۲۷ پاسخ

من میدونستم گلم.براهمینم این سری به دکترم همه این موارد رو سپردم که حواسش بهم باشه.دکتر من خودش مث یه شیر میمونه...میگه پای حجاب و حیای مریضام با هیچکس تعارف ندارم

من بیمارستان س پ ا ه بودم همه خانم بودن خداروشکر

من تواتاق عمل همه خانوم بودن

ولی چقدر خوب که تو اتاق عمل بهت سوند زدن
من قبل از اینکه برم اتاق عمل یه روپوش بهم دادن که از پشت همه بساطم بیرون بود از جلو هم بزور تا زیر شکمم میرسید
بعد همون موقع سوند زدن
دیگه لخت نشستم ویلچر تا رفتم ورودی بخش زایمان

پس منیکه از تو بخش شلوار کنده رفتم داخل یهو دیدم چندتا دکتر و پرستار مرد داخل با نیش باز منتظر منن 😑😂😂
چی بگمممم ؟!
پشمام ریخت تا دیدمشون ☹️😳😂
اما اونقدر عادی رفتار کردن دیگه مهم نبود برام
تازه یکی از همون پرستار جوانها پاهامو گرفت که از تخت اتاق عمل گذاشتنم رو تخت ریکاوری😑😂😂

من که قبل عمل تو یه اتاق دیگه گذاشتن

من خداروشكر هيچ مردي نبود همه خانم بودن بيمارستان مهرگان قزوين

منم دکتر بی هوشیم مرد بود پرستار بالا سرمم مرد بود دکتر و دستیارش زن بودن
منم خیلی خجالت کشیدم تازه هیجامم نمیتونستم ببینم نفهمیدم پاهامو تمیز شیو کردم یانه 🤣🤣ولی دوس داشتم همشون زن باشن خیلی بده جدا از استرس زایمان استرس داری اونجاتو نبینن یه وقت

منم قبل عمل تو اتاق گذاشتن بعد رفتم تو اتاق عمل ولی راس میگی چون بعد عمل شلوار نداشتم 🤣🤣

ولی نمیزارن آقایون نگاه کنن

عه سوند واست وقتی بی حس بودی گذاشتن ؟؟
خودتون گفتی ؟؟

منم قبلا عمل گذاشتن پرستار اما شلوار نداشتیم ی روپوش بلند سرمه ای

وا مگه قبلش بهت لباس ندادن
سوند وصل نکردن؟
من اول رفتم بلوک زایمان لباس تنم کردن
سوندو وصل کردن بعد فرستادن اتاق عمل

برا منم دوساعت قبل عمل سوند گذاشتن

دقیقاً منم تندیس زایمان کردم همینجوری بود از خجالت آب شدم🫤

خب ی استرس جدید ب استرس هام اضاف شد😑😂

منکه قبل اتاق عمل زدن و بی شلوار رفتم
اونجا هم بعدش بهیارای مرد با برانکارد بردنم تو بخش
وقتی میخاستم از برانکارد برم رو تختم یهو دیدم زیرم پررر از خونه و اون پسره هم بالا سرم بود 🤕

برا منم شلوار داشت اما نیم ساعت قبل عملم وصل کردن

اون چیه من درد زایمان طبییعو کشیدم بردنم اتاق عمل لباس مخصوص تنم کردن پشتت کامل بازه دردم گرفت برم رو‌تخت خم شدم کونم ب مرد بود😂😂😂 فقط نگا میکرد

اونموقع داغ بودی الان فهمیدی😂
اکثرا یدونه مرده همون ک بی حس میکنه

مردچرابایدباشه تواتاق عمل😂😂

مرد بود تو اتاق عمل

کاش نمیگفتی 🤦🏼‍♀️

اوه اونا هر روز دارن کلی از این صحنه ها میبینن اصلا مهم نیست

😄😄میدونی چیه انقدر اونا دیدن و بالاسر مریض بودن دیگه اصلا نگاهم نمیکنن به ادم
ولی خب خود ادم خجالت میکشه دیگه

قبل عمل لباس مخصوص میدن شلوار نداره
من قبل عمل سوندمو گذاشتن با لباسه رفتم اتاق عمل
چجور بوده واسه تو توی اتاق عمل گذاشتن

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان نیهان🩷 مامان نیهان🩷 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ سزارین🩷

بعدشم که بردنم اتاق عمل بی حسی رو زدن که اصلاا درد نداشت واقعا فقط احساس فشار کردم برای چند ثانیه رو هوا بی حس شدم منو گرفتن
کمتر از ده دقیقه دخترمو بهم نشون دادن کلی گریه کردم
اینم بگم من با اینکه ناشتا نبودم حالم بهم نخورد تو اتاق عمل کلی هم حرف زدم تو اتاق عمل سرمم بلند کردم اصلاا سردرد اینا نگرفتم اخرم بهم گفتم چقدر تو حرف میزنی🤣🤣
بعدشم که بردنم ریکاوری اونجا هم کلی حرف زدم
(اینم بگم تو اناق عمل بعد از اینکه دخترمو دیدم بهم یه چیزی زدن فکر‌کنم منگ شدم
تو اتاق عملم سرمو نگو خیلیی پایین گذاشته بودن تا دهنم بی حس شد گفتم بهشون زود سرمو بالا گذاشتن درست شدم)
بعدم که بردنم اتاق یواش یواش از بی حسی در اومدم که زیاد درد نداشت شیاف گذاشتن بعدم هیچ شیاف نذاشتم چون واقعاا قابل تحمل بود دردش فقط راه رفتن اول سخته که اونم زود عادت میکنی‌
الانم فقطو‌ فقط درد بخیه اذیت میکنه که اونم امیدوارم زود خوب شه چون واقعا کلافه کنندست🫠
انشالله هر کس‌ که قراره زایمان کنه زایمانه راحتی داشته باشه🥰
مامان دِلیار🩷🐣 مامان دِلیار🩷🐣 ۴ ماهگی
پارت دوم ساعت۹:۳۰ شده بود که دکترم آمد و آمدن منو آماده کنن برا اتاق عمل پرستار آمد سوند رو وصل کرد من خیلی استرس دردش رو داشتم ولی دردش برا من که خیلییی کم بود و اصلا اذیت نشدم فقط یه حس سوزش داری که بعد چند دقیقه رفع میشه فقط من همش میگفتم الان در میاد کنده میشه میگفتن نه خیالت راحت در نمیاد🤣🤣 دیگه منو بردن سمت اتاق عمل یهو استرس گرفتم و بغض داشتم یکم ریز ریز شروع کردم به گریه کردن و زیر لب فقط دعا میکردم بچم سالم باشه

وارد اتاق عمل شدم اونجا هم پرسنلش خیلی اخلاق خوبی داشتن و همش باهات حرف میزدن که استرس نگیری دکتر بیهوشی آمد بهش گفتم من میخوام بی حسی از کمر شم گفتن باشه مشکلی نیست دیگه دکترم آمد بالا سرم منو نشستم رو تخت و امادم کردند برا بی حسی از کمر چند بار سوزن رو بهم زدن یه درد کمی داشت دفعه آخر دیگه درست تو نخاعم زدن سوزن رو یه لحظه پریدم بالا و احساس سوزش داشتم دیگه کم کم پاهام شروع شد به گزگز شدن و سنگین شدن ولی هنوز میتونستم پاهامو تکون بدم بهم گفتن بخواب من فقط میگفتم تزوخدا تا بی حس کامل نشدم منو عمل نکنین من میتونم هنوز پاهامو تکون بدم بهم گفتن نگران نباش تا تست ازت نگیریم که عمل نمیکنیم😅😅😅 دیگه ماسک اکسیژن هم برام گذاشتن و جلوم پارچه انداختن من حس میکردم که دارند شکمم رو برش میدن ولی دردی نبود از بالا سرم همش تو نور بالا سرم نگاه میکرذم بیینم چیزی معلومه یا نه ولی چیزی نمیدیدم🤣🤣 دیگه دکتر
مامان Delana مامان Delana ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان ۲
سزارین
اینم بگم که اتاقا دو تخته بود یه مامان دیگه پیشم بود ولی خیلی حالش اوکی نبود و فقط انرژی منفی بهم داد و باعث شد استرس بگیرم. بعد یک و نیم ساعت یدفعه شنیدم ک یکی اسممو صدا زد ک بیارینش اتاق عمل سریع دوتا پرستار با سوند اومدن بالا سرم😭😭😭😭😭😭😭 من از این مرحله وحشت داشتم ینی واقعا فوبیا بود برام. بهشون گفتم که خیلی میترسم باهام صحبت کردن بعد بتادین ریختن و گفتن تموم شد منم حوشحاااال ک چقدر راحت بود و اینا( سعی کنید خودتونو شل بگیرید و نفس عمیق بکشید اون لحظه) ولی نامردااا یهو همون لحظه فرو کردن🤣🤣🤣🤣 اونجا فهمیدم الکی گفته بودن ولی خدایی اصلا درد نداشت وصل کردنش. بعد رگ گرفتن ازم سریع انژیوکت وصل کردن خون گرفتن و رفتن بیس ثانیه نشد یکی دیگه اومد گفت پاشو بریم اتاق عمل گفتم صبر کن من شلوارمو حداقل بکشم بالا دستمو گرفت هی گف زود باش منتظرن بخدا نتونستم شلوارمو کامل بکشم بالا اصلا نفهمیدم کیسه سوند کجاست ندادن دستم فقط اون لحظه یه سرم سرپا وصل کردن اونو دادن دستم و منو بردن انقد حس بدی بهم دست داد اون لحظه از یه طرف جای سوند شدیداااا میسوخت