۳ پاسخ

من تا قبل ازدواجم مامانم میومد موقع خاب بهم سرمیرد رومو میکشید میگفتم بخاب مادر من چرا از خابت میزنی دوبار سه بار میای سر میزنی فک میکردم من هیچوقت واسه هیچکس از خابم نزنم برم روشو بکشم میگفت بزار خودت مادر بشی فکر بچت نمیزاره بخابی
الان ک خودم مادرم تا صب چندین بار ب بچم سرمیزنم روشو میکشم تبشو چک میکنم نفساشو حتی چک میکنم بعد میتونم بیام دو ساعت بخابم دوباره برم چک کنم
اصلا عجیبه این حس مادرانه

خدا شمارو برای پناه جان و مادرتونوبرای شما نگه داره

آره واقعا آدم هر چقدر خسته و بی حوصله باشه بازم به فکر بچش هست

سوال های مرتبط

مامان سها مامان سها ۱۲ ماهگی
سلام به دختر عزیزم سها،
یک سال از اولین لحظه ورودت به زندگیم گذشت یک سالی که پر بود از سختی غم شادی خوشی و احساسات قشنگ و ناب.
از خدای مهربون میخوام که زندگیت سر شار از شادی باشه سر شار از خوشی و تک تک لحظه هات به خودت افتخار کنی .
عزیز دلم هنوز باورم نمیشه یک ساله شدی و دیگه نوزاد نیستی
باورم نمیشه راه میری و نیاز به این نداری که من تورو در آغوش بکشم
تو بزرگ شدی رشد کردی قد کشیدی و من با دیدنت اشک ریختم و با خودم گفتم چشم به هم بزنی دختر بزرگی میشه و دیگه تو بغلت جا نمیشه.
من با تو صبور شدم مامان من با تو بزرگ شدم مامان
ازت یاد گرفتم با وجود سخت بودن کاری انقدر تلاش کنم و انجامش بدم تا بتونم.
مامان عاشق اون لحظه هایی هست که از تمام جهان حال حاظرت تو فقط به آغوش من پناه میاری و میگی ماما
دخترم دستای کوچکت کارای بزرگی رو قراره انجام بدن ، قلب مهربونت قراره آدمای زیادی رو خوشحال کنه ، ازت میخوام که همیشه خوب باشی عزیزکم.
جهان قراره به تو خرده بگیره ، گاهی قلب کوچیکت از دنیا قراره بگیره اما تو همه اون لحظه ها منو داری
من پناه امن توام و دوس دارم بدونی که تا آخرین نفسم مراقب تو هستم.
دختر مهربون و خوش قلب من لحظه ای که از من رها شدی و دوباره به من داده شدی از خدای متعال برای تو سعادت و سلامتی طلب کردم و تورو در آغوشم گرفتم ، هنوزم باورم نمیشه مادر تو شدم و تو ستاره کوچک زندگی منی .
همیشه بدرخشی
پر نور باشی
سعادتمند باشی
سلامت باشی
دوستت دارم
مامان سحر
۲۹ مهر ۱۴۰۵
ساعت ۱۲ شب