مامانا بلاخره با یه هفته تاخیر ما هم واکسن18ماهگی امروز زدیم.
تو مرکز بهداشت از بس گریه کرد تمام صداش کیپ شد منتها تو ماشین دیگه با مامانم یکم بازی کرد تا رسیدیم خونه خوابش میومد خیلی چون قبل بردن به بهداشت ساعت7/30بیدارش کردم بعد تا8بهش شربت پاراکید دادم بجای قطره اونم5سی سی بخاطر همون بیدار شدن و تاثیر دارو خسته بود دیگه یه نیم ساعت بزور با اسب اینا سرگرمش کردم که یکم راه بره بعد اون خودش رفت سمت نانوش که لالا کنم اما چون خیلی بد واکسن بود تا الان که تجربه داشتیم دیگه وسایلاش برداشتیم از صبح مستقیم اومدیم خونه مامانم اینا با اینکه دوتا خیابون فاصله داریم اما مامانم گفت بیا اینجا من حواسم به بچه باشه خونه نمون دیگه چون سریای قبل هم کلا تایم واکسن خودش کنارم بود با همه این توضیحا لطفا دعا کنید که سبک ترین حالت براش بگذره چون تازه وزنش رسیده10کیلو ولی ماشاالله قدش84بهم گفت اما من همیشه یکی دوستانت خطا در نظر میگیرم که شاید کوتاه تر باشه قد بچه اونا تند تند اندازه میگیرن

۳ پاسخ

وای منم امروز میرم براش بزنم
انشاالله که اذیت نشن
قدر مامانتم خیلی بدون

انشالله ک خییلی خییلی براش سبک باشه و راحت بگذره عزیزم

بسلامتی عزیزم دختر منم امروز واکسن زد کلی گریه کرد ولی الان مشغول بازی انشالله که برا هردوتاوشون سبک باشه

من که اومدم خونه خودمون

سوال های مرتبط

مامان خانومچه👩‍👧 مامان خانومچه👩‍👧 ۲ سالگی
تجربه واکسن ۱۸ماهگی دخترم💉💉💉
اول از همه نترسید چون ترسش از خودش بزرگتره،اینم یه واکسنه مثل بقیه واکسنا و یه مرحله ی خیلی کوتاه و گذراست...گنده ش نکنید تو ذهنتون

من هفته پیش شنبه میخواستم بزنم کلی خودمو آماده کردم از روز قبل خونه رو تمیز کردم براش ماهیچه تو شیشه پختم اما چون خانوم خانوما ساعت ۴و۵صبح بیدار شد و دیر خوابید برنامه مونو به هم ریخت دیگه ساعت ۱۰ونیم بیدار شدیم زنگ زدم بهداشت گفت واکسن تموم شد سه شنبه بیا صبح زود🥲
سه شنبه شد و ما رفتیم بماند که ۲ساعت تو انتظار بودیم
براش یه قاشق چنگال قورباغه ای جایزه گرفته بودم و هندونه ام بردم چون عاشقشه که بعد واکسن بلافاصله بدیم بهش، واکسنو زد خیلی گریه کرد بغلش کردم تو اوج گریه مامانم هدیه شو داد بچم با گریه صدای قورباغه رو درمیاورد😁ولی واقعا تو اروم شدنش خیلی کمک کرد بهش هندونه دادیمو اروم شد رفتیم خونه
یکمم گذاشتم راه بره
سریع بهش قطره استا دادم
تو خونه ام کلی بازی کرد و بدو بدو کرد
ناهار سوپ گذاشتم براش که نخورد و خوابید،یه کم تو خواب کمپرس سرد گذاشتم براش چون تو بیداری اصلا نمیذاشت
وقتی بیدار شد همچنان حالش خوب بود،تب هم داشت اما با قطره کنترل میشد هر ۴ساعت آلارم گذاشتم میدادم بهش،ولی حالش خوب بود و همچنان بازیشو میکرد کارامو کردمو با مامانم رفتیم خونشون گفتم اونجا سرش بیشتر گرمه کمتر اذیت میشه...👇🏻
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱ سالگی
❣️تجربه ی واکسن ۱۸ ماهگی❣️
خب دختر منم شنبه واکسن و زد.از اونجایی که خیلی بد شنیده بودم که خیلی سخته از روز قبل همه ی کار هامو کردم،۲تا غذا آماده کردم،خونه رو تمیز کردم ،لباسارو شستم و جمع کردم البته بگم که مامانم اومد مراقب دخترم بود تا به کارام برسم
صبحش یه،صبحانه ای که دوست داره دادم گفتم کامل سیر باشه که ضعف نکنه.متاسفانه تا داخل شدیم دخترم فهمید‌چه خبره و گریه کرد حتی نتونستیم اول وزنش کنیم🫠دیگه با کلی گریه کارهاش انجام شد🥺اومدیم خونه اول پاراکید دادم و از اونجایی که شنیده بودم پا درد ممکنه داشته باشه نذاشتم راه بره گذاشتمش تو تاب و میوه های خنک بهش دادم بعد یکم تو تاب بازی کرد و اومد پایین ناهارشو دادم خوابید. عصرونه هندونه زیاو بهش دادم چون خنکه واسه تب هم خوبه گفتم بدنش خنک بشه.سر ۴ساعت پاراکید و دادم به ۴ساعت سوم که رسید یعنی ۸ شب خیلی دیر تاثیر کرد البته یه،اشتباهی که کردم با کالسکه بردمش بیرون شما اشتباه من و نکنید چون هوا گرم بود اذیت شد.اینجا یکم اذیت شد و تا ۱۰ زمان برد تا تاثیر کنه.برای همین شام و که خورد کولر و خاموش کردم و با پوشو شورت بود تا خنک شد از اون ورم یکم زودتر از ۱۲ بهش پاراکید دادم این وسطا بخاطر کادوی باباش بیدارشد ولی کلا بیشتر بی حوصله و ساکت شده بود. خداروشکر تا ۷صبح تب نکرد فقط دیروز یکم کلافه بود که ۲بار با فاصله طولانی دادم.راستی روز اولم کمپرس سرد کردم
کردم.ایشالا کوچولو ی شما هم به راحتی این واکسن و پشت سر بذاره
مامان سویل مامان سویل ۱ سالگی
تجربه واکسن ۱۸ ماهگی
من جزو اون مامانایی بودم که خیلی از این واکسن میترسیدم و حتی نمیخواستم ببرم بزنن بالاخره خودمو قانع کردم و نگه داشتم چهارشنبه بردمش که پنجشنبه جمعه شوهرم خونه باشه و کمکم کنه واکسنشو زدیم و بردمش پارک حدود یک ساعت بازی کرد آورذمش خونه تو خونه هم یکم بپر بپر کرد نهارشو مث روزای قبل خورد و بعد باز یکم بازی کرد بعدش خوابوندمش و طبق تجربه مامانای دیگه انتظار داشتم بعد خواب پاش بگیره و دیگه نتونه راه بره درکمال ناباوری بعد خواب پاشد مث روزای قبل خوب راه رفت و بازی کرد و یکم تب داشت که اونم هر۴ ساعت استامینوفن میدادم و‌کنترل میشد و شب باز شامشو‌ خوب خورد و دوباره خوابوندمش و تا صب بالا سرض بودم که تب نکنه ولی تبش شدید نبود خدارو شکر و روز دوم هم تقریبا تبش تموم شده بود ولی هر ۶ ساعت دارو میدادم و امروز دیگه استامینوفن رو‌هم قطع کردم و خداروشکر این واکسن هم خیلی سبک‌و خوب گذشت اینو نوشتم که مامانا استرس واکسن رو نداشته باشن ممنون از مامانایی که تجربشونو نوشته بودن و باعث شدن اطلاعاتم بیشتر شه و بعد واکسن دخترمو راه ببرم که براش سبک بگذره
مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵
مامان نورا خانم مامان نورا خانم ۲ سالگی
تجربه واکسن۱۸ماهگی
دیروز ساعت ۹:۳۰بود رفتم مرکز بهداشت و واکسن نورا رو زدم واکسن که زدم همونجا بهش استامینوفن دادم باهم پیاده رفتیم براش بستنی خریدم و آبنبات چوبی.نزدیک به چهل دقیقه پیاده روی کردیم باهم رفتیم خونه تا ساعت یک بازی کردی بعد نورا خواب رفت چهل دقیقه ای خواب بود وقتی بیدارشد شروع کرد گریه کردن تمیتونست راه بره خیلی گریه میکرد که من ترسیدم و اومدم پیام گذاشتم و سوال پرسیدم که تا کی این درد ادامه داره و.....
حدودا ساعاتای سه یا چهار بود دیدم یهو بلندشد راه افتاد اولش یکم گریه کرد اما راه افتاد و شروع کرد با بچه خواهر بازی کردن شب هم یه سر بردمش خانه بازی اونجا هم بازی کرد ساعتی نه ونیم شب یهو تبش رفت بالا که با شیاف کنترل کردن هر چهار ساعت یکبار پارکید دادمش فقط یبار بروفن و شیافش کردم امروز دیگه قشنگ داره بدی می‌کنه مثل روزای دیگه الان ۲۶ساعت از واکسنش گذشته و هیچ بهونه گیری یا دردی ندارن فقط یکم بدنش داغه ن خیلی زیاد