۴ پاسخ

آفرین ب اراده ی قوی ک داری

موفق باشی عزیزم ❤️

منم فردا میرم کتاب بخرم شروع کنم بخونم
موفق باشی عزیزم

چقدر قسمت درس خوندن رو خوشم اومد
خدا قوت مادر قوی

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
ترک تدریجی شیر: روز اول
امروز باید از وقتی بیدار میشد تا ساعت ۱۲ ظهر بهش شیر نمیدادم.
از شب قبل با باباش رفتیم خوراکی های مختلف خریدیم که هر وقت بهانه گرفت بتونم حواسشو از شیر پرت کنم. نهارمو هم سر هم بندی کردم که صبح بتونم کامل در اختیارِ خانم باشم.
صبح قبل از اینکه بیدار شه براش فرنی مغزیجات که یکی از صبحانه های مورد علاقشه و خوب میخوره درست کردم.
ساعت ۸ بیدار شد بردمش خونه مامانم (طبقه بالا) که همیشه براش شوق داره. همونجا صبحانه‌شو خورد و بازی کرد. منم رفتم خونمون حمام و وقتی برگشتم براش شیر پاستوریزه بردم. توی یه استکان دادم خورد.
برنامه بعدی این بود که عروسکشو ببریم بیرون بگردونیم.وقتی رفتیم خونه دیدم انگار مشغول شده و بهانه نمیگیره. منم از فرصت استفاده کردم و یه بیست دقیقه‌ای کارای خونه رو انجام دادم. تا شروع کرد به بهانه گرفتن لباس تنش کردم و رفتیم بیرون. تقریبا از ۱۰:۳۰ تا ۱۱:۱۵ بیرون گردوندمش. بعدم برگشتیم خونه پیش دختر خاله‌ش که چند ماه ازش کوچیکتره یه مقدارم با اون بازی کرد تا ساعت شد ۱۲ و وقت نهارش بود.
نهارم دمپخت عدس و کلم درست کرده بودم که دوست داره. با اینکه حسابی بی‌تاب شیر بود خدا رو شکر نهارشو خورد و در نهایت تعجب تا ساعت ۱:۳۰ بهونه نگرفت. دیگه ۱:۳۰ بهش شیر دادم و خوابید.
در کل بزنم به تخته روز اول خیلی بهتر از انتظارم بود. دخترم عادت به مکیدن انگشتش داره ولی حتی اونم امروز به حداقل رسیده بود.
امیدوارم این نوشته‌ها بتونه به یه مامان دیگه برای این مسیر قوت قلب بده و مسیر منم همینجور راحت و بی دغدغه بگذره.
الهی آمین
مامان یزدان مامان یزدان ۱ سالگی
#اولین شب .قطع شیرشب
دیشب از حدودای۷ شب که شیر خواستو خورد دیگه بهونه شیرو نکرد منم از خداخواسته ندادم بخوره شام خورد یکم تنقلات خورد و دراخر۱۵۰ سیسی شیر پاستوریزه خورد و اومد رو پام خوابید پسر من پستونکی نیس ینیبعد ۳ ماهگی خودش نخورد دیگه دیشب دادم دستش همینجور ک رو پام بود هی کشید به دندونش هی درآورد اخر دیدم با دندونش نگه داشته خوابش برده بلد نیس میکش بزنه فقط نگه میداره🥹 🫠 ساعت ۱۱ونیم بود که خوابید ساعت ۱ونیم حدودا بیدارشد واسه شیر که اب دادم نخوابید گذاشتم رو پام دوباره باهزار تا بوبختی اینبار یکم سخت خوابید هی میزاشتم زمین بیدار میشد و... خلاصه داشتم کم میاوردم که شیرش بدم ولی مقاومت کردم خلاصه دستمو گذاشتم روشکمش و لالایی خوندم بلاخره خوابید و خداروشکر تا۷ونیم بیدار نشد پسرم هردوساعت شبای پیش بیدارمیشد شیر میخواست و من خودمو واسه یه شب سخت با پارگی زیاد اماده کرده بودم که خوشبختانه اونطور نبود😂 پسرگلم همکاری کرد باهام ۷ونیم که پاشد شیرش دادم خوابش پرید متاسفانه پاشد بازی کرد یه ساعت اومد شیر میخواست سرسپشو گرم کردم گذاشتم رو پام خوابید باز هنوز بیدارنشده امیدوارم همینجوری همکاری کنه🫠
اینم تجربه من از اولین شب قطع شیر شب
#شیرخشک#شیرمادر#پوشک#رفلاکس
مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
صبح زود ساعتای ۶/۳۰ با صدای گریه اناهیتا بیدار شدم
دونه دونه همه چیزو چک کردم و بعد از یه دیقه فهمیدم بله! دخترکم جیش داره و خودشو نگهداشته.. ولی نذاشت ببرمش تا توو سرویس دستشویی کنه.. برعکس همیشه که خودش میدوئه و میره جلوی در حموم و اینطوری بهم میفهمونه چی داره میشه🫠
میگفت منو بذار توو بغلت!
حس کردم خیلی فشار روشه که اینطوری عصبانیش کرده.. دلو زدم به دریا و مخالفت نکردم ..
وقتی با خیال راحت کارشو توو بغلم کرد، با زبون خودش از درکم تشکر و توجیهم کرد که واقعا شرایط دردناکی بوده🫠😅
حتی فرصت نداد یه پوشک ببندم براش ..
خلاصه که لباسام و لباساش و ملافه تشک و همه رو دراوردم و انداختم توو ماشین.. خودش و خودمم از گردن به پایین شستم و لباس پوشیدیم..
بعدش که راحت و تمیز شد با دست کوچولوش به دهنش اشاره کرد🫠
سریع براش عدسی درست کردم و اوردم
صبحونشو خورد و بعد از یساعت خوابید..
ساعت ۹ شده بود و مگه حالا من خوابم میبرد؟
ماشینو روشن کردم و لباس اناهیتا رو دوختم و اینجا تاپیک گذاشتم و ۳۰ صفحه کتاب خوندم و ..
ساعت ۱۱ بود که خانوم خانوما بیدار شدن
اینبار صبحونه خانوادگی و بعدش توپ بازی وناهار ماش پلو بذار و کنارش سالاد و خونه رو مرتب کردن و لباسارو جمع کردن و …
ساعتای ۳ خوابید و منم از فرصت استفاده کردم و تنهایی رفتم خرید..
به نیم ساعت نکشید که بنیامین زنگ زد و گفت بیدار شده و توو کل خونه دنبالت میگرده و با گریه صدات میکنه
سریع اسنپ گرفتم و برگشتم
بعد از بوس و بغل و توضیح فراواااان به زیبارو ، دوباره به کوزتی رسیدم
سبزی پاک کن و خریدا رو جا به جا کن و ظرفا رو بشور و اشپزخونه رو مرتب کن و میوه بیار برای اهل خانه و شام و…..
ا
ادامه پایین👇🏻
مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۲ سالگی
بخوام از این روزام بگم؛
صبحا ساعت ۵ پدر خونه، بعد از اینکه شیر سر صبح دلبرک رو میده از خونه میزنه بیرون! حدودا ساعت ۷صبح دلبرکوچولو منو بیدار میکنه که سفت بغلش کنم، یساعتی تو بغلم میخوابه و بعد میذارمش سرجاش و میرم به کارای آشپزخونه میرسم! چایی رو دم میکنم و یه لیوان نسکافه و صبحونه م میخورم و اگه ناهار از روز قبل درست نکرده باشم تدارکاتشو میبینم و به ساعت که نگاه میکنم ۹ونیم صبحه✨️ وقت بیدارشدن حیدرگلیِ خونه از خواب😴 با هزار شعر و مورچه میاد و بغل و بوس بوسی و ناز نازی بیدار میشه🥰 صبحونه و بازی و نق نق صبحگاهی و ناهار میخوریم و وقت خوابه😁✌🏼 واکسن ۱۸ماهگی تنها کاری که برای من کرد خواب بچم رو اوکی کرد!! قبلش من موقع خوابوندنش روانی میشدم ولی الان نهایت نیم ساعته خوابِ خوابه🫠 تو این تایم که فسقلی خوابه، ظرفا شسته میشه🫧 هال و اشپزخونه که درحال منفجرشدنن مرتب میشن🧺 ناهار فردا اماده میشه و یه چایی و دیییینگ🪇 وقت بیدار کردن دلبرکه!!
ناهارشو دوباره میخوره و میریم پیاده روی تا باباش بیاد، باهم یا بازی میکنن یا میرن دور دور و وقتی برمیگردن باهم میوه میخوریم و یا میریم بیرون یا همینجور تو خونه تا شام دلبرک داده بشه و روتین خوااااب و ساعت ۸ونیم شبه و وقت خواب🤩
بریم لالا که ساعت ۱۰ شب خوابیده باشه😁
مامان خانومی عاشق قلیونه، اگه پدرخانواده خسته باشه که هیچ، وگرنه یه قلیونم کنارهم میزنیم و بریم لالا که فردا دلبرک یه مامان و بابای پرانرژی میخواد😉✨️