن چک کردن که همه هزینه هاش محاسبه شد.
در کل، پرداختی من به بیمارستان ۵۵ شد.

به سلامتی عزیزم طبیعی بودی 🤔🤔 پمپ درد چیه و چرا توی اتاق زایمان دکترا مرد بودن

خداروشکر ک خوب بوده همچی 😍😍😍
بچه داری بهتره یا بارداری ؟ 😅😅
بیخواب نیستیییی؟

عه زایمان کردی😍
مباررررکه
نی نی جون خوبه آخرش3 کیلو شد😁

خداروشکر که برات عالی بود همه چی انشالله برای منم همینطور باشه راحت باشه و اذیتم نکنن
دعا کن برام
خدا برای هم نگهتون داره راحت شدی دختر 🥹☹️

سوال های مرتبط

مامان ♥️آقااباالفضل♥️ مامان ♥️آقااباالفضل♥️ ۴ ماهگی
پارت سوم زایمانم
دکترم اومد خودش بردم پشت در اتاق عمل منو سپرد به کادر اتاق عمل گفت سریع آماده بشه خودشم عجله داشت بره
خلاصه دخترخواهر شوهر خواهرم هم دستیارش بود اتفاقی شیفت بود دیگه منو شناخت و برام هم فیلم و عکس گرفت از لحظه زایمانم
بعد سوزن بی حسی رو که زدن دردش کمتر چیزی بود که فکر هم بکنی و کل بی حس شدن تا زایمانم و بخیه زدن ۱۵ دقیقه هم نشد
بعدم جوجه ام رو نشونم دادن و عکس گرفتن برام ولی من تا صدای گریه اش رو شنیدم گریه ام گرفت فقط شکر کردم که بسلامتی دنیا اومد
بعد بردنم ریکاوری تو ریکاوری بودم گفتم پمپ درد می‌خوام گفتن به همسرت بگو تا بگیره از کالا پزشکی بدیم دکتر بیهوشی بزنه برات تا کامل بی‌حس بودم ماساژ رحمی اول رو داد که اصلا هیچی نفهمیدم
پمپ درد هم برام زدن و موقعی که خواستن ببرنم بخش دوبار هم ماساژ دادن که درد حس کردم ولی نه خیلی زیاد و برام هم دوتا شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ زدن و رفتم بخش و بخاطر فشارم گذاشتنم تو ی اتاق مانیتور دار ولی واقعا افتضاح بود اتاق گرم و بدون تهویه
مامان آیسا💖✨ مامان آیسا💖✨ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان #2✨
دیگه دکتر رسید از اتاق عمل زنگ زدن سریع بیارینش ،، منو با ویلچر بردن اتاق عمل تو تریاژ برام سوند وصل کرده بودن که اونم درد داشت،، دیگه رفتم رو تخت نشستم بهم گفت خم شو برا آمپول ،، ببینید اصلاااا بخدا درد نداشت دردش مثل همون آمپول معمولیه شما هیچی نمیفهمین ،، آمپول ک زد من دراز کشیدم بعد چند ثانیه پاهام سر و سنگین شد که نمیشد تکونشون بدی،، دکتر با دستیار عمل شروع کردن بعد ۵ دقیقه صدا دخترم پیچید تو اتاق ساعت ۱ و نیم به دنیا امد،، هم دکتر هم پرسنل اتاق عمل میگفتن دخترت خیلی واسه تاریخ ۴.۴.۴ عجله داشته نتونست ازش بگذره 😂😂
دیگه چون خونریزی داشتم یکم پروسه بخیه اینا طول کشید ،، حالت تهوع ام داشتم ،، فشارمم یهو بالا پایین میشد هی حالم بد میشد بهم انواع سرم و آمپول میزدن ..تا اینکه تموم شد و رفتیم ریکاوری.. ماساژ رحمی تو اتاق عمل انجام شد .. تو ریکاوری ام دوبار فشار دادن ک من متوجه نشدم بعد یه ساعت تقریبا ساعت ۳ شب رفتیم بخش،، اینم بگم من پمپ دردم داشتم..بخایی حساب کنی تا ساعتا ۱ ظهر من هنوز بی حس بودم دردی متوجه نمیشدم
بعد اونم با پمپ درد و شیاف واقعا قابل تحمل بود ،، موقع راه رفتنم نمیگم خیلییی راحت بود
ولی خب اونقدر سخت نبود که نشه تحملش کرد..
مامان دلانا فندق طلا مامان دلانا فندق طلا ۳ ماهگی
واسم سرم وصل کردن و سوند .سوند اینقدر میگفتن داد میزنی و جیغ اصلا درد نداشت از امپول سرماخوردگی هم دردش کمتر بود فقط باید خودت شل بگیری زانوهات خم کنی و یکم پاهات باز کنی .هرچند که میگن بستگی به طرف داره دستش خوب باشه یانه .
دکترم ایلخاص زاده بود یعنی بهترین دکتر بودم از نظرم باوجودی که فقط برای عمل انتخابش کرده بودم اما خدا خیرش بده .
خوابیدم سرم تخت اتاق عمل کل بدنم استریل کردن و خانم دکتر مهربونم اومد بوسم کرد و دستم گرفت و بهم محبت کرد .خیلی دلم آروم شد چون خیلی مهربون.
بعدش پرده کشیدن و دستگاه بهم وصل کردن .
دکتر بیهوشی بهترین دکتر بود اومد و میخوام یه امپول بی حسی بزنم اینقدر دستش خوب بود اصلا حسش نکردم .امپول زد فوری پاهام بی حس شد نمیدونم چی شد ۲ ثانیه نشد بچم نشونم دادن
امیدوارم این حس خیلی خوب بود نصیب همه چشم انتظار بشه .
لطفا برای عمل سزارین بهترین بیمارستان و بهترین دکتر انتخاب کنید
تو اتاق عمل گفتم پمپ درد میخوام و زنگ زدن به شوهرم برام آورد
تو اتاق ریکاوری بودم که پمپ درد رسید و برام وصل کردن و دردم بهتر شد
تو اتاق ریکاوری فشارم رفت بالا اما پرستارهای مهربونم خیلی کمکم کردن و فشارم اومد پایین
تو اتاق ریکاوری ۴ بار اینا شکمم ماساژ دادن و خودتون سفت نگیرید تا اذیت نشین
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۸ ماهگی
خب پارت دو داستان سزارین
وارد اتاق عمل شدم نگم که چه استرسی داشتم و مثل بید میلرزیدم منو تحویل اتاق عمل دادن مستقیم رفتم رو تخت اتاق عمل نشستم آمپول بی حسی به کمرم زدن و اصلااااا هیچی حس نکردم واقعا خیلی خوب بود و اصلا درد نداره نگران نباشید
آروم کمکم کردن خوابیدم دستامو بستن پرده رو کشیدن و دکترم کارو شروع کرد همش حس میکردم دکترم داره با شکمم کشتی میگیره 😅 یعنی فشار رو حس میکنید ولی به هیچ وجه متوجه درد نمیشید
دخترم به دنیا اومد آوردن نشونم دادن و بردنش کاراشو انجام بدن
دکتر منم داشت بخیه میزد و من همینجوری داشتم میلرزیدم بهم آمپول زدن لرزشام رفت و عملم تموم شد بردنم ریکاوری تو ریکاوری یه بار ماما شکممو فشار داد یه بار دکتر که بی‌حس بودم متوجه نشدم بعد که حسم رفت ماما اومد گف باید ماساژ بدم منم سفت‌ دستشو گرفتم و نمیذاشتم چون خیلی ترسیده بودم اما آروم فشار داد و خیلی درد نداشت
موقع تحویل به بخش هم دوباره پرستاری که اومده بود منو تحویل بگیره فشار داد که اونم درد نداشت البته درد داشتااا ولی قابل تحمل بود
پارت بعدی رو هم سعی میکنم زود بذارم از لحظه ای که وارد بخش شدم
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین بیمارستان ۱۷ شهریور
صبح ساعت ۸ رفتم تا ۹ بستری شدم قبل اینکه ببرن اتاق عمل سوند وصل کردن که درد نداشت اصلا فقط یه لحظه احساس سوزش داره بعدش ۱۰ ونیم بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد چندتا سوال پرسید که تا حالا عمل کردم یا نه و اینکه پمپ درد میخوام یا نه منم گفتم پمپ درد میخوام و خیلی خوب بود که پمپ گرفتم توصیه میکنم بگیرین اگه مثل من تحمل دردتون پایین
نشستم روی تخت پرستار شونه هامو گرفت دکتر آمپول بیحسی زد توی کمرم و دراز کشیدم و چند دقیقه بعدش کمر به پایین بی حس شدم دیگه دکتر خودم اومد و یک پرده کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد به روند زایمان بعد شاید بگم ۵ دقیقه صدای پسرم شنیدم آوردنش کنار صورتم بعدم برن روی ترازو و لباسش کردن و دکتر شروع کرد بخیه زدن بعد بردن ریکاوری یکساعت بودم بعدش بردنم بخش ساعت ۵ عصر شروع کردم به راه رفتن فقط همون لحظه اولش سخته واقعا درد داره که هرچی بیشتر راه برین بهتره وگرنه درد بخیه اصلا نداشتم با پمپ قابل کنترل بود
یک درد کتف راستم آخرشب گرفت اون خیلی بد بود انگار نفسم میخواست بند بیاد که میگن طبیعیه و بخاطر همون بیحسی که درد میگیره روز بعدش هم مرخص شدم دکترم هم سوسن داورپناه و راضی بودم از روند زایمان
مامان آرام مامان آرام روزهای ابتدایی تولد
چون قول داده بودم بیام بگم از میزان رضایتم درباره بیمارستان نیکان حکیمیه ،تو دو سه تا تاپیک می‌زارم تجربه مو که شاید بدردتون خورد
عمل من رو گفته بودن ۷ صبحه ،۴ باید بیمارستان باشیم برای پذیرش
من نفر اول بودم اما چون ینفر از شب قبل بستری شده بود و صبحم عمل داشت اون نفر اول شد ،تو خود بلوک زایمان رفتارشون خوب بود و به مقدار سوال پرسیدن و مدارک رو گرفتن ،یکی از خانما که مریض دکتر من بود گفت سوند رو برای من تو اتاق عمل بزارین و یکم اصرار ،به دکتر زنگ زدن اجازه بگیرن که دکتر گفت همه مریضامو اتاق عمل میزاریم
منو ساعت ۸ بردن اتاق عمل ،با دکتر بیهوشی صحبت کردم دوباره و در نهایت قرار شد از کمر بی حس کنن ،و خدایی ام دکتر خوبی بود
گفت ریزترین سوزن رو برات میزنم
دردش کاملا در حد تحمل بود و خیلی زود تموم شد
بچه های اتاق عمل هم خوب بودن رفتارشون و دکترمم اومد و عمل شروع شد ( من چون چسبندگی خیلی زیادی داشتم خیل بعمل سختی بود و خونریزی قطع نمیشد و به شدت ازم خون می‌رفت و بخاطر همین کلی آمپول و قرص دادن که جلوی خونریزیم گرفته بشه و واقعا اونجا بود که خدارو شکر کردم دکترم واقعا پنجه طلاس که تونست از پس عمل بربیاد و طوری رفتار میکرد که هیچ اتفاقی نیفتاده ) دیگه بچه رو بدنیا آورد و اذان رو گفت
ولی بعد عمل خیلی بهم تاکید کرد دیگه بچه نیارم چون خطرناکه
اینم بگم که اینجا بود که از شب قبل با هوش مصنوعی صحبت کرده بودم و خیل بدردم خورد (حالا تاپیک بعدی میگم چی شد )

#زایمان #فرزندپروری #مادروکودک #بارداری #سزارین
مامان پسته شور🤰🩵 مامان پسته شور🤰🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت۶م
عمل قبلیم حس میکنم کل اتاق عملم ۲۰ دقیقه شد ولی این یکی نزدیک یساعت شد،حس میکردم همینجور خون دارم از دست میدم گاهی نگاه میکردم از چراغ ها به شکمم میترسیدم و چشامو میدزدیدم و دعامیخوندم،شکر میکردم نینی سالمه نمیره ان ای سیو میاد بغلم زود مرخص میشیم دیگه هیچی مهم نیست،این وسط یه اقاعه اومد که با دکترشوخی و ..صحبت کردن و بعد اقاعه که ندونستم دکتره پرستاره خدمه حشمه چیه بمن اشاره کرد که نشناسه یا چی دکترم گفت نه زنجانی واصلا اهل قزوین نیست،تو دلم گفتم من به فکر چی هستم تو به فکر چی هستی بمنچه تو محیط کارت داری چه غلطی میکنی، که بالاخره رسیدیم به آخرین بخیه یعنی پوست گفتم دکتر جذبی می‌زنید قبلی جذبی بود راضی بودم گفت نه جذبی احتمال ابتلا به عفونتش زیادتر و کشیدنی بخیه هاش تمیزتر و منم قبول کردم،و بخیه های پوستم داد به پرستار ویا هرکی که ندونستم کیه و خودش رفتم اونم بخیه زد و رفتم ریکاوری تو همون گوشه ی اتاق عمل همه چی خیلی قاطی پاتی و شلوغ و درهم و برهم بود واقعا استرس زا بود خبری از اتاق عمل خلوت وتمیز و سکوت نبود مرد زن جون پیر خدمه پرستار همه میخوردن بهم،موندم ریکاوری یکم لرز اومد سراغم اما اندازه لرز عمل اولم نبود خیلی کمتر بود،قابل تحمل بود،بعد همه چی اوکی بود صدا همراهم زدن و فرستادنم،بچه رو هم تو ریکاوری پرستار اورد خیلی حرفه ای گزاشت رو سینم وگفت شیرت خوبه یکم میک زد نینی گفت تو برو بچه رو هم دکتر میبینه و می‌فرستیم پیشت،
مامان مهرو🩷 مامان مهرو🩷 ۶ ماهگی
بعد اینکه دخترم دنیا اومد یه پنج شش دقیقه طول کشید بخیه هام رو بزنن
بعدش منو گذاشتن رو یه تخت دیگه و منتقل شدم ریکاوری
من تقریبا چهارساعت تو ریکاوری بودم چون هنوز نوبتم نشده بود اونجا همه پمپ درد داشتن فقط من نداشتم که مرتب بهم مسکن تزریق میکردن کم کم حس انقباض داشتم رحمم هی جمع میشد ول میکرد
که گفتن عادی هستش
یکبار تو اتاق عمل ماساژ رحمی دادن که درد نداشت چون کامل بی حس بودم
دوبار هم تو ریکاوری که اونم چون مسکن میگرفتم خیلی درد نداشت در حد سه چهار ثانیه که فشار میداد قابل تحمل بود
راستی سوند رو هم بعد بی حسی تو اتاق عمل زدن
دیگه شوهرم اومد دم در ریکاوری و منو دید بعدم دخترمو نشونش دادن
یه ساعت که گذشته بود ماما دخترمو اورد یکم شیر دادم بهش
بعدم که نوبتم شد و بچمو لباس پوشوندن و گذاشتن رو سینم و فرستادن بخش
اونجا دوباره گذاشتنم رو تخت خودم و باز مسکن تزریق کردن بهم
دو ساعت بعد گفتن میتونم شروع کنم مایعات بخورم
نیم ساعت بعدشم اومدن زیر اندازم رو عوض کردن و گفتن باید بلند بشم
بنظرم سخت ترین جاش همین اولین بلند شدنه اونم هربار که بلند میشی بهتر میشی
دبگه کم کم دوز مسکن ها کم شد و بی حسی هم اثرش کامل رفته بود
مامان ماهلین 😍👼 مامان ماهلین 😍👼 ۷ ماهگی
سلام مامانا منم ۱۴۰۴/۹/۱۶ زایمان سزارین شدم 👼
یکم بخوام از تجربه ام بگم از روز زایمان ساعت ۶ روز یکشنبه بستری شدم اول بردن اتاق اماده سازی برای عمل اونجا ان اس تی گرفتن سوند وصل کردن که یکم سخت بود اونجا یکی دوساعت تحت نظرشون بودم بعد بردنم اتاق عمل هر چی از پرسنل بیمارستان بگم واقعا کم‌گفتم بقدری مهربون و خوش اخلاق بودن باعث میشد اصلا استرس نگیرم دکترمم عالی بود من خودم بقدری استرس داشتم مدام فشارم بالا میرفت مرتب دکتر خودم و دکتر بیهوشی کنارم بودن امپول بی حسی اصلا درد نداشت هیچی ادم متوجه نمیشه فقط حس داغی کمر به پایین حس میکنی که اونم اصلا ترسناک نبود اونجوری که بعضی خانوما اینجا گفتن
ساعت ۱۱ ونیم بود که دخترم و گذاشتن تو بغلم از حس اون لحظه هر چی بگم‌کم گفتم چون واقعا قابل توصیف نیس حتی گفتنش خیلی حس قشنگی بود اونجا که بی حسی انجام شد من‌کاملا متوجه میشدم که دارن میبرن شکمو یا بچه رو میارن بیرون ولی واقعا ترسناک نبود چون اصلا حسی نداری فقط در حد کش اومدن شکم بود که وقتی ورزش میکنی داخل خود اتاق عمل از دکترم خواهش کردم که ماساژ شکمی رو انجام بده تا بی حسم که اوناهم چند بار انجام دادن بعد از اتاق عمل مستقیم بردن ریکاوری من ۳ ساعتو ریکاوری بودم به خاطر بالا بودن فشارم اونجا هم چند باری فشار شکمی برام انجام دادن درد داشت نمیگم درد نداشت ولی خب چون پمپ درد داشتم درد کنترل میشد حتما پمپ درد بگیرین چون وافعا حال ادمو خوب میکنه تا بیای بخش فقط اون پمپ درد جواب میده بعد که بیای بخش تازه بهت یه شیاف میزنن به نظر من هر چه قدر پولش باشه ارزش داره بعد که اومدم بخش تا ۸ ساعت اجازه ندادن نه رو بالش سرمو بزارم نه چیزی بخورم
مامان سوگند و دوقلوها مامان سوگند و دوقلوها روزهای ابتدایی تولد