۵ پاسخ

بچه ها تا ۳ سالگی استپ میزنن بعد دوباره خوب میشن

دختر من که از 1سالگی مونده رو10کیلو کم و زیادم نمیشه

من دخترم دیشب وزن کرد ۱۳کیلو بود خوبه به نظرتون یا کمه ؟

سلام عزیزم من چی بگم با۴تابچه

منم دیشب پسرمو وزن کردم بدون لباس ۱۰/۸۰۰خیلی ناراحت شدم یه ساله وزن نگرفته اصلا نمیدونم چکار کنم با اینکه بهترین چیزارو بهش میدم🥲

سوال های مرتبط

مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۲ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟
مامان صدرا🤍👶🏻 مامان صدرا🤍👶🏻 ۲ سالگی
سلام خانما
دلم گرفته الانه که بترکه
چقدر من باید تو این زندگی زجر بکشم بخدا من دارم متلاشی میشم از درد
اون از دی که هنوز ترسش تو وجودمه هنوز شبا کابوس اون روزا رو میبینم هنوز صداهای دکتر که می‌گفت باید از صدرا مغز استخوان بگیرن چون مشکوکه تو سرمه هنوز صداهای گریه بچه های بخش هماتولوژی که خسته شده بودن از سرطان تو گوشمه هنوز اون حرف هانیه که تو بغل مامانش میگف مامان من چرا رگ ندارم من چرا انقد بدبختم تو سرمه من یه هفته شبا تا صبح بیدار بودم تا جواب اون نمونه لعنتی بیاد بخدا بهش فک میکنم می‌لرزه تن و بدنم...
من هنوز از استرس‌های صدرا راحت نشده بودم که دکتر داخلی با دیدن ازماییشام گفت باید بستری شی مشکوکی به سرطان
من دو هفته تو بیمارستان شب و‌روزامو با گریه استرس گذروندم با دوری از بچم گذروندم با ترس از آینده با ترس از بیماری و مرگ گذروندم اینکه چه بر من گذشت تا جواب ازمایشم بیاد رو فقط خدا می‌دونه اینکه چقدر امام حسین و امام رضا رو صدا زدم فقط خدا می‌دونه اینکه ساعت ۳ صبح چه عذابی کشیدم تا شوهرم جواب نمونه رو ببر پیش دکتر فقط خود خدا می‌دونه من تا ابد شاکرشم تا ابد مدیون مهر امامای مهربونمم که صدای منو شنیدن
اینکه دکتر گفت خودایمنی داری برو خدارو شکر کن خوشحال شدم اینکه کیلو کیلو قرص میخورم خدارو شکر میکنم اینکه الان شبا پیش پسرمم می‌خوابم خداروشکر میکنم
ادامه کامنت...
#مادر #کودک #بارداری#شیردهی
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم