۱۸ پاسخ

این حرفا چیه دختر🙄
فدای سرش
سلامتی باشه فقط همین
خوبه عروسی بودی همیشه به شادی باشی
برو خدارو شکر کن سالم و سلامتید
الان چه بچه های که رو تخت بیمارستان تب کردن افتادن
درمانگاه ها پر شده از بچه های مریض و آنفلوآنزایی ،،،،
دور از جون بچه هامون باشه
چیزای مهمتری هم هست که اصلا بهشون فکر نمی‌کنیم .

عزیزم بچه است دیگه
بچه سالم همینه

دعا میکنم زودتر جونم دربیاد،از دست این بچه خلاص بشم،دیگه مغزم نمیکشه بخداااا،به شلوغی بچه من هیچکس ندیده درحدی که هرکی یکم پیشش میمونه میگه خدا بهت صبر بده

من عکس با تم های مختلف درس می کنم عکسشو بفرس درست کنم تلگرام
@MEHRADFILMN

متاسفانه بعضی وقتا بچه ها تو شرایط های حساس و مهم لج میکنن و عن اخلاق میشن🫤
چاره ای نیس ایشالا سال بعد عکس میگیرید

به قرآن منم هر کسی میبینه میگه بچه اذیت داره اما بچه تو یه جور دیگه شیطونه ب خدا خستم 😮‍💨😮‍💨قشنگ درکت میکنم چی میگی بعد این بچه های ما فقط هم مارو اذیت میکنن با بابا هاشون کار ندارن

فدای سرش که اذیت کرده بچه هست تو سر و صدا زیاد خسته شده کلافه شده ....عزیزم شماهم سعی کن صبورتر باشی اره خیییییلی سخته ولی همه اینا یه دوره هست که میگذره بزرگتر که بشه کاملن خوب میشه

منم یه بار عروسی بعد عمری رفتم یعنی انقد پسرم جیغ و گریه میکرد هرکی میدید می‌گفت چشه پسرت یه لحظه آروم نبود بغل هیچکی نمی‌رفت هر کی بغلش میکرد چنگ میکشید یا دست و پا میزد یعنی به مرگم راضی شده بودم با اینکه عروسی داداشم بود همه میگفتن بیا برقص عروسی داداشته زهرم کرد مثل این موش ها در میرفتم که یه وقت کسی نگه بیا وسط 😖

عزیزم تو تنها نیستی پسر منم اینجوریه،پسر همکارمم اونجوریه،اصلا بچه های این نسل کلا اینجوری هستن من اصلا هیچ جا نمیرم حتی توی ماشین هم نمیشینه از بس از سروکله ام بالا میره

عزیزم ب چیزای مثبتش فکرکن
خیلی شیریننن
این دوران دیگ هیچوفت برنمیگرده

من قربون یه تار موی خواهرم که تو هر شرایطی پیشمه تا حالا هیچ عروسی رو نبردم دخترمو میزارم پیش خواهرم هر جا بخام برم ببینم اذینم میکنه نمیبرم میدم خواهرم دختر بزرگمم وقتی کوچیک بود یکی دو بار بردم عروسی اونم مجبور بودم چون مامانم اینا اومده بودن عروسی خلاصه از اول عروسی دخترم با خواهرم بود تا آخرش حتی دستشویی بردنم اون میبرد البته پیشه من نمیومد خواهرمم اذیت نمیکرد خدایی ولی آخرش برا من خاستگار پیدا شد همه فک میکردن خواهرم ازدواج کرده من مجردم🤣🤣 خواهرم عصبانی شد میگفت رو بَختم نشستی بیا بچتو بگیر😆

بخدا منم🤦‍♀️میریم رستوران،بچه های هم سن این میشینن رو صندلی کودک،این یه سر حرف میزنه خرده فرمایش داره،بخدا رفتیم پسر بچه دقیقا همسنش بود کلاهشم تو رستوران رو کلش بود این انقد غر زد شوهرم بردش من غذا بخورم بعد من گرقتمش اون بخوره،ده تا بچه رستوران بود فقط این اعصاب مارو خرد کرد

درکت میکنم 😐

عزیزم تنها نیستی منم پسرم همینه دیگه رستوران وایناکه میریم میزارمش خونه مامانم

عب نداره عزیزم این روزاهم میگذره خدا فقط سلامتی و دلخوشی بده انشالا تااخرش همینجوری فقط عروسی دعوت باشین

درکت میکنم....❤️‍🩹

درکت میکنم

😔😔😔😔😔😔😔❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹میفهمتت
چاره ای نیست
جز صبر
ک درست بشن

سوال های مرتبط

مامان آقامحمد مامان آقامحمد ۲ سالگی
مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
نمیدونم مشکل از منه یا بقیه
چند روز پیشا رفته بودیم استخر پرورش ماهی که ماهی بخریم، شوهرم رفت ماهی انتخاب کنه منم با مهرسام رفتیم یه مقدار جلوتر که اردک و مرغ و... داشتن اونجا وایسیم که بچه پرنده ها رو ببینه،تو همین حین من یه بطری شیر دستم بود داشتم کم کم با مهرسام بازی میکردم و شیر میدادم بخوره
همون لحظه که ما اونجا بودیم یه خانمی که دخترش همسن و سال مهرسام بود اومدن و مادر بچه جلوتر از بچه تند تند داشت میومد، بچشم پشت سرش میدویید که به مامانش برسه و گمش نکنه، از طرفی کف اونجایی که رفته بودیم سنگ ۳سانتی ریخته بودن و به خاطر استخرماهی بعضی جاها خیس بود، بچه هه رسید به یه تیکه که کف سیمان بود و خیس بود لیز خورد و افتاد، بابای بچه همون لحظه رسید دید بچه افتاده هرچی خانمشو صدا کرد که بچه رو بگیر خانمش اصلا محل نداد فقط درگیر خرید ماهی بود،آقاهه مجبور شد بچشو بغل کنه اونم بیارتش پیش مرغ و اردکا و...
نمیدونم من زیادی حساسم یا بقیه بیخیالن، من یه جا قراره برم اکثر وقتا باید بچه جلوی من راه بره، پشتم باشه نبینمش اصلا نمیتونم راه برم اونم همچین جاهایی که احتمال لیز خوردن بچه زیاده، شمام مثل منین یا من زیادی حساسم؟