۱۹ پاسخ

به مظرم تا ماملنت خوب بشه غذاشو بفرست بعدش یه مدت اصلا نرو زنگ زدن دعوت کردن بهونه بیار به هیچ وجه یه مدت اصلا نرو

ی مدت نرو کلا

بابات اشتباه متوجه شده . احتمالا از یه چیزی هم ناراحت بوده .یدفعه یچیزی گفته به دل نگیر . خودت اخلاق بابات رو بهتر میشناسی .

مامان باباها دیگه حوصله ندارن
منم ماهی یه بار بیشتر نمیرم اونم نصف روز
از بس میگن بچت دس زد ریخت رو فرش ....اعصاب نمیمونه برام نمیرم
خونه خودم راحترم والا🙂‍↔️🙂‍↔️

دقیقا درکت میکنم
منم احساس میکنم خیلی غریبه شدم باهاشون اصلا نمیتونم راحت برم خونشون حتی دعوتمم میکنه احساس میکنم به زور دعوت کرده وگرنه از دیدنم خوشحال نمیشه

عزیزم،اشکالی نداره،شاید بابات از جایی ناراحته،شما غذا بپز ببر،بعد یک هفته گله کن ولی تند نشو

ببخشید عزیزم ولی من اگه جای شمابودم غذا هم درست نمیکردم بفرستم
بعدشم تا یه مدت نمی‌رفتم تا متوجه بشن

عزیزم درخواست میدی❤️

شاید کلا سه شنبه ها رو موافق نیستن.خسته شدن
به خاطر گرونی یا بخاطر شلوغی بچه ها و...

ببين چي ميشه كادر پدر باشن.هركس بايد حد و دودشو بدونه و احترام بذاره.يه مدت نرو تا بفهمن

من ک نمیرم اینطوری کن باهام

وقتی اینه رفتارشون به نظر من اصلا نه برو نه ز بزن حتی ز زدن جواب نده یه مدت

یه مدت نرو ب مامانتم بگو از حرف بابات ناراحت شدی

حس بدیه حق داری اما به دل نگیر عزیزم ماهم گاهی اشتباهاتی داریم که اونا ناراحت میشن

چه جالب بابای من میگه همیشه بیاین همینجا غذا بخورین شما دو نفرین مامانت میپزه من زیاد میرم

چجوری میشه اخه🤦‍♀️😔😔

باباته دیگه غریبه که نیست اخلاق بابات باید دیگه دستت باشه منو بابامم که دوتامونم زبونمون درازه اون بگه من ۳ تا میگم من بگم اون ۴ تا میگه اصلا از هم ناراحتم نمیشیم یعنی تا حالا نشده جواب همدیگه رو ندیم😆من هر روز ازشون طلبکارم که چرا بچمو نگه نمیدارید من برم باشگاهو به خودم برسم یکسره دعوا میکنیم بعد دوباره فرداش بابام میاد من میرم

حالا شاید بابات اعصابش ازجایی خورد بوده عزیزم ....پدر من علنی صد بتر منو از سر سفرشون بیرون کردن وای چقد دلم شکسته ازشون

درکت میکنم میفهمتت من قبل از ازدواج و دوره ی نامزدی دور خانواده ی خودم یه خط بزرگ قرمز کشیدم انقد ک اذیت میکردن ...یه مدت نرو زنگ نزن ...گله کردن توام گله کن بگو ک از رفتارشون ناراحت شدی

سوال های مرتبط

مامان ساره مامان ساره ۱ سالگی
مامانا بلاخره با یه هفته تاخیر ما هم واکسن18ماهگی امروز زدیم.
تو مرکز بهداشت از بس گریه کرد تمام صداش کیپ شد منتها تو ماشین دیگه با مامانم یکم بازی کرد تا رسیدیم خونه خوابش میومد خیلی چون قبل بردن به بهداشت ساعت7/30بیدارش کردم بعد تا8بهش شربت پاراکید دادم بجای قطره اونم5سی سی بخاطر همون بیدار شدن و تاثیر دارو خسته بود دیگه یه نیم ساعت بزور با اسب اینا سرگرمش کردم که یکم راه بره بعد اون خودش رفت سمت نانوش که لالا کنم اما چون خیلی بد واکسن بود تا الان که تجربه داشتیم دیگه وسایلاش برداشتیم از صبح مستقیم اومدیم خونه مامانم اینا با اینکه دوتا خیابون فاصله داریم اما مامانم گفت بیا اینجا من حواسم به بچه باشه خونه نمون دیگه چون سریای قبل هم کلا تایم واکسن خودش کنارم بود با همه این توضیحا لطفا دعا کنید که سبک ترین حالت براش بگذره چون تازه وزنش رسیده10کیلو ولی ماشاالله قدش84بهم گفت اما من همیشه یکی دوستانت خطا در نظر میگیرم که شاید کوتاه تر باشه قد بچه اونا تند تند اندازه میگیرن
مامان علی اصغر مامان علی اصغر ۲ سالگی
پسرم می‌ره کوچه. فوتبال بازی میکنن یعنی کوچه ما هفت هشت نفر پسر هستن سه نفرم از اون یکی کوچه میان بازی در واقع من دوست ندارم پسرم با اونایی که از کوچه دیگه میان بازی کنه اونا ده یازده سالشونه پسرم تازه رفته نه سالگی هر چقدرم میگم نرو با اونا بازی نکن میگه میرم باباشم میگه تو گیر نده گیرمیدی بچه بدتر می‌کنه خودشم چیزی نمیگه منم دیروز قهر کردم گفتم اگه این بچه بچه ی منه باید حرف منو گوش کنه اگه نه منم میرم خونه بابام شوهرم پسرم و دعوا کرد گفت دیگه نرو منم نمیزاشت برم خلاصه سرشون گرم شد رفتم خونه ابجیم بعدا با داداشم اینا برم خونه بابام مامانم هم خونه داداشم بود رفتم اونجا برعکس همه فهمیدن دعوام کردن گفتن ما خونه نمیزاریمت😂بچه تو ول کردی بلاخره بچه باید بازی کنه حالا شما جای من چیکار میکنید یعنی من حساسم روبچه ام با هاشون قهر بودم دیروز تولدمم بود شب زود خوابیدم دیدم در گوش هم پیچ پیچ میکنن نگو همسرم به پسرم میگه به خاله اینا زنگ بزن بیان کیک اینا خریده بودن که منو خر کنن
مامان آقا پسری🧒🏻 مامان آقا پسری🧒🏻 ۱ سالگی
دوباره اومدم با غر فراواان😪😭
همین امروز تصمیم گرفتم دیگه تا پایان عمرم بچه دار نشم واقعا ظرفیتش رو دیگه تو خودم نمیبینم،نمیدونم من تحملم کمه یا شرایط زندگی من خیلی بغرنجه همسرم که هیچ وقت نیست همیشه همیشه سرکاره،تمام بار مسئولیت خونه و بچه به اضافه ی کار بیرون از خونه رو دوش منه،حامی تازه یک هفته ای میشه که از سرماخوردگی شدیدی که خورده بود بهتر شده بود فردا میخواستم واکسن ۱۸ماهگیشو بزنم،امروز صبح بعد اینکه بیدار شد و صبحونه شو دادم بردمش خونه مامانم حتی خودم نتونستم یه قلوپ چایی بخورم ظهر که رفتم برش گردونم یک ساعت خوابیده بود مامانم استین بلند تنش نکرده بود و تو اتاق سردشون خوابونده بود و دوباره علایمش برگشته ابریزش بینی و عطسه😭😭داستان واکسن دوباره کنسل شد
خودم صبح پریود شدم داغونم هم جسمی هم روحی اومدم خونه در آشفته ترین حال ممکن بود حامی هم چون بدموقع خواببده بود نه خودش خوابید نه گذاشت من بخوابم تا الان خواستم فقط ظرفا رو بشورم ده بار نق زده و گریه کرده و با دستای کفی رسیدم بالاسرش خودم هیچی نخوردم خواستم شام بزارم باز انقد بهونه گیری کرد و حواسمو پرت کرد مرغم سوخت،بعضی لحظه ها دیگه کنترلمو از دست میدم و صدامو میبرم بالا😭واقعا دارم به فروپاشی روانی میرسم،از یک طرف عذاب وجدان از طرف دیگه جسم و روان بی جون خودم که نه فرصت دارم یک وعده غذایی درست بخورم نه حتی یک دستشویی با ارامش برم و نه همسرموکنارم دارم که کمی آرامش بگیرم😭واقعا از بچه دار شدنم پشیمون شدم احساس میکنم اصلا صبر و ظرفیت مادری رو نداشتم🥲
لازمه اضافه کنم تا همین ۴تا خطو بنویسم هم ۱۰بار صدام کرده و رفتم پیشش یا میتونسن حدس بزنین؟🤦‍♀️😮‍💨
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی