چقد این شوهرم رومخههههه
الان بگید من گناهکارم یا اون
مامانشو برده تبریز دکتر
منم امروز باید میرفتم سونوگرافی ظهر اومدم از سونو وقت گرفتم چون پشت گوشی وقت نمیداد میگف باید از قبل وقت میگرفتی حضوری رفتم و دکتر خودش یادش بود بهم گفته بود دوباره بیا بعد خودش به منشی گفت ساعت دوونیم بیا ویزیت کنن تا راهت بندازن
منم شاهانو آوردم بزارم پیش مامان بزرگم چون مامانم سرکاره هنوز نیومده واینکه خونشون نزدیک مطب سونو هستش
حالا ساعت یه ربع مونده به دو بهم زنگ زده ما از تبریز کارمون تموم شده برامون ناهار بزار منم گفتم خونه نیستم که کی برم ناهار بزارم کی برگردم این محله برا سونو دیر میشه برگشته میگه پس ما چیکارکنیم گرسنه بمونیم بعدم قطع کرد هرسری میرن از بیرون میخرنا امروز برا من مو دماغ شده بیشعور
راهمونم دوره نمیتونستم برم تایم دکترم از دست میرفت
الان میدونم بیاد خونه میخواد بحث کنه چی بگم بعش زر زر نکنه
خودمم حالم خوب نیست هی دردمیاد سراغم میترسم عصبی بشم بچه چیزیش بشه

۲۴ پاسخ

تو از اینکه مامانش رو با اینکه میدونسته تو سونو داری رو برده ناراحت نیستی، بعد از اینکه گفته ناهار بزار ناراحتی؟🫤😂😂
من اگه بودم موقعی ک میخاست مامانش رو ببره سرشو میزاشتم رو سینه ش ک نتونه بره🙂🔪

من بجای تو ترکیدم از حرص اووووف😤😤😤😤

سلام گلم ادیت عکس نمی‌خوای برات انجام بدم
هر نوع ادیتی فقط ۳۰ هزار
تخفیف یلدایی

ادیت هر نوع عکس
ماه‌گرد
یلدایی
دندونی
تولد
ادیت عکس قدیمی ب بهترین کیفیت
هر نوع لباس و تم مطابق سلیقه شما
نمونه هم هر چی بخوای می‌فرستم

خودتو چس کن محلش نزار
بهش بگو از بیرون برا شما هم غذا بخره
زیاد زر زد بگو بود و نبودت تو زندگی برا ما فرقی نمیکنه ضررت برا ماست سودت برا ننت بیشتره برو پیش ننت بمون زن میخوای چیکار

چه پرو🥴😒😐

اصلا من اینجور وقت ها جواب زنگشم نمیدم والا جای اینکه مارو ببرن به ننه هاشون میچسبن بعد زنگم که میزنن مطمینن کار دارن که زنگ زدن

رو دادی بهش دیگه..
تا اومد تو دست پیشو بگیر
بگو عوض اینکه امروز تو کنارم بودی منو میبردی دکتر اینوراونور
طلبکارم هستی ناهار میخای؟
بگو من درحالت عادی بزور براخودمونم غذا درست میکنم چه برسه الان که درگیر سونو و دکترم

درکل کاش دیروز یا فردا میرفتی سونو که همسرتم بود و میبردت امروز نیس نمیرفتی
چون سخته با بچه کوچیک آدم جایی بره

اصلا همچین رویی بهشون نده، من حامله بودم برا شوهرم ی تخم مرغم نپختم
ت ک هم بچه کوچک داری، هم بارداری
من گاهی ت خونه بیکارم هستم حوصله ندارم، ناهار یا شام نمیزارم
خود بچه اینقدری از ادم انرژی میگیره ک ب غذا درست کردن نمیرسم
ول کن
مادرشوهرت خیلی نفهمه
شوهرا هم با مادرشون ک میشن نفهم تر میشن
بگو تازه ی چ از سر راه میای بخر
میام خستم رفتم سونو واسه بچه هردومون، بچمو از خونه بابام ک نیاوردم
اینکه مادرشوهر چی میخوره چی نمیخوره ب عروس مربوط نیست
مادرشوهر خونه خودش چیزی ک دلش نمیخاد نخوره
الانم ناراحت نباش
ریلکس ب سونو برس
انشاالله تو دلیت سلامت باشع

تازه ننشو نباید می‌برد
خانمش از همه مهم تر بوده

زیاد برات مهم نباشه
تا اومد بحث کنه جوری جواب بده ک ادامه دار نشه

ببین منم زندگیم همونجوریه سکوت بهترین راه حله منم جنگیدم جواب دادم جواب نمیده سکوت کن واسه آرامش خودت فک کن هیچکس حرفی نمیزنه

من اگه ظهر جایی بخوام برم از شب قبل ناهارمو میزارم یا اگه حاضری باشه براش برنامه ریزی می‌کنم مادر شوهرت اینقدر پیره که نمیتونه آشپزی کنه ؟ اینا که قدیمی ترن باید تیز و فرض تر باشن، شوهرت اینو برده دکتر یه ناهار بده به پسرش دیگه

سلام عزیزم تنها نیستی نگران نباش، اینا بهشونو، همه مردها حرف خانواده هستند بخصوص اگه زن باردار باشه انگار از خونه بابامون آوردیم، بیشتر لج میکنند بقیم پر وبال ميدند بهش

ولش اصلا بهش اهمیت نده اومد چیزی گفت بگو سونو واجب تر بود شما هم میتونی بیرون چیزی بخوری من دیگه نمیتونم دقت دکتر بگیرم

عزیزم تمرین کن که اینجور وقتا جواب ندی منم مثل تو نمیتونم دهنمو نگه دارم ولی سکوت یه وقتایی کارسازه فقط اگه خواستی جواب بده خیلی اروووم تاکید میکنم خیییلی اروم بگو عزیزم نمیخوام باهات بحث کنم فقط خودت دیدی که منم وقت دکتر داشتم خودتم از قبل میدونستی نمیتونم ناهار درست کنم خسته بودم همینو بگو بعدش حتی اگه دادم زد تو هیچی نگو انقدددد خیط میشه من امتحان کردم گاهی فقط سکوت جواب محکمیه وقتی خیلی ازش عصبانی شدی روی کاغذ هرچی فوش دلت میخواد براش بنویس بعد کاغذو بنداز دور انقد اروم میشی

نهار هم اگه خواست حاظری از بیرون بیاره

یه بچه ی کوچیک داری الانم بارداری
تو باید براشون غذا درست کنی ؟
عجب آدمایی پیدا میشن
مرد هم باید یکم شعور داشته باشه
اصلا نباید تو رو تو خونه تنها بزاره ک توقع غذا پختنم داره
من با همچین توقعی نمیتونم کنار بیام

بنظرم من دکترتو برو هرچیم میخاد بشه بشه واست مهم نباشه فوقش بحث می‌کنه بعدش دهنش و می‌بنده ساکت میشه

غذا از بیرون بگیره اعصاب خودتو خورد نکن برات مهم نباشه یا یه املت درست کن

یچی سرراه بگیر قارچی همبرگری ساندویچی چیزی باخودت ببر اومدن بخورن بگو نتونستم

بگو ب خواهرات میگفتی ناهار بزارن برا مادرشون خودتم ک داداششونی مگ چی میشه ..بعدم همونجور شما کار داشتین وقت دکتر منم داشتم پس کی برا من ناهار درس کنه

نهایتا غر میزنه
یه گوش در یه گوش دروازه
مگه قراره هرچی میگه جواب بدیم😐

کدوم سونو رفتی که گفته حضوری؟؟؟؟
چند وقتته عزیزم؟

وای خدایا عین قبلاً من یبار درست نکنی حالیش میشه چقدر ای مردها بیشعورن

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا