۳ پاسخ

من تا قبل ازدواجم مامانم میومد موقع خاب بهم سرمیرد رومو میکشید میگفتم بخاب مادر من چرا از خابت میزنی دوبار سه بار میای سر میزنی فک میکردم من هیچوقت واسه هیچکس از خابم نزنم برم روشو بکشم میگفت بزار خودت مادر بشی فکر بچت نمیزاره بخابی
الان ک خودم مادرم تا صب چندین بار ب بچم سرمیزنم روشو میکشم تبشو چک میکنم نفساشو حتی چک میکنم بعد میتونم بیام دو ساعت بخابم دوباره برم چک کنم
اصلا عجیبه این حس مادرانه

خدا شمارو برای پناه جان و مادرتونوبرای شما نگه داره

آره واقعا آدم هر چقدر خسته و بی حوصله باشه بازم به فکر بچش هست

سوال های مرتبط

مامان ♥️nafas♥️ مامان ♥️nafas♥️ ۲ سالگی
مامان می‌نویسم برات اینجا که بمونه به یادگار 🥹🥺


دقیقاً همین ساعتا بود که رفتیم بیمارستان
به محض رسیدن منو بستری کردن و گفتن باید همین امشب زایمان کنی چون کیسه آبت پاره شده

با کلی نگرانی و استرس و ترس و البته ذوق و شوق دیدن روی تو ،تو دلم فقط گفتم خدایا کمکم کن 🥺
ساعت ۹ شب بود که آمپول فشار بهم زدنو گفتن شدت دردت کمه و باید شدیدتر بشه و این بود آغاز بخشی از تجربه ی من از مادر شدن 🥲 دردا پشت هم شروع شدن همانا و دادوفریاد من همانا
تا اینکه ساعت دو و نیم شب گذاشتنت تو بغلم 🥹
انقد از قبل استرس اینو داشتم که مو داشته باشی و کچل نباشی و انقد پیش دکتر و ماما ها گفتم ، همین که بغلم گذاشتن گفتن ببین دخترت چه موهای خوشگلی داره از ما هم بیشتر داره ! 😅
وااای نگم از اولین دیدارمون
تو چرا انقد مظلوم بودی مامان ؟ چرا گریه نمی‌کردی ؟ چرا چشمات باز بود و همه جا رو نگاه میکردی ؟

من قربون اون نگاه کردنت برم ،من قربون اون خانومی و ساکتیت برم ،من قربون اون موهای رو سرت برم که تا دیدم ذوق مرگ شدم چون برات کلی گیره سر و کش مو و کیلیپس گرفته بودم مامانی ، و به ذوق دیدن این صحنه ها که موهاتو خرگوشی ببندم و تو برام دلبری کنی و منم قربون صدقت برم 🥹

قربون قدمت مامان
خوش اومدی
خوش اومدی ب زندگی من و بابایی

تولدت مبارک جان مامان
الهی که باشی ،الهی که باشم تا ببینم موفقیتاتو ، خوشحالیاتو، خنده های از ته دلتو، ذوق تو چشماتو 🥺 🫀 🥹